إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ

در حقيقت كسانى كه كفر ورزيدند چه بيمشان دهى چه بيمشان ندهى بر ايشان يكسان است [آنها] نخواهند گرويد

  • تفسیر و مفاهیم
  • اعراب و موضوع آیات
  • نکات تجویدی

موضوع: کافران لجوج و سرسخت

اگر کافران قابل هدایت نیستند اصرار پیامبران به چه دلیل می‌باشد؟

  آيه مى‌گويد آنها كه كافر شدند (و در كفر و بى‌ايمانى سخت و لجوجند) براى آنها تفاوت نمى‌كند كه آنان را از عذاب الهى بترسانى يا نترسانى ايمان نخواهند آورد.

گروه اول از هر نظر با تمام حواس و ادراكات آماده بودند كه پس از دريافت حق آن را پذيرا شوند و از آن پيروى كنند.

ولى اين دسته چنان در گمراهى خود سرسختند كه هر چند حق براى آنان روشن شود حاضر به پذيرش نيستند، قرآنى كه راهنما و هادى متقين بود، براى اينها به كلى بى‌اثر است ، بگوئى يا نگوئى، انذار كنى يا نكنى، بشارت دهى يا ندهى اثر ندارد، اصولا آنها آمادگى روحى براى پيروى از حق و تسليم شدن در برابر آن را ندارند.

 مجازات و كيفرهاى الهى همیشه با اعمال و رفتار انسان ارتباط دارد تنها نمى‌توان كسى را به خاطر اينكه قلبا آدم بدى است كيفر نمود، بلكه لازم است ابتدا او را دعوت به سوى حق كنند، اگر تبعيت نكرد و ناپاكى درون را در عملش منعكس ساخت در اين حال مستحق كيفر است، در غير اين صورت مصداق قصاص قبل از جنايت خواهد بود.

اين همان چيزى است كه ما نام آن را اتمام حجت مى‌گذاريم .

بطور خلاصه: جزا و پاداش عمل، حتما بايد پس از انجام عمل باشد، و تنها تصميم و يا آمادگى و زمينه‌هاى روحى و فكرى براى اين كار كافى نيست .

بعلاوه پيامبران فقط براى هدايت اينها نيامده‌اند، اينها در اقليتند، اكثريت توده‌هاى گمراه كسانى هستند كه تحت تعليم و تربيت صحيح قابل هدايت مى‌باشند.[1]

دو ابزار مهم تربیتی برای همه نسل‌ها و عصرها (زمان‌ها)، تهدید و تشویق است، قرآن کریم که کتاب هدایت است از هر دوی این ابزار، هم برای مؤمنان و هم برای غیر مؤمنان استفاده کرده است.

از طرفی قرآن کریم نسبت به کسانی که بعد از دیدن همه معجزات الهی و اتمام حجت، ایمان نیاورده و در صدد آزار و اذیت پیامبر صلی الله علیه و آله و مؤمنان برآمدند و دین آنها را مسخره کرده و در راه رشد اسلام به شدت مانع تراشی می‌کردند، و هرگز توبه نکردند، هشدار داده و آنان را به شدت تهدید به عذاب الهی کرده است.

مؤسسه نورالیقین

مرکز تخصصی تفسیر و علوم قرآنی


[1] . تفسیر نمونه، ج1 ،صص114_115و 118

تجزیه

إِنَّ: حرف مشبهه بالفعل، مبنی، عامل، مختص اسم.

الَّذِینَ: اسم موصول خاص، جمع مذکر، معرفه، مبنی، جامد، غیرمتصرف.

کَفَرُوا: فعل ماضی، جمع مذکر غایب، ثلاثی مجرد، از ماده «کفر»، صحیح سالم، مبنی، متعدّی، معلوم، متصرف.

سَوَاءٌ: اسم، ثلاثی مزید، مصدر، مفرد مذکر، ناسالم (معتل، لفیف مقرون)، از ماده «سَوِیَ»، نکره، معرب، جامد، منصرف، متصرف.
[در اصل «سِوای» بوده، «یاء» پس از «الف» قلب به همزه شده است؛ «سواء»]

عَلَيْ: حرف جرّ، مبنی، عامل، مختص اسم

هِمْ: ضمیر متصل(به هر سه قسم کلمه)، جمع مذکر غایب، مبنی، معرفه، جامد، غیرمتصرف.

أَ: حرف استفهام و تسویه، مبنی، غیرعامل.

أَنذَرتَ: فعل ماضی، مفرد مذکر مخاطب، ثلاثی مزید (إفعال)، از ماده «نذر»، صحیح سالم، مبنی، متعدّی، معلوم، متصرف.

هُمْ: ضمیر متصل(به هر سه قسم کلمه)، جمع مذکر غایب، مبنی، معرفه، جامد، غیرمتصرف.

أَمْ: حرف عطف متّصله، مبنی، غیرعامل.

لَمْ: حرف جازم، مبنی، عامل، مختص فعل.

تُنذِرْ: فعل مضارع، ثلاثی مزید (اِفعال)، از مادۀ «نذر»، صحیح سالم، معرب، متعدی، معلوم، متصرف.

هُمْ: ضمیر متصل (به هر سه قسم کلمه)، جمع مذکر غایب، مبنی، معرفه، جامد، غیرمتصرف.

لا: حرف نفی، مبنی، غیرعامل.

یُؤمِنُونَ: فعل مضارع، جمع مذکر غایب، ثلاثی مزید (افعال)، از ماده «أهن»، صحیح ناسالم (مهموزالفاء)، معرب، متعدی، معلوم، متصرف.

ترکیب

إِنَّ: حرف مشبهه بالفعل، مبنی بر فتح، محلّی از اعراب ندارد.

الَّذِینَ: اسم موصول، مبنی بر فتح، محلاً منصوب، اسم اِنَّ.

کَفَرُوا: فعل ماضی، مبنی بر ضمّ.
ضمیر بارز و متصل «واو»، مبنی، محلاً مرفوع، فاعل.

سَوَاءٌ: 1. خبر مقدّم برای مبتدای مؤخّر «انذارُکَ» و مرفوع، علامت رفع: ضمه ظاهری

2. خبر اِنَّ[1] و مرفوع، علامت رفع: ضمه ظاهری

عَلَيْ: حرف جرّ، مبنی بر سکون، محلّی از اعراب ندارد.

هِمْ: ضمیر متصل مجروری، مبنی بر سکون، محلاً مجرور به حرف جرّ«عَلَی»

عَلَيْهِمْ: جارومجرور، متعلّق: سِواءٌ

أَ: حرف استفهام، مبنی بر فتح، محلّی از اعراب ندارد.

أَنْذَرْتَ: فعل ماضی، مبنی بر سکون، ضمیر بارز و متصل «تُ»، مبنی، محلاً مرفوع، فاعل.

  • «اَنذَرتَهُم» به تأویل مصدر «اِنذارُکَ ایَّاهُم» می‌رود.
  • اِنذَارُ: مبتدای مُؤَخّر برای «سَوَاءٌ».

هُمْ: ضمیر متصل منصوبی، مبنی بر سکون، محلاً منصوب، مفعولٌ به برای «اَنذَرتَ».

أَمْ: حرف عطف، مبنی بر سکون، محلّی از اعراب ندارد.

لَمْ: حرف جزم، مبنی بر سکون، محلّی از اعراب ندارد.

تُنْذِرْ: فعل مضارع مجزوم به حرف «لَم»، علامت جزم: سکون،.
ضمیر مستتر «اَنتَ»، مبنی، محلاً مرفوع، فاعل.

هُمْ: ضمیر متصل منصوبی، مبنی بر سکون، محلاً منصوب، مفعولٌ به برای «تُنذِر».

لَا: حرف نفی، مبنی بر سکون، محلّی از اعراب ندارد.

يُؤْمِنُونَ: فعل مضارع و مرفوع، علامت رفع: ثبوت نون.
ضمیر بارز و متصل «واو»، مبنی، محلاً مرفوع، فاعل.
جمله فعلیه، خبر اِنَّ، محلاً مرفوع.

اعراب جملات آیه «6»

1- اِنّ الّذِین کفروا سواءٌ…: جملۀ اسمیه، جملۀ مستأنفه، محلّی از اعراب ندارد.

2- کَفَرُوا: جمله فعلیه، جمله صله، محلّی از اعراب ندارد.

3– سَوَاءٌ علیهم… تُنذِرهُم: جمله اسمیه، جمله معترضه[2]، محلّی از اعراب ندارد.

4- لایُؤمِنُونَ: الف) جمله فعلیه، خبر اِنَّ، محلاً مرفوع. (اگر «سواءٌ» خبر برای «اِنذارُکَ» باشد).

                      ب) جمله فعلیه، جمله مفسدّه، محلّی از اعراب ندارد. (اگر «سِواءٌ» خبر «اِنَّ» باشد).

سؤال: همزه تسویه چیست و در کجا می‌آید؟

وقتی همزه استفهام، از استفهام حقیقی خارج شود، به چند معنا می‌آید که یکی از آن‌ها همزه تسویه است.

همزه تسویه، بعد از کلمه «سواء» یا «ما اُبالی» یا «ما اَدری» یا «سَیّان» یا «لَیتَ شِعری» یا آنچه به معنای آن‌هاست می‌آید. در این حالت جمله بعد از آن به تأویل مصدر می‌رود.

مانند: «سَوَاءٌ عَلَیهِم ءَاَنذَرتَهُم».

در مثال بالا همزه «ءَاَنذَرتَهُم» بعد از «سواء» همزه تسویه است. «ءَاَنذَرتَهُم» به تأویل مصدر «اِنذَارُکَ اِیّاهُم» می‌رود.

نکته بلاغی

1- «سَوَاءٌ عَلَیهِم ءَاَنذَرتَهُم اَم لَم تُنذِرهُم لا یُومِنُون»، بیانگر این نکته است که خداوند عزّ‌و‌جلّ از ایمان کفّار، اعلام یأس و ناامیدی کرده است.

سیاق کلام، غرق شدن کفّار در دریای کفر و طغیان و عدم استعداد آن‌ها برای پذیرش ایمان و برگرفتن راه راست را نشان می‌دهد و ناامیدی از ایمان آنان را بیان می‌فرماید.[3]

2- به نظر علمای علم بیان، استفهام مانند: امر و نهی برای انشاء می‌باشد ولی در آیه مورد بحث برای إخبار است؛ زیرا معنا آیه شریفه «اِنذَارُکَ وَ عَدِمُ اِنذَارِکَ عَلَیهِم سَواءٌ» می‌باشد. [4]

موضوع: انواع «أَم»

حرف عطف است و بر 2 قسم می‌آید:

1- متصلّه                  2- منقطعه

1- «أَم» متصلّه: حرفی است که ماقبل و مابعد آن به هم متصل باشند. به‌گونه‌ای که هر یک نیازی به دیگری داشته باشد؛ و پس از موارد ذیل می‌آید:

الف) بعد از همزه تسویه داخل بر جمله مؤول به مصدر:

که این جمله و جمله معطوف بر آن یا فعلیه یا اسمیه و یا مختلفند.

مثال 1. …سَوَاءٌ عَلَیهِم ءَاَنذَرتَهُم اَم لَم تُنذِرهُم لا یُومِنُون[5]…     (فعلیه)

تأویل مصدر: سواءٌ عَلَیهم الانذارُ و عَدَمُهُ

مثال 2. وَ لَستُ اُبالی بَعدَ فَقدیَ مالِکًا        

                                    أَمُوتیَ ناءٍ أَم هُوَ الان واقِعُ[6]               (اسمیه)

مثال 3. … سواءٌ عَلَیکُم أَدَعَوتُمُوهُم اَم اَنتُم صامتون[7].               (مختلف)

ب) بعد از همزه تعیین طلب؛

مثال: أَ أَنتُم اَشَدُّ خَلقًا اَمِ السَّمَاءُ بناهَا[8].

2- «اَم» منقطعه (منفصله): بر خلاف «أم» متصله، ماقبل و مابعدش از نظر معنا، متصل نیستند و بعد از همزه استفهام و تسویه قرار نمی‌گیرد و مانند «بَل» همیشه معنای اِضراب و ترقی می‌دهد و فقط برای عطف جمله‌هاست.

در جایگاههای ذیل می‌آید:

الف) بعد از خبر محض

مثال: تَنزِیلُ الکِتَابِ لارَیبَ فیه مِن رَبِّ العَالَمِین * اَم یَقُولُونَ افتراهُ...[9]

ب) بعد از همزه‌ای که برای غیراستفهام است.

مثال: أَ لَهُم أَرجُلٌ یَمشُونَ بِهَا اَم لَهُم اَیدٍ یَبطَشونَ بِها[10]

همزه به معنای انکار و به منزله نفی است.

ج) بعد از استفهام به وسیله غیرهمزه

مثال: …هَل یَستَوِی الأعمی وَ البَصِیرُ اَم هَل تَستَوی الظُّلُمَاتُ و النُّورُ[11][12]

نکته: اگر «اَم» منقطعه را به معنای «بَل» (اضراب) بگیریم، سه حالت معنایی خواهیم داشت:

1- اِضراب اِبطالی: حکم اول را باطل می‌کنیم.

مثال: «اِنَّ الارضَ لَیسَ السَّاکِنَۀُ اَم مُتَحَرَّکَۀٌ».[13]

2– اضراب انتقالی: انتقال از مرحله اول به مرحله دیگر.

مثال: «… قُل اَتَّخَذتُم عِندَ اللّهِ عَهدًا… اَم تَقُولُونَ عَلَی اللّهِ ما لاتَعلَمُونَ».[14]

3- اضراب ترقی

مثال: «لا أَقرَأُ کِتَابٌ واحِدٌ اَم اَقرَأُ کِتابانِ اِثنَانِ»[15].


[1] . اعراب القرآن الکریم، ج 1، ص 42. (لازم به ذکر است که استاد محیی الدین الدرویش نظر اول در ترکیب «سواء» را نیز قبول دارد).

[2] . جمله معترضه: بین دو جمله ملازم با هم می‌آید. در این جا جمله «سواءُ علیهم ءَاَنذَرتَهُم أم لَم تُنذِرهُم» بین «اِنَّ» و خبر آن آمده است.

[3]. برگرفته از کتاب البیان، ج 1، ص 369 .

[4]. همان .

[5] . مساوی است چه (از عذاب) بیمشان دهی یا بیمشان ندهی…(6/ بقره)

[6] . برایم مهم نیست که آنچه را دارم از دست بدهم.

(چرا که نمی‌دانم) آیا تا مرگم فرصت باقی است یا الان پیش می‌آید.

[7] . … برای شما یکسان است که آنان را بخوانید یا خاموش باشید. (193/ اعراف)

[8] . آیا آفریدن شما (پس از مرگ) دشوارتر است یا آسمان که او آن را بنا کرد؟ ( 27 / النازعات)

[9] . نازل کردن این کتاب که هیچ تردیدی در (وحی بودن) آن نیست از سوی پروردگار جهانیان است * آیا (مشرکان لجوج) می‌گویند: (پیامبر) آن را از نزد خود ساخته و پرداخته؟…   (2 و 3  / سجده)

[10] . آیا آن‌ها پاهایی دارند که با آن راه می‌روند یا دست‌هایی دارند که با آن بگیرند… (195 / اعراف)

[11] . آیا نابینا و بینا یکسان‌اند یا تاریکی و نور برابرند؟…  (16 / الرعد)

[12] . ترجمه موسوعه النحو و الصرف و الاعراب، ص 127 و 128 .

[13] . قطعاً زمین ساکن نیست بلکه متحرک است.

[14] . … بگو: آیا (بر این عقیده خود) از نزد خدا پیمانی گرفته‌اید؟ … یا جاهلانه چیزی را به خدا نسبت می‌دهید؟   (80 / بقره)

[15] . یک کتاب نمی‌خوانم بلکه دو کتاب می‌خوانم.

مؤسسه نورالیقین

مرکز تخصصی تفسیر و علوم قرآنی

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *