أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ فَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنْصَرُونَ

همين كسانند كه زندگى دنيا را به [بهاى] جهان ديگر خريدند پس نه عذاب آنان سبك گردد و نه ايشان يارى شوند 

  • تفسیر و مفاهیم
  • اعراب و موضوع آیات
  • نکات تجویدی

موضوع: دنیاطلبی

خدای تعالی دنیا طلبی یهود را که اساس تمام تجاوز‎های آنها بود چگونه پاسخ می‌دهد؟

جمله «أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ» نشان مى‌دهد كه اساس كار يهوديان دنياطلبى است. در عصر كنونى نيز اين خطر وجود دارد؛ اساس همه طغيانگرى‌ها و تجاوزها اين است كه آنها آخرت را كه سرمايه اصلى و مطلوب فطرت انسان است، فروخته و در عوض دنيا را خريده اند؛ كالاى ابدى را داده و متاع زودگذر و فانى را دريافت كرده‌اند و منشاء اين معامله خسارت‌بار، اين است كه همه اعمال آنان ناشى از هواهاى نفسانى است و موافقت يا مخالفت با دين الهى براى آنان مطرح نيست.

در حالی که بنى‌اسرائيل موظّف بودند ميثاق الهى خود را با قوت علمی و قدرت عملى اخذ كنند: «خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ»، ليكن آنها با نهايت وهن و سستى برداشت كردند؛ از اين رو تهديد خداوند نسبت به آنان بازگشت به اشدّ العذاب از يك سو و عدم تخفيف آن از سوى ديگر و فقدان نصرت و كمك از بيرون از سوى سوم است ؛

دو جمله «فَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ» دلالت دارد كه آنان نه تنها به شديدترين عذاب گرفتار مى‌شوند، بلكه از آن رهايى نمى‌يابند و هيچ گونه تخفيف عذابى، اعم از انقطاع و غير آن نسبت به آنان صورت نمى‌گيرد؛ چنان كه شفاعتى هم شامل حال آنان نمى‌شود؛ پس نه به وسيله شفاعت، از نصرتى برخوردار مى‌شوند و عاملى بيرونى به كمك آنها مى‌آيد و نه عاملى درونى سبب تخفيف عذابشان مى‌گردد؛ چنان كه در پاسخ خواسته آنان مبنى بر كاهش شدت عذاب : «يُخَفِّفْ عَنَّا يَوْمًا مِنَ الْعَذَابِ» گفته مى‌شود: جايى براى تخفيف عذاب نيست؛ «لاَ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ يُنظَرُونَ».

سرّ عدم تخفيف عذاب اين است كه آلودگان به معاصى در دنيا عصيان را سبك مى‌شمردند و گناهان شديد را ترك نمى‌كردند و آنچه در قيامت اتفاق مى‌افتد، ظهور همان چيزى است كه در دنيا به آن مبتلا بودند.[1]

 دنیا طلبیدیم ،به جایی نرسیدیم                                    یارب چه شود آخرت ناطلبیده را

یکی از عرفا روزی از یکی از اغنیا پرسید: دنیا را دوست داری؟ گفت: بسیار، پرسید: برای بدست آوردن آن کوشش می‌کنی؟ گفت : بلی. سپس عارف گفت: در اثر کوشش،آن چه می‌خواهی بدست آوری؟ گفت: متاسفانه تاکنون به دست نیاورده‌ام.عارف گفت: این دنیایی که تاکنون با همه کوشش‌هایت آن را به دست نیاورده‌ای، پس چطور آخرتی که هرگز طلب نکرده و در راه وصول به آن نکوشیده‌ای به دست خواهی آورد؟[2]


[1] . تفسیر تسنیم، ج ۵، ذیل آیه

[2] . وبلاگ با عرفا

مؤسسه نورالیقین

مرکز تخصصی تفسیر و علوم قرآنی

تجزیه


أُولَٰئِكَ: اسم اشاره به دور، جمع مذکر و مؤنث غائب، مبنی، معرفه، جامد، غیر متصرف


الَّذِينَ: ال: زائده لازمه، مبنی، غیر عامل.

الذین: اسم موصول خاص برای جمع مذکر، مبنی، معرفه، جامد غیر متصرف


اشْتَرَوُا: فعل ماضی، جمع مذکر غائب، ثلاثی مزید/ باب افتعال، از ماده «شری» معتل ناقص یایی، مبنی، متعدی، معلوم، متصرف
[در اصل «اِشتَرَیُوا» بوده که حرف عله متحرک ما قبل مفتوح قلب به الف شده «اِشتَرَاو» و در اثر التقاء ساکنین حرف عله حذف شده.]


الْحَيَاةَ: ال: حرف تعریف عهد ذهنی یا حضوری یا ماهیت، مبنی، غیر عامل، مختص اسم.

حیاة: اسم ثلاثی مزید، مصدر سماعی، مفرد مؤنث، از ماده «حیّ» ناسالم/ مضاعف و لفیف مقرون، معرفه به ال، معرب، جامد، منصرف، غیر متصرف


الدُّنْيَا: ال: حرف تعریف عهد ذهنی، مبنی، غیر عامل، مختص اسم.

دُنیا: اسم ثلاثی مزید، مفرد مؤنث مجازی، از ماده «دنو» یا «دنائه» ناسالم/ معتل، ناقص واوی، معرفه به ال، معرب، مشتق/ صفت تفضیل، منصرف، متصرف


بِ: حرف جرّ، مبنی، عامل، مختص اسم


الْآخِرَةِ: ال: حرف تعریف یا موصول اسمی، مبنی، غیر عامل، مختص اسم.

آخرة: اسم ثلاثی مزید، مفرد مؤنث، از ماده «أخر» ناسالم/ مهموز الفاء، معرفه به ال، معرب، مشتق/ اسم فاعل، منصرف، متصرف


فَ: حرف عطف، مبنی، غیر عامل


لَا: حرف نفی، مبنی، غیر عامل


يُخَفَّفُ: فعل مضارع، مفرد مذکر غائب، ثلاثی مزید/ باب تفعیل، از ماده «خفّ» ناسالم/ مضاعف، معرب، متعدی، مجهول، متصرف


عَنْ: حرف جرّ، مبنی، عامل، مختص اسم


هُمُ: ضمیر متصل مجروری، جمع مذکر غائب، مبنی، معرفه، جامد، غیر متصرف


الْعَذَابُ: ال: حرف تعریف عهد ذهنی، مبنی، غیر عامل، مختص اسم.

عذاب: اسم ثلاثی مزید،مصدر، مفرد مذکر، از ماده «عذب» سالم، معرفه به ال، معرب، جامد، منصرف، متصرف


وَ: حرف عطف، مبنی، غیر عامل


لَا: زائده مؤکده، مبنی، غیر عامل


هُمْ: ضمیر متصل مرفوعی، جمع مذکر غائب، مبنی، معرفه، جامد، غیر متصرف


يُنصَرُونَ: فعل مضارع، جمع مذکر غائب، ثلاثی مجرد، از ماده «نصر» سالم، معرب، متعدی، مجهول، متصرف

اعراب جملات


۱– أُولَٰئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ: جمله اسمیه، ابتدائیه و محلی از اعراب ندارد.

۲– اشْتَرَوُا الْحَيَاةَ: جمله فعلیه، صله و محلی از اعراب ندارد.


۳- لَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ: جمله فعلیه، عطف به جمله صله و محلی از اعراب ندارد.


۴-لَا هُمْ يُنصَرُونَ: جمله اسمیه، عطف به جمله صله و محلی از اعراب ندارد.


۵-يُنصَرُونَ : جمله فعلیه، خبر برای «هُم» و محلا مرفوع

سؤالات:


سؤال ۱: مصادر باب تفعیل را بنویسید.


سؤال ۲: کلمه «إشتراء» از باب افتعال دلالت بر چه چیزی می کند؟


جواب: دلالت بر اختیار کردن می کند، یعنی انتخاب زندگی دنیا و صرف نظر کردن از زندگی آخرت از هر لحاظ به اراده و خواست خودشان بوده است.

نکته بلاغی:


در عبارت «أُولَٰئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ» از فنون بلاغت، فن استعاره مکنیّه تبعیّه بکار رفته است.

مؤسسه تخصصی تفسیرو علوم قرآنی

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *