وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُوا قَالُوا سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَأُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَا يَأْمُرُكُمْ بِهِ إِيمَانُكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ


و آنگاه كه از شما پيمان محكم گرفتيم و [كوه] طور را بر فراز شما برافراشتيم [و گفتيم] آنچه را به شما داده‏ ايم به جد و جهد بگيريد و [به دستورهاى آن] گوش فرا دهيد گفتند شنيديم و نافرمانى كرديم و بر اثر كفرشان [مهر] گوساله در دلشان سرشته شد بگو اگر مؤمنيد [بدانيد كه] ايمانتان شما را به بد چيزى وامى دارد 

  • تفسیر و مفاهیم
  • اعراب و موضوع آیات
  • نکات تجویدی

موضوع: تعهد در اجرای احکام

اجرای احکام ودستورات الهی نیازمند چه عواملی است؟

 انجام احکام و دستورات الهى، نیازمند قدرت، جدّیّت، عشق و تصمیم است و با شوخى و تشریفات، سازگارى ندارد. دیندارى، با ضعف و مسامحه و سازشکارى سازگار نیست. « خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ»

عشق و علاقه‏ مُفرِط، خطرناک است. اگر دل انسان از علاقه به چیزى پر شود، حاضر نمى‏ شود حقایق را بپذیرد. «أُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ»[1]

خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ مى‌رساند كه احكام خدا را نبايد با ادهان[2] و ايهان،[3] گرفت، بلكه بايد با استوارى تمام به آن پاى بند بود و براى دوست يابى و جلب رضاى آشنايان نبايد دستورهاى خدا را هزينه كرد.

موضعگيرى بنى‌اسرائيل در برابر دو امر «خذوا» و «اسمعوا» با دو جمله «سمعنا و عصينا» منعكس شده و اين قرينه است كه مقصود از «خذوا» و «اسمعوا» پذيرفتن و شنيدن دستورهاى الهى با گوش جان براى اجرا و اطاعت است؛ چنان كه جلوه‌دادن سرپيچى و تمرّد بنى‌اسرائيل با اين دو جمله، نشان آن است كه تمرّد آنان در مقام عمل، تمرّدى بى‌باكانه و جسورانه بوده، به گونه‌اى كه گويا با زبان و صريحاً اعلان عصيان و نافرمانى مى‌كردند؛ زيرا بسيار بعيد است كه آنان با توجّه به تهديدهاى شديد چون رفع كوه طور با زبان، اظهار نافرمانى كنند و جمله «عصينا» را بر زبان جارى سازند.

امتثال کنید به آنچه امر شده‌اید از شرایع به عزمى راسخ و قوتى کامل، احکام آن را بجاى آرید.

تمرد و سرپیچى قوم موسى از فرمان‌هاى تورات و دستورات موسى، برخاسته از شوق آنان به گوساله پرستى بود.[4]


[1] . تفسیر نور، ذیل آیه ی 93

[2] . خلاف ظاهر باطن

[3] . سست کردن

[4] . تسنیم ،ج 5،ص541

مؤسسه نورالیقین

مرکز تخصصی تفسیر و علوم قرآنی

تجزیه


وَ: حرف عطف، مبنی، غیر عامل


اذ:
اسم زمان دو حرفی، مبنی، معرفه، جامد، غیر متصرف


اخذنا:
فعل ماضی متکلم مع الغیر، ثلاثی مجرد، از ماده ( اخذ)، ناسالم، مهمور الفاء، مبنی، متعدی،معلوم، متصرف


میثاق:
اسم ثلاثی مزید، مصدر میمی، مفرد مذکر ا ز ماده( وثق)

کُم: ضمیر متصل مجروری، جمع مذکر مخاطب، مبنی، معرفه، جامد، غیر متصرف


وَ
: حالیه، مبنی، غیر عامل


رفعنا
: فعل ماضی، متکلم مع الغیر، ثلاثی مجرد، از ماده( رفع)، صحیح، سالم، مبنی، متعدی،معلوم، متصرف.


فوقَ:
اسم ثلاثی مجرد، اسم مکان ،مفرد مذکر از ماده ( فوق)، ناسالم، معتل، اجوف واوی، معرفه، معرب، جامد، متصرف،غیر متصرف .


کم:
ضمیر متصل مجروری، جمع مذکر مخاطب، مبنی،معرفه، جامد، غیر متصرف.

ال: حرف تعریف عهد ذهنی خارجی، مبنی، غیر عامل، مختص اسم.

الطورَ: اسم ثلاثی مجرد، مفرد، مذکر از ماده( طور)، ناسالم، معتل، اجوف واوی، معرفه به ( ال)، معرب، جامد،منصرف، غیر متصرف.


خذوا: فعل امر، جمع مذکر مخاطب، ثلاثی مجرد از ماده (اخذ)، ناسالم، مهمور الفاء، مبنی، متعدی،معلوم، متصرف.

ما: موصول اسمی، مبنی، معرفه، جامد، غیر متصرف و غیر عامل در اصل از ماده( ااخذوا) بوده که همزه آن وجوبا حذف شده.

اتینا: فعل ماضی متکلم مع الغیر، ثلاثی مزید، باب افعال از ماده( اتی) ناسالم، مهمور الفاء، معتل. ناقص یایی، مبنی، متعدی، معلوم، متصرف،در اصل( اَاتینا ) بوده که دو ساکن کنار هم اولی متحرک و دومی ساکن باشد قلب به الف مدی میشود

کم: ضمیر متصل منصوبی، جمع مذکر مخاطب، مبنی، معرفه، جامد، غیر متصرف

بِ: حرف جر، مبنی، مختص اسم

قوهِِ: اسم ثلاثی مجرد، مصدر سماعی، مفرد مونث مجازی از ماده( قوی)، معتل، لطیف مقرون.

وَ: حرف عطف، مبنی، غیر عامل

اسمعوا: فعل امر جمع مذکر مخاطب، ثلاثی مجرد از ماده ( سمع) صحیح، سالم، لازم، مبنی، معلوم، متصرف.

قالوا: فعل ماضی جمع مذکر غایب، ثلاثی مجرد از ماده(قول) معتل، اجوف واوی، مبنی، معلوم، متصرف

سمعنا: فعل ماضی متکلم مع الغیر، ثلاثی مجرد از ماده( سمع)، صحیح، سالم، مبنی، لازم، معلوم، متصرف.

عصینا: فعل ماضی متکلم مع الغیر، ثلاثی مجرد، از ماده (عصی)، ناقص یایی، مبنی، لازم، معلوم، متصرف.

و،: حالیه، مبنی بر فتح

اشربوا: فعل ماضی، جمع مذکر غایب، ثلاثی مزید ، باب افعال از ماده( شرب)، صحیح / سالم ،مبنی، متعدی، مجهول، متصرف.

فی: حرف جر، مبنی، عامل، مختص اسم.

قلوب: اسم ثلاثی مزید، جمع مکسر کثره، از ماده( قلب)، سالم، معرفه به اضافه، معرب، جامد، منصرف، متصرف.

هم: ضمیر متصل جمع مذکر غایب، مبنی، معرفه، جامد، غیر متصرف.

ال: تعریف عهد ذهنی، مبنی، غیر عامل، مختص اسم.

عجل: اسم ثلاثی مجرد، مفرد مذکر از ماده ( عجل)، سالم، معرفه ذواللام، معرب، جامد، متصرف، منصرف

بِ: حرف جر، مبنی، عامل، مختص اسم

کفر‌ِ: اسم ثلاثی مجرد، مصدر، مفرد مذکر از ماده( کفر) سالم، معرفه به اضافه، معرب، جامد، منصرف، متصرف.

هم: ضمیر متصل جمع مذکر غایب، مبنی، معرفه، جامد، غیر متصرف.

قل: فعل امر، مفرد مذکر مخاطب، ثلاثی مجرد از ماده( قول)، معتل، اجوف واوی، مبنی، متعدی، معلوم، متصرف.

بئس: فعل ماضی از افعال ذم، مفرد مذکر، ثلاثی مجرد، ناسالم/ مهمور العین، مبنی، لازم، معلوم، غیر متصرف.

ما: نکره موصوفه، مبنی، جامد، غیر متصرف، مبنی.

یامرُ:فعل مضارع مفرد مذکر غایب، ثلاثی مجرد از ماده( امر)، ناسالم، مهموز الفاء، معرب، متعدی، معلوم، متصرف.

کم: ضمیر متصل منصوبی، جمع مذکر مخاطب، مبنی، معرفه، جامد، غیر متصرف

بِهِ: حرف جر، مبنی، عامل، مختص اسم


هِ:
ضمیر متصل مجروری، مفرد مذکر غایب، مبنی، معرفه، جامد، غیر متصرف.

ایمانُ: اسم ثلاثی مزید، مصدر، مفرد مذکر ، باب افعال از ماده( امن)، ناسالم، مهمور الفاء، معرفه به اضافه، معرب، جامد، منصرف متصرف، در اصل( اِامان ) بوده که دو همزه کنار هم اولی متحرک دومی ساکن قلب ( یاء) شده ایمان.

کم: ضمیر متصل مجروری، جمع مذکر مخاطب، مبنی، معرفه، جامد، متصرف.

اِن: حرف شرط، مبنی مختص فعل، عامل

کنتم: فعل ماضی جمع مذکر مخاطب، ثلاثی مجرد، از ماده( کون)، معتل، اجوف واوی، متصرف، مبنی، لازم معلوم

مومنین: اسم ثلاثی مزید، جمع مذکر از ماده ( امن) ناسالم، مهمور الفاء، نکره، معرب، مشتق، اسم فاعل، متصرف، متصرف.

ترکیب

وَ : حرف عطف، مبنی بر فتح، غیرعامل، محلی از اعراب ندارد.

إِذْ : ظرف زمان، مبنی، محلا منصوب، مفعول به برای «اذکروا» مقدر

أَخَذْنا : فعل ماضی، مبنی بر سکون‌. ضمیر متصل و بارز «نا»، مبنی، محلا مرفوع، فاعل

ميثاقَ: مفعول‌به و منصوب‌، علامت نصب فتحه ظاهری

كُمْ : ضمیر متصل، مبنی، محلا مجرور، مضاف الیه

وَ: حالیه، مبنی بر فتح، غیرعامل، محلی از اعراب ندارد.

رَفَعْنا: فعل ماضی، مبنی بر سکون. ضمیر متصل و بارز «نا»، مبنی، محلا مرفوع، فاعل

فَوْقَ: ظرف مکان، مفعول‌فیه و منصوب، علامت نصب فتحه ظاهری

كُمُ: ضمیر متصل، مبنی، محلا مجرور، مضاف الیه

الطُّورَ: مفعول‌ به و منصوب‌، علامت نصب فتحه ظاهری

خُذُوا: فعل امر، مبنی بر حذف نون. ضمیر بارز و متصل «واو»، مبنی، محلا مرفوع، فاعل

ما: موصول اسمی، مبنی، محلا منصوب، مفعول‌به

آتَيْنا: فعل ماضی، مبنی بر سکون. ضمیر متصل و بارز «نا»، مبنی، محلا مرفوع، فاعل

كُمْ : ضمیر متصل، مبنی، محلا منصوب، مفعول‌به

بِ : حرف جرّ، مبنی بر کسر، عامل، محلی از اعراب ندارد.

قُوَّةٍ : اسم مجرور به حرف جرّ، علامت جرّ کسره ظاهری

بِقُوَّةٍ : جار و مجرور، متعلّق به عامل مقدر، حال برای ضمیر «کُم»

وَ: حرف عطف، مبنی بر فتح، غیرعامل، محلی از اعراب ندارد.

اسْمَعُوا: فعل امر، مبنی بر حذف نون. ضمیر بارز و متصل «واو»، مبنی، محلا مرفوع، فاعل

قالُوا: فعل ماضی، مبنی بر ضم. ضمیر متصل و بارز «واو»، مبنی، محلا مرفوع، فاعل

سَمِعْنا: فعل ماضی، مبنی بر سکون. ضمیر متصل و بارز «نا»، مبنی، محلا مرفوع، فاعل

وَ: حرف عطف، مبنی بر فتح، غیرعامل، محلی از اعراب ندارد.

عَصَيْنا: فعل ماضی، مبنی بر سکون. ضمیر متصل و بارز «نا»، مبنی، محلا مرفوع، فاعل

وَ: حرف عطف، مبنی بر فتح، غیرعامل، محلی از اعراب ندارد.

أُشْرِبُوا: فعل ماضی مجهول، مبنی بر ضم. ضمیر متصل و بارز «واو»، مبنی، محلا مرفوع، نائب فاعل

في‌ : حرف جرّ، مبنی بر سکون، عامل، محلی از اعراب ندارد.

قُلُوبِ : اسم مجرور به حرف جرّ، علامت جرّ کسره ظاهری

في‌ قُلُوبِ : جار و مجرور، متعلّق به «أُشْرِبُوا»

هِمُ‌ : ضمیر متصل، مبنی، محلا مجرور، مضاف الیه

الْعِجْلَ‌: مفعول‌به و منصوب، علامت نصب فتحه ظاهری

بِ : حرف جرّ، مبنی بر کسر، عامل، محلی از اعراب ندارد.

کُفرِ: اسم مجرور به حرف جرّ، علامت جرّ کسره ظاهری

بِکُفرِ: جار و مجرور، متعلّق به «أُشْرِبُوا»

هِمْ : ضمیر متصل، مبنی، محلا مجرور، مضاف الیه

قُلْ: فعل امر، مبنی بر سکون. ضمیر مستتر «أنتَ»، مبنی، محلا مرفوع، فاعل

بِئْسَ: فعل ذمّ، مبنی بر سکون. ضمیر مستتر «هُوَ»، مبنی، محلا مرفوع، فاعل

ما: نکره موصوفه، مبنی، محلا منصوب، تمییز برای «بِئْسَ»

يَأْمُرُ: فعل مضارع مرفوع، علامت رفع ضمه ظاهری

كُمْ‌ : ضمیر متصل، مبنی، محلامنصوب، مفعول‌به

بِ : حرف جرّ، مبنی بر کسر، عامل، محلی از اعراب ندارد.

هِ : ضمیر متصل، مبنی، محلا مجرور به حرف جرّ

بِهِ: جار و مجرور، متعلّق به «يَأْمُرُ»

إيمانُ : فاعل برای «يَأْمُرُ» و مرفوع، علامت رفع ضمه ظاهری

كُمْ : ضمیر متصل، مبنی، محلا مجرور، مضاف الیه

إِنْ‌ : حرف شرط، مبنی، عامل، محلی از اعراب ندارد.

كُنْتُمْ : فعل ماضی ناقصه، مبنی بر سکون. ضمیر بارز و متصل «تُم»، مبنی، محلا مرفوع، اسم «کنتم»

مُؤْمِنينَ: خبر «کنتم» و منصوب، علامت نصب «یاء»

جملات:
۱_ اذ اخذنا میثاقکم…..: جمله فعلیه، عطف به ما سبق
۲_ اخذنا میثاقکم ….. جمله فعلیه، مضاف الیه برای( اذ) محلا مجرور
۳_ رفعنا فوقکم الطور: جمله فعلیه، حال برای فاعل اخذنا و محبت منصوب
۴_ قلنا محذوف: مستانه محلی از اعراب ندارد.

سوال: آیا عبارت (فاسمعوا) در این آیه فقط به معنای شنیدن است؟ خیر منظور شنیدن و درک سخن نیست بلکه منظور واجبات است که در تورات آمده و مقصود، شنیدن همراه با تدبر و اطاعت و التزام و تعهد است. جمله ( خُذوا ما آتَیناکُم بِقُوَّه) را تأکید می‌کند.

نکته بلاغی:
در جمله وَ اشرِبوا فی قُلوبِهِمُ العِجلَ فن تشبیه بلیغ وجود دارد و این تعبیر استعاره مکنیه است یعنی صفت دلهای اسرائیلیان است که در نتیجه افراط و مبالغه در دوستی گوساله چنان شدند گویا دلهای ایشان از دوستی گوساله پر شده است مانند آبی که در گل ریزد و با آن مخلوط شود و توصیف قلب آنها که در عشق و حب گوساله مبالغه می‌ورزیدند گویا محبت آن را نوشیده و به سان مطبوع و لذت‌بخش با آن در آمیخته است.

مؤسسه نورالیقین

مرکزتخصصی تفسیر وعلدم قرآ نی

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *