تفسیر آیات ۷۶ تا ۸۰ سوره مبارکه انبیاء

وَنُوحًا إِذْ نَادَىٰ مِنْ قَبْلُ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ؛ و نوح را [یاد کن] هنگامی که پیش از این [پیامبران یاد شده] ندا کرد: [پروردگارا! مرا از این قوم فاسد و تبهکار نجات بخش.] پس ندایش را اجابت کردیم، و او و خانواده اش را از آن اندوه بزرگ نجات دادیم. (۷۶)

مراد از عبارت«نَادَىٰ»
در این آیه خداوند متعال به داستان حضرت نوح اشاره می کند و در مورد استجابت دعای حضرت نوح سخن می گوید.
مفسران در مورد کلمه «نَادَىٰ» و ندا کردن حضرت نوح در این آیه احتمالات گوناگونی داده اند:
1- احتمال اول:
ظاهرا اشاره به نفرینی است که حضرت نوح در مورد کافران کردند و در سوره نوح آمده است: رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارا
إِنَّكَ إِن تَذَرۡهُمۡ يُضِلُّواْ عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوٓاْ إِلَّا فَاجِرٗا كَفَّارٗا
2-احتمال دوم: اشاره به دعایی هست که حضرت نوح کرد و در سوره قمر آمده است:
«فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ»
3- آیه‌الله مکارم: نادی معمولا برای خواندن با صدای بلند می آید و ممکن است اشاره به این باشد که آن‌قدر این پیامبر بزرگ را ناراحت کردند که سرانجام فریاد کشید و حق داشت.

پیام مهم عبارت «فَاسْتَجَبْنَا» این است که؛ دعای انبیاء، مستجاب شده است.

پیام تفسیر نور: اگر در جامعه فاسد قرار گرفتی و نتوانستی و قدرت نداری آنها را هدایت کنی خودت را نجات بده(فَنَجَّيْنَاهُ).

معنای «أَهْلَ»
احتمال اول: منظور خانواده اوست ولی اگر منظور خانواده او باشد تنها بعضی از فرزندان نوح را شامل می شود.
احتمال دوم: منظور پیروان خاص و یاران با ایمانش است و اگر منظور پیروان خاص باشد بر خلاف معنای مشهورش هست.
نظر آقای مکارم: «أَهْلَ»، در اینجا معنای وسیعی دارد؛ هم خانواده و هم یاران با ایمان را شامل می‌شود.
زیرا در مورد پسرش می فرماید: «إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ».
بنابراین آنها که پیوند مکتبی با نوح داشتند در حقیقت از خانواده او محسوب می شوند.

مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ:
کرب در لغت به معنای اندوه شدید و در اصل به معنی زیرو رو کردن زمین است زیرا اندوه شدید دل انسان را زیر و رو می کند و وصف «الْعَظِيمِ» نهایت شدت اندوه نوح را می رساند.

ویژگی قوم نوح: تکذیب آیات الهی
وَنَصَرْنَاهُ مِنَ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا ۚ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَ؛ و او را در برابر جمعیّتی که آیات ما را تکذیب کرده بودند یاری دادیم؛ چرا که قوم بدی بودند؛ از این رو همه آنها را غرق کردیم!(۷۷)

این آیه بیان می کند که مجازات الهی گریبان تکذیب کنندگان آیات الهی را گرفت و همگی غرق شدند.

البته در مورد علت غرق شدن آنها و فراز پایانی آیه، آیه الله مکارم می فرماید:
اين جمله بار ديگر تاكيدى است بر اين حقيقت كه مجازاتهاى الهى هرگز
جـنـبـه انـتـقـامـى نـدارد، بـلكه بر اساس انتخاب اصلح است ، به اين معنى كه حق حيات و اسـتـفـاده از مـواهـب زنـدگـى بـراى گـروهـى اسـت كـه در خـط تكامل و سير الى الله باشند و يا اگر روزى در خط انحراف افتادند بعدا تجديد نظر كرده و بازگردند، اما گروهى كه فاسدند و در آينده نيز هيچگونه اميدى به اصلاحشان نيست جز مرگ و نابودى سرنوشتى ندارند.
خداوند متعال در آیه ۲۵ سوره نوح می فرماید:
«أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نَارًا»
علامه جوادی آملی در ذیل این آیه می فرماید: خداوند بین غرق شدن و دخول در آتش فاصله ای قرار نداده است حتی با حرف «ثم» و مراد این است که آنها با خودشون آتش بردند.
آتش جهنم را من خودم با خود می برم. خداوند گودالی از آتش آماده نکرده است.

وَ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ إِذْ يَحْكُمَانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَكُنَّا لِحُكْمِهِمْ شَاهِدِينَ؛ و داوود و سلیمان را (به خاطر بیاور) هنگامی که درباره کشتزاری که گوسفندان بی شبان قوم، شبانگاه در آن چریده (و آن را تباه کرده) بودند، داوری می‌کردند؛ و ما بر حکم آنان شاهد بودیم(۷۸).

خداوند متعال بعد از گریز به زندگی حضرت نوح به زندگی حضرت داود و سلیمان گریز می زند.
در این آیه اشاره سـربـسـته‌اى به ماجراى يك قضاوت و داورى كه از ناحيه داود و سليمان صورت گرفت، دارد.
داستان بدین قرار بوده: گله گوسفندى شبانه به تاکستانى وارد مى شوند، برگ ها و خوشه هاى انگور را خورده و ضایع مى کنند، صاحب باغ شکایت نزد داود(علیه السلام) مى برد، داود حکم مى دهد که در برابر این خسارت بزرگ باید تمام گوسفندان به صاحب باغ داده شود.
سلیمان(علیه السلام) که در آن زمان کودک بوده به پدر مى گوید: اى پیامبر بزرگ خدا! این حکم را تغییر ده و تعدیل کن!
پدر مى پرسد: چگونه؟
در پاسخ مى گوید: گوسفندان باید به صاحب باغ سپرده شوند، تا از منافع آنها و شیر و پشمشان استفاده کند، و باغ به دست صاحب گوسفندان، تا در اصلاح آن بکوشد و هنگامى که باغ به حال اول بازگشت، تحویل به صاحبش داده مى شود، و گوسفندان نیز به صاحبش برمى گردد.

نکته مهم:
احترام به پدر حتی در ذکر نامشان:
در احترام نام پدر و پسر، خداوند اول نام پدر را آورده و بعد نام پسر(دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ)
کسی از رسول‌الله ص سوال کرد: حقوق پدر چیست؟
۱. پدر را با نام صدا نزنید
۲. از پدر جلوتر راه نروید
۳. تا پدر ننشسته ننشینید.
۴. کاری نکنید که پدرتون را ناسزا بگویند.
۵. به جان پدرتان سوگند نخورید.

در اینجا ۲ قضاوت رخ داد و هر کدام دلیل و فلسفه ای داشت:
معیار حضرت داود، جبران خسارت بوده است؛ او می بیند خسارتى که به تاکستان وارد شده، معادل قیمت گوسفندان
است، لذا حکم مى کند: گوسفندان براى جبران این خسارت به صاحب باغ باید داده شود; چرا که تقصیر متوجه صاحب گوسفندان است.
ضابطه حکم سلیمان این بوده که: خسارت صاحب باغ را معادل منافع یک ساله گوسفندان دیده است.
بنابراین هر دو، قضاوت به حق و عدل کرده اند، با این تفاوت که قضاوت سلیمان به طور دقیق تر اجرا مى گردید; زیرا خسارت یکجا پرداخته نمى شد بلکه به طور تدریج ادا مى گشت، به طورى که بر صاحب گوسفندان نیز سنگین نبود.
نکته:
در بعضى از روایات اسلامى آمده است: به هنگام شب وظیفه صاحب گوسفندان است که از تجاوز گله خود، به کشت و زرع دیگران جلوگیرى کند و در روز وظیفه صاحب کشت و زرع حفاظت از زراعت خویش است.

از دیدگاه روایات:
امام باقر(علیه‌السلام) در تفسیر این آیه فرمود: لَمْ یَحْکُما إِنَّما کانا یَتَناظَرانِ: آنها حکم نهائى نکردند بلکه به مناظره (و مشورت) پرداختند.
از امام صادق(علیه السلام) نقل شده: این ماجرا به عنوان تعیین وصى و جانشین داود(علیه السلام) و آزمودن آنها، صورت گرفته است.

هم صدائى کوه ها و پرندگان با داود(علیه السلام)
فَفَهَّمْناها سُلَیْمانَ وَ کُلاًّ آتَیْنا حُکْماً وَ عِلْماً وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ یُسَبِّحْنَ وَ الطَّیْرَ وَ کُنّا فاعِلِینَ؛ ما (حکم واقعى) آن را به سلیمان فهماندیم; و به هر یک از آنان (شایستگى) داورى، و علم فراوانى دادیم; و کوه ها و پرندگان را با داود مسخر ساختیم، که (همراه او) تسبیح (خدا) مى گفتند; و ما این کار را انجام دادیم(۷۹).

در این که هم صدا شدن کوه ها و پرندگان با داود(علیه السلام) به چه صورت بوده، در میان مفسران گفتگو است:
احتمال اول: صدای زیبای داود در کوهها می پیچید و منعکس می شد.
احتمال دوم: تمام موجودات اندکی شعور دارند بنابراین همراه داود تسبیح می کردند.
احتمال سوم: مراد تسبیح تکوینی است.

در اینجا این اشکال وارد است که تمام موجودات تسبیح تکوینی دارند پس چرا فقط کوه و پرنده؟
درست است که این تسبیح، عمومى است ولى همگان آن را درک نمى کنند، این روح بزرگ داود(علیه السلام) بود که در این حالت با درون و باطن عالم هستى همراز و هماهنگ مى شد، و به خوبى احساس مى کرد کوه ها و پرندگان با او هم صدا هستند و تسبیح گویان.
ما بر هیچ کدام از این ۳ نظر دلیل قاطعی نداریم ولی می توان هر ۳ را پذیرفت.

انواع تسخیر:
1- تسخیر ملکی؛ تسخیر عالم طبیعت که برای همه امکان پذیر است. پس در این آیه مراد تسخیر ملکی نیست.
2- تسخیر ملکوتی؛ مخصوص انبیاء است.

وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوس لَکُمْ لِتُحْصِنَکُمْ مِنْ بَأْسِکُمْ فَهَلْ أَنْتُمْ شاکِرُونَ؛ و ساختن زره را به خاطر شما به او تعلیم دادیم، تا شما را در جنگ هایتان حفظ کند; آیا شکرگزار (این نعمت هاى خدا) هستید؟(۸۰)
در این آیه خداوند متعال ۲ تسخیر ملکی از حضرت داود را بیان می کند.

صَنْعَةَ لَبُوس: زره بافی می‌کردند. از این عبارت ۲ نکته برداشت می شود:
1- پیامبران کار می کردند.
2- تدارکات و مقدمات برای دفاع لازم و ضروری هست.
کشور اگر امنیت نداشته باشد هیچ پیشرفتی ندارد.

اهمیت صنایع نظامی و امنیت
ما به پیامبرتان صنعت زره بافی یاد دادیم شما باید شکرگزار باشید(فَهَلْ أَنْتُمْ شاکِرُونَ).

منابع و مآخذ: تفاسیر وزین تسنیم، المیزان، مجمع البیان، نمونه و نور

مؤسسه نورالیقین

مرکز تخصصی تفسیر و علوم قرآنی

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *