ولایت فقیه: اثبات آن با دلایل سه گانه

create سعادتمند forum اضافه کردن دیدگاه جدید remove_red_eye 1250 خواندن

 

 

 

ولایت فقیه: اثبات آن با دلایل سه گانه

 

سوال: دلایل سه گانه بر اثبات ولایت فقیه کدامند؟

1- دلیل عقلی محض

2- دلیل مرکب از عقل و نقل                           

3- دلیل نقلی محض

 

دلیل عقلی محض: همان برهان ضرورت نظم در جامعه اسلامی است و از آن جهت که مقدمات عقلی دارد، دلیل عقلی می باشد و هرگز ناظر به اشخاص نیست، این دلیل که دارای چهار خصوصیت کلیت، ذاتیت، دوام و ضرورت می باشد؛ به همین دلیل نتیجه ای که از آن حاصل می شود نیز کلی، ذاتی، دائمی و ضروری خواهد بود و از این رو بر اهمیتی که در باب نبوت و امامت اقامه می شود، هیچ یک ناظر به نبوت و یا امامت شخص خاص نیست و امامت و نبوت شخصی را ثابت نمی کند و در مسئله ولایت فقیه نیز آنچه طبق برهان عقلی محض اثبات می شود، اصل ولایت فقیه برای فقیه جامع الشرایط است و اما اینکه کدام یک از فقیهان جامع الشرایط باید ولایت را به دست بگیرند امری جزئی و شخصی است که به وسیله خبرگان برگزیده مردم یا راه های دیگر صورت می گیرد.

 

برهانهای عقلی:

برهان اول: ضرورت نظم در جامعه انسانی

مقدمه اول: هر جامعه اسلامی نیازمند قانون الهی (نظم) است و بدون آن جامعه دچار هرج و مرج می شود.

مقدمه دوم: برقراری قانون الهی نیازمند حاکم عادل است.

نتیجه: جامعه انسانی نیازمند حاکم عادل است.

 

برهان دوم :                                                                                                    

مقدمه اول: در عصر غیبت جامعه انسانی نیازمند اجرای قانون است.

مقدمه دوم: خدای سبحان در عصر غیبت جامعه را به حال خود رها نکرده است.

نتیجه: خداوند در عصر غیبت جامعه را به دست فقیهان جامع الشرایط سپرده است.

 

برهان سوم:

مقدمه اول: هر جامعه دینی زمانی مرضی خداست که ولیّ و رهبر داشته باشد.

مقدمه دوم: جامعه ای که ولی شایسته نداشته باشد، ناقص و بی کمال خواهد بود.

نتیجه: زنده بودن اسلام و قوانین اسلامی فقط با وجود رهبر قانون فهم و عادل و شجاع امکان پذیر است.

 

دلیل مرکب از عقل و نقل: برخی از مقدمات آن را عقل و برخی از مقدمات آن را نقل تأمین می کند. اینگونه از دلیل بر دوقسم است:

 

قسم اول: دلیلی است که موضوع آن از شرع گرفته شده باشد، لیکن عقل مستقلا حکم خود را بر آن موضوع مترتب کند، مانند نماز خواندن (امر)در مکان غصبی (نهی) که حکم این مسئله به نظر مجتهد در مسأله، اجتماع امر و نهی بستگی دارد و جواز اجتماع امرو نهی و یا امتناع آن، هر دو بر یک برهان صرفا عقلی مبتنی اند. (حکم مستند به یک استدلال عقلی است).

 

در امکان اجتماع امر و نهی مجتهدین دو گروهند:

گروه اول: اگر مجتهد اصولی، اجتماع امر و نهی را ممکن بداند، می گوید شخصی که در مکان غصبی نماز خوانده هم معصیت کرده و هم اطاعت، هر چند نماز او همراه با تصرف غاصبانه بوده، لیکن نماز او صحیح است. (این گروه جانب امر را بر جانب نهی ترجیح دادند).

 

گروه دوم: مجتهدی که اجتماع امر و نهی را ممکن نمی داند، می گوید نماز واجب است و غصب مال دیگران حرام و جمع بین این دو محال می‌باشد، پس نماز شخص باطل است.( این گروه جانب نهی را بر جانب امر ترجیح دادند).

 

قسم دوم: دلیلی است که موضوع وحکم آن از شرع گرفته شده باشد، لیکن عقل لازمه آن حکم را بر آن موضوع بار می کند مانند حرمت ضرب وشتم والدین. «لا تقل لهما اف» 23 اسرا دلالت بر حرمت اف گفتن بر والدین دارد اما عقل حرمت ضرب وشتم را به نحو اولویت ومستقلا از طریق عقل درک می کند.

 

دلیل نقلی محض: در اینجا به برخی از روایات وارد شده در مورد اثبات وجود ولایت فقیه اشاره می کنیم.

الاولی: قال ابی عبدالله (علیه السلام):«العلماء ورثه الانبیاء»(1)

 

الثانیة: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): «اللهم ارحم خلفائی»(2)

 

الثالثه: قال رسول الله : «أَشَدُّ مِنْ‏ يُتْمِ‏ الْيَتِيمِ‏ الَّذِي انْقَطَعَ عَنْ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ يُتْمُ يَتِيمٍ انْقَطَعَ عَنْ إِمَامِهِ وَ لَا يَقْدِرُ عَلَى الْوُصُولِ إِلَيْهِ وَ لَا يَدْرِي كَيْفَ حُكْمُهُ فِيمَا يُبْتَلَى بِهِ مِنْ شَرَائِعِ دِينِهِ أَلَا فَمَنْ كَانَ مِنْ شِيعَتِنَا عَالِماً بِعُلُومِنَا وَ هَذَا الْجَاهِلُ بِشَرِيعَتِنَا- الْمُنْقَطِعُ عَنْ مُشَاهَدَتِنَا يَتِيمٌ فِي حَجْرِهِ أَلَا فَمَنْ هَدَاهُ وَ أَرْشَدَهُ وَ عَلَّمَهُ شَرِيعَتَنَا كَانَ مَعَنَا فِي الرَّفِيقِ الْأَعْلَى»(3)

 

در مقبوله حنظله چنین آمده است:«مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى‏ حَدِيثَنَا وَ نَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ وَ عَلَيْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ»

 

دلیل تلفیقی بر اثبات ولایت فقیه:

دلیل نقلی : «لا يَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ»42/فصلت

در تبیین دلیل تلفیقی از عقل ونقل بر اثبات زعامت فقیه عادل در عصر غیبت،می‌توان چنین گفت :صلاحیت اسلام برای بقاء و دوام،تا قیامت یک مطلب قطعی و روشن است؛

 

«حلالُ‏ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة» این دین و احکامش باید تا روز قیامت زنده بماند.

 

دلیل عقلی:تعطیل نمودن اسلام در عصر غیبت و عدم اجرای احکام و حدود آن،مخالف با ابدیت اسلام است .هرگز نمی توان در عصر غیبت بخش مهم احکام اسلامی را به دست نسیان سپرد وقوانین الهی را اجرا نکرد و زعامت دینی زمان غیبت را نفی نمود و حدود الهی را تعطیل کرد.

 

الف) آیا برهان‌های عقلی در اثبات ولایت فقیه مختص به عصر و مصر خاصی می‌باشد؟

برهان که دلیل عقلی است، مختص به عصر یا مصر خاصی نیست، هم شامل زمان انبیا می‌شود که نتیجه اش ضرورت نبوت است و هم شامل زمان پس از نبوت رسول خاتم است که ضرورت امامت را نتیجه می‌دهد و هم نار به عصر غیبت امام معصوم است که حاصلش، ضرورت ولایت فقیه می‌باشد.

 

ب) تفاوت نتیجه برهان عقلی، در اثبات ولایت فقیه در سه عصر نبوت، امامت و زمان غیبت چیست؟

پس از رسالت رسول اکرم صلی الله علیه و آله آمدن قانونی جدید از سوی خداوند غیر ممکن است زیرا هر آنچه در سعادت انسان تا هنگام قیامت نقش دارد در کتاب قرآن نگاشته شده است و نیاز بشر که همان نیاز به قانون الهی است برای همیشه برآورده گشته و آنچه مهم است تحقق بخشیدن به این قانون در حیات فردی و اجتماعی و اجرای احکام دینی است.

 

در عصر امامت ، علاوه بر تبیین قرآن کریم و سنت و تعلیل معارف و مدعیات آن و دفاع از حریم مکتب، اجرای احکام اسلامی نیز ممکن و میسور است و تحمل و خواست جامعه توسط امامان معصوم صورت می گرفت.

 

در عصر غیبت ولی عصر نیز انسان و جامعه انسانی نیازمند آن قانون جاویدان است. زیرا بدون اجرای قانون الهی همان مشکل و محذور بی نظمی و هرج و مرج و بردگیری و ظلم و فساد و تباهی پیش خواهد آمد. پس خداوند در عصر غیبت نیز انسان و جامعه را به حال خود رها نساخته و برای هدایت انسانها ولایت جامعه را بدست کسانی سپرده است.

 

ج) منظور از مستقلات عقلیه وملازمات عقلیه چیست تفاوت آن دو را بیان کنید.

 

دلیل عقلی محض از مستقلات عقلیه می‌باشد،یعنی عقل مستقلا بدون نقل(آیات، روایات واحادیث....)

حکم موضوع را استنباط می‌کند.

 

دلیل تلفیقی از عقل ونقل از ملازمات عقلیه بوده ،زیرا استدلالهای عقلی که در محور نقل حاصل می شود

حکم موضوع را بیان می‌کند.

 

تفاوت ملازمات عقلیه و مستقلات عقلیه،نظیر حرمت ظلم، در همان استدلال وعدم استدلال عقل در حکم کردن است؛ یعنی در مثل حرمت ظلم که از مستقلات عقلیه است، عقل به صورت مستقل، حکم ظلم را که حرمت می باشد، صادر می کند بدون آنکه در این حکم خود،نیازمند موضوعات یا احکام شرعی باشد اما در ملازمات عقلیه اگر چه عقل حکم می کند، ولی عقل در یک حکم،موضوع تنها را از شارع می گرفت و درحکم دیگرش علاوه بر موضوع،حکم شرعی ملازم با حکم خود را نیز از شرع دریافت می کند.

 

د) از بررسی دلایل نقلی بر اثبات ولایت فقیه چه نکات کلی مستفاد می شود؟

اول:

 

الف) مضموم آن نصوص، از اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) صادر شده است.

 

ب) عصاره این احکام و فتاوی نیز از دوده طه و یس (علیه السلام) استفاده شده است. هرچند امکان مناقشه در سند برخی از احادیث یا سداد و صحت بعضی از فتاوی وجود دارد، لیکن مدار اصلی ولایت فقیه در اداره امور مسلمین بر منحاج شریعت و مدار دیانت، اصلی ترین هدفی است که روایات مأثور و فتاوی مزبور، رسالت ابلاغ آن را بر عهده دارند.

 

دوم:

 

نکات مستفاد از حدیث «إن العلماء ورثة الانبیاء» هشت نکته می باشد:

 

1- علماء وارثان انبیاء هستند (همه انسان ها به میزان علمشان از انبیاء ارث می برند)

2- انبیاء دینار و درهم به ارث نگذاشتند.

3- انبیاء، علوم الهی را به ارث گذاشتند.

4- علوم الهی انبیاء ع به صورت احادیث به علماء دینی توریث شده است.

5- هرکس از طریق احادیث انبیاء (علیهم السلام) از آن علوم بهره‌مند شود، حظّ فراوانی برده است؛ زیرا درهم و دینار، متاع دنیا هستند و قلیل علوم انبیاء که با احادیث آنان توریث شده اند، متاع معنوی و اخروی می باشند.

(متاع دنیا قلیل است و در ازای کار برای خدا هر چقدر مواجب گرفته شود، چون محدود به عمر کوتاه دنیاست و ماندنی نیست حتی اگر انسان صاحب کل گنج های دنیا گردد باز هم محدود است و نمی تواند با خود به آخرت و دنیای دیگر ببرد پس متاع واقعی را باید برای آخرت برگزید).

6- منظور از علماء، خصوص ائمه (علیهم السلام) نیست بلکه همه عالمان دینی به خصوص غیر معصومین (علیهم السلام) را به طریق روشن، شامل می شود چرا که طبق نقل کلینی حدیث مذبور به منظور ترغیب طالبان علم صادر شده و در آن حدیث چنین آمده است: « من سلک طریقاَ یطلبُ فیه عالماً ...... »(4)

7- منظور از عالم، انسانی است که همواره در طلب علم و مطالعه می باشد. تا آموخته هایش را فراموش نکند و به دیگران نیز می آموزد و خود نیز به علمش، عامل است و از همه بالاتر هدفش رضای خدا باشد. در سایه چنین علمی است که عزت دنیا و آخرت شامل حالش می شود و راه رسیدن به بهشت برای انسان باز می‌گردد.

 

علوم بر دو بخش است: علوم طبیعت(تکوینی)، علوم شریع (تشریعی ) در کل هر علمی که ما را به خداوند متعال می رساند مفید است،اما علوم شریعت مقدس تر بوده و ما را سریعتر و بهتر به خدا می رساند.

 

در فراگیری علوم مختلف، به دلیل دشواری راه، برای ثابت قدم بودن به صبر فراوان نیاز است و این صبر واستقامت راباید از خدا درخواست کرد. «ربنا افرغ علینا صبرا ... کافرین.»

 

8- حدیث مزبور که بیانگر شئون نبوت عام و عالمان دینی هر عصر و مصر و نسل است، هرگز اختصاصی به عالمان امت اسلامی ندارد. همان گونه که امامان معصوم (علیهم السلام ) وارث همه انبیاء گذشته و نیز هر امام لاحق، از امام یا امامان سابق (علیهم السلام) ارث میبرد، عالمان نیز وارث پیامبر عصر خود و همه انبیاء گذشته اند. میراث مادی بر حسب پیوندی سببی یا نسبی به انسان می رسد، مانند: پیوند بین پدر و فرزند، پیوند زن و شوهر اما میراث معنوی بر حسب پیوند معنوی به انسان می رسد، مانند پیوند بین مردم و پیامبر، پیوند بین مردم و امام ... هر قدر این پیوند معنوی قوی تر باشد، میزان میراث رسیده به وارث بیشتر خواهد بود.

 

پس هر قدر انسان رابطه اش را با امام زمان، امام معصوم و پیامبر قوی تر کند حظّ و بهره معنوی بیشتری برده است. مهمترین ارث انبیاء(علیهم السلام) را نیز امام معصوم می برد، ولی عالم دینی به مقدار پیوند ویژه معنوی با علم صائب و عمل صالح خویش با آنان ارث می برد، هر چند اندک باشد.

 

سوم:

 

از نظر تحلیل مفهومی عرفانی میان عنوان «نبی» و عنوان «رسول» از یک سو و میان دو عنوان یادشده و عنوان ولیّ (ولایت الهی و ولیّ الله بودن)از سوی دیگر فرق است.

 

انسان کامل، از آن جهت که نبأ و خبر را از خداوند دریافت می کند،نبی است.

از آن لحاظ که دستور الهی را پس از دریافت به مردم می رساند،رسول است.

از آن جهت معنوی که لیاقت چنین دریافت و ابلاغی را دارد،ولی الله است.

از آن جهت که احکام خدا را اجرا کرده و عهده دار تأمین امور امت اسلامی است، ولی امر مسلمین می باشد، لیکن باید دانست که عنوان «انبیاء» گذشته از حمل معنای خاص خود، صفت مشیری است به رهبران جامعه و زمامداران امور امت.

 

چهارم:

 

تفکیک نبوت از رهبری و ولایت امور امت، با برهان عقلی و نقلی بر ضرورت نبوت هماهنگ نیست، البته اگر پیامبری عهده دار امور امت بود و پیامبر دیگری وظیفه تبلیغ و تعلیم محض داشت در چنین فرضی محذور وجود ندارد. برای مثال اگر حضرت لوط که خودش به حضرت ابراهیم (علیه السلام) ایمان آورده بود مسئول رهبری امت نبوده است، اشکالی پیش نمی آید، زیرا حضرت خلیل (علیه السلام) عهده دار تدبیر امور امت بود.

 

نکته: نبوت فقط ابلاغ وحی نیست بلکه وظیفه مهم تدبیر امور امت نیز بر عهده پیامبران است. در عصر غیبت ولی فقیه که خلیفه پیامبر است (اللهم ارحم خلفائی) اختیارات عام پیامبر را داراست که همان مدیریت جامعه اسلامی و امت است.

 

پنجم:

 

وظیفه اصلی انبیاء تدبیر امور امت، اعم از فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامیست. به عنوان نمونه موسای کلیم (علیه السلام) را مثال می زنیم که در طلیعه برخورد با فرعون و ارائه پیشنهاد سیاسی به او چنین فرمود: «ان ادوا الی عبادالله» زیرا مردم امانت الهی اند و به امانت خدا را باید به امین الله (پیام آوران الهی) تأدیه نمود. اهمیت اداره امور جامعه در مکتب وحی ما به قدری است که حضرت موسای کلیم (علیه السلام) هنگام «مواعده اربعین» با پروردگار خود حضرت هارون (علیه السلام) را به عنوان خلیفه و جانشین خود برگزید«و قال موسی لاخیه هارون اخلفنی فی قومی»(5)

 

ششم:

 

علومی که در ضمن احادیث مأثور، به عالمان دینی می رسد وظیفه علما را مشخص می کند؛ یعنی همانگونه که پیامبر آن احکام را از طریق وحی به منظور اجرا دریافت کرد، عالمان دینی نیز باید اجرا کنند؛یعنی علم را با عمل همراه سازند وگرنه صِرف تلاوت آیات احکام و قرائت احادیث جهاد، دفاع، حدود ... معنای ارث مشخص نمی شود.

چون در ارث معنوی بر خلاف مبادلات تجاری که همواره کالا به جای کالا را نقدینه می نشیند و مال به مال تبدیل میشود، همواره یک نوع خلافت و جانشینی نسبت به موّرث مطرح است.

راه و دین خدا همیشه ثابت است، فقط وارث به جای مورث می نشیند، امام وارث پیامبر و امام بعد وارث امام قبلی و در نهایت ولیّ فقیه جانشین و وارث علم امام خواهد بود.

 

هفتم:

 

اصل اولی در استنباط احادیث مأثور از معصومان آن است که آن احادیث، ظهور در تشریع دارند نه إخبار! البته برخی از موارد که همراه با قرینه است محمول بر إخبار آینده است لیکن پیام اصیل روایات، انشاء احکام و تشریع وظائف از ناحیه خداست. همان گونه که بعضی از آیات قرآن به وسیله آیات دیگر تفسیر می شوند، احادیث معصومان نیز به وسیله برخی دیگر آشکار می شوند و از مجموع حدیث «ان العلماء ورثة الانبیاء» و مقبوله عمربن حنظله (انی قد جعلته علیکم حاکما) برمی آید که منظور از جعل: جعل وراثت و دستور جانشینی و فرمان وارث بودن علما دین، نسبت به احکام الهی است و جعل وراثت و انشاء جانشینی غیر از نصب فقیهان دین شناس، چیز دیگری نخواهد بود.

 

مفهوم اخبار و انشاء را شرح دهید.

1- إخبار: خبردادن از رخدادهای تکوینی (مثل خبر وقوع زلزله) که هیچ تعهد شرعی و وظیفه عملی دینی به همراه ندارد. برای مثال، وقتی خبر وقوع زلزله را می شنویم، تکلیفی بر عهده ما قرار داده نمی شود. البته می توانیم به مردم زلزله زده، کمک کنیم ولی این چندان تکلیف آور نیست.

نکته: در برخی از موارد که إخبار به قرینه همراه است می تواند خبری از آینده در برداشته باشد که نوعی گزارش غیبی به حساب می آید. [خبر غلبه بر سپاه روم به وسیله پیامبر (صلی الله علیه و آله)]

 

2- انشاء: جعل حکم و تعیین وظیفه است که تعهدآور است و وظیفه عملی دینی به همراه دارد. مانند اینکه گفته می شود: فلانی را مسئول کلاس قرار دادم. این جمله یک جمله خبری صرف نیست بلکه وظیفه ای را به کسی محول می کند که باید انجام داده شود.

مثال قرآنی: جمله «وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً» به ظاهر یک جمله خبری است ولی در حقیقت انشاء تکلیف و دستور است و به انسان امر می کند که به پدر و مادرش نیکی کند و در واقع جمله ای انشایی است: «احسنوا بالوالدین احسانا»

 

سؤال: احادیث مأثور از معصومین (علیهم السلام) إخباری هستند یا انشایی؟

اصل اول در احادیث وارد شده از معصومان (علیهم السلام) آن است که این روایات جنبه إخباری ندارند بلکه پیام اصیل آنها إنشاء احکام و تشریع وظایف از جانب خداوند متعال است.

 

شرح: اولین مطلبی که باید درباره روایات معصومان در نظر گرفته شود آن است که این روایات در صدد إعلام خبر نیستند بلکه می خواهند حکمی را در قالب روایت برای مردم تشریع کنند.

 

مثال: وقتی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ ؛ عالمان دینی وارثان پیامبران هستند.»

 

الف) اگر جنبه إخبار داشته باشد، دیگر اختصاص به عالمان دینی و علوم دین ندارد، زیرا در تمام علوم، عالمان وارث علم عالمان قبل از خود هستند و فراگیری دانش به جامانده از نسل قبل، در تمام علوم رایج است.

 

ب) اگر جنبه انشایی داشته باشد، دستور جانشینی و فرمان وارث بودن علمای دین نسبت به احکام الهی است.

آنچه از احادیث برمی آید آن است که روایات جنبه انشایی دارند و این حدیث، إنشاء جانشینی و فرمان وارث بودن علمای دین نسبت به احکام الهی را تشریع می کند و دستور جانشینی در واقع به معنای نصب فقیهان دین شناس در زمان غیبت معصوم است.

 

توهم موجود در باره انشاء حکم وراثت چیست و از چه پنداری نشأت گرفته است؟

 

توهمی که ممکن است در این زمینه ایجاد شود این است که نصب، یکی از اقسام جانشینی است و هم چنین در مقابل وراثت است. زیرا وارث خود به خود به جای موّرث می نشیند و نیازی به نصب ندارد و کسی که منصوب می شود، وارث نیست وگرنه نیازی به نصب نداشت و به همان وراثت اکتفا می شد (همان وراثت کافی بود).

این توهم ناشی از این است که جمله «الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ» را اخباری دانستند حال آنکه روشن شد روایات معصومان غیر از موارد تعلیم ارشادی جنبه انشایی دارند و حکم شرعی و وظیفه متشرعان را بیان می کنند. در واقع انشاء وراثت همان نصب وارث است.

 

سؤال: وجه افتراق انشاء معصوم با انشاء ولایت چیست؟

 

فقیه جامع الشرایط از جانب معصوم وکالت دارد که به امور مسلمین رسیدگی کند و ولی بر امور مسلمین باشد. پس فقیه جامع الشرایط از یک سو وکیل معصوم است و از سوی دیگر ولی بر امور مسلمین است و این دو هیچ منافاتی با هم ندارند.

وکیل شخص خاص نمی تواند ولی بر آن شخص باشد. مانند رئیس جمهور که وکیل ماست و دیگر نمی تواند ولیّ ما باشد. اما ولیّ فقیه وکیل معصوم و ولیّ بر امور مسلمین است نه بر امور معصوم.

 

نکته: فقیه جامع الشرایط علمی و عملی به آن معناست که از نظر علمی دارای اجتهاد مطلق باشد و از نظر عملی عدالت داشته باشد و اداره امور مسلمین نیاز به عدالت دارد. حضرت یوسف (علیه السلام) از پادشاه مصر خواست که او را خزانه دار مصر کند: «... اجْعَلْني‏ عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ...» زیرا اداره امور مملکت به ویژه مسائل اقتصادی نیازمند عدالت است.

 

هشتم:

 

شأن نزول روایت «مقبوله عمربن حنظله» را بیان کنید.

 

در زمان امام صادق (علیه السلام)میان عده ای از افراد مشاجره و دعوا ایجاد شد و برای قضاوت نزد قاضی خلیفه عباسی رفتند و امام صادق (علیه السلام) خیلی ناراحت شد و گفت که چرا برای قضاوت نزد قاضی ظالم (قاضی حاکم بنی عباس) رفتند بلکه باید برای قضاوت، نزد علمایی بروند که از طرف ما انتخاب شده اند. زیرا قاضی بنی عباس عدالت ندارد و قاضی باید عدالت داشته باشد.

 

سؤال: مفهوم «مقبوله عمربن حنظله» را شرح دهید.

«مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى‏ حَدِيثَنَا وَ نَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ وَ عَلَيْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ»

 

هر کس از شما از کسانی باشد که حدیث (سخن) ما را روایت می کند و در حلال و حرام ما نظر کند و احکام ما را بشناسد پس مردم باید به آن حکم راضی شوند و قبول کنند پس من او را بر شما حاکم قرار دادم. اگر حکمی کند و کسی حکم او را قبول نکند حکم ما را کوچک شمرده است و رد کرده است و کسی که حکم ما را رد کند حکم خداوند را رد کرده است و آن حدّ شرک نسبت به خداوند متعال است.

 

مفهوم: دستور خداوند است که به قضاوت و ولایت آنها راضی باشیم و به حکم آنها عمل کنیم زیرا آنها از طرف خداوند بر ما ولایت دارند و خداوند به آنها چنین اجازه ای داده است.

 

سؤال: مقبوله عمربن حنظله چگونه حدیث «إِنَ‏ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ» را روشن می سازد؟

همانطور که آیات قرآن کریم مفسّر یکدیگرند، احادیث اهل بیت نیز روشن کننده یکدیگرند.

حدیث «إِنَ‏ الْعُلَمَاءَ...» از حیث دلالت بر ولایت و رهبری عالمان دینی نسبت به امور اسلامی تامّ و کامل است.

حال اگر مقبول عمربن حنظله را در کنار آن قرار دهیم، معنای وارثت و اثری که بر آن مترتب است (وظایفی که وارث دارد و تکالیفی که بر عهده اوست) و همچنین انشاء حکم قضاوت و انشاء حکم ولایت برای وارثان علوم فقهی انبیاء (عالمان دینی) بهتر معلوم می شود.

 

سؤال: نکاتی که از مضمون «مقبوله عمربن حنظله» برداشت می شود کدامند؟

1- «راوی صاحب نظر» که همان فقیهی است که نظر او با اجتهاد همراه است و در واقع، همان عالم دینی است که وارث پیامبر (صلی الله علیه و آله) است، هم قاضی مردم است (حَکَم) و هم والی آنها (حاکم). در اینجا امام صادق ـ علیه السلام ـ حکم قضاوت و ولایت را برای فقیه جامع الشرایط إنشاء می کند.

پس در این حدیث، هر دو مسئله بیان شده است و فرموده که هم برای قضاوت نزد قاضی عادل (فقیه جامع الشرایط) بروید و هم ولایت و سرپرستی او را بپذیرید؛ زیرا حاکم بر شماست.

 

2- در ابتدای حدیث امام صادق (علیه السلام) از رجوع کردن به سلطان ظالم و قاضی سلطان ظالم نهی می کند و سپس قاضی و والی مشروع را معرفی می کند که آنها عدالت دارند. زیرا هر گاه کسی مردم را از چیزی نهی کند یا چیزی را منع کند در مقابل آن باید جایگزینی معرفی کند و مردم را به رجوع به آن امر کند؛ وگرنه نهی بدون امر و نهی بدون اثبات، سبب تحیر و سرگردانی خواهد شد و حاصلی نخواهد داشت.

 

3- در این حدیث به هر دو سؤال سائل، توجه شده و پاسخ داده شده است هم مرجع قضایی تعیین شده است (فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَماً) و هم مرجع ولایی (إِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً). محور سؤال سائل هم جریان قضاوت و هم جریان حکومت هر دو بوده است. پس لازم است به هر دو سؤال پاسخ داده شود.

 

4- اگر چه سائل فقط نیاز به مرجع قضایی داشته است و سؤالش درباره قاضی بوده است و اگر بر فرض مطلبی افزون بر آن در جواب گفته شود، پاسخ کاملتر از سؤال باشد و منافاتی با صیغه سؤال و جواب نیست زیرا علاوه بر پاسخ سؤال مطلب دیگری را نیز بر آن افزوده است.

 

5- رسول خدا جانشینی دارد (مگر می شود امت بدون ولیّ باقی بماند).

 

6- جانشینی و خلافت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شرطی دارد و آن این است که همراه با در نظرگرفتن لفظ حدیث، باید معنای آن هم در نظر گرفته شود؛ یعنی حدیث می خواهد وظیفه ای را گوشزد کند. همچنین وقتی نقل (حدیث و سنت) در نظر گرفته می شود، همراه با آن از عقل و اندیشه هم استفاده شود و وقتی نقل همراه با عقل و لفظ حدیث همراه با معنا مدّ نظر قرار گیرد، این معنی بدست می آید که حدیث پیامبر وظیفه ای را برای جانشینانش انشاء می کند و آن وظیفه همان افتاء، قضاء و ولاء است.

 

7- این حدیث مطلق و عام است و هیچ زمان و مکان و افراد خاصی را مشخص نکرده است؛ پس شامل همه پهنه زمین می شود و اختصاص به زمان و مکان و افراد خاصی ندارد.

 

8- هر پیامبری باید خلیفه داشته باشد، زیرا نمی شود جامعه را بدون سرپرست رها کرد. فردی عادی وقتی ملک و املاکی داشته باشد، باید وکیلی برای خودش انتخاب کند. مگر می شود رسول خدا و امام، جامعه را بدون خلیفه رها کنند.

 

 

حضرت رسول، خلیفه خدا روی زمین است و پس از رسول خدا ، امام معصوم، خلیفه خدا در روی زمین است و بعداز امام معصوم، ولی فقیه، خلیفه خدا بر روی زمین است. البته خلافت آنها در طول یکدیگر است؛ یعنی ابتدا حضرت رسول بالاترین مرتبه را دارد و بعد به ترتیب ائمه از حضرت علی ( علیه السلام) تا امام عصر( عجل الله تعالی فرجه الشریف) و پس از آن حضرات، ولی فقیه است. بنابرین خلافت از رسول همانند خلافت از خدا حقیقتی است، تشکیکی و طولی که در رتبه نخست از آن انسان کامل و معصوم است و در رتبه دوم انسان متکامل غیر معصوم. مرتبه پیامبر(صلی الله علیه و آله) بالاتر از امام علی (علیه السلام) و امام علی (علیه السلام) از امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) است. امام علی(علیه السلام) زمانی که حسنین بر دوش ایشان بودند، این جمله را فرمودند: «نِعْمَ‏ الرَّاكِبَانِ‏ وَ أَبُوهُمَا خَيْرٌ مِنْهُمَا».

 

منظور از حقیقت تشکیکی چیست؟

 

حقیقت تشکیکی به معنای تفاوت مراتب افراد است. افراد هر اندازه علم حضوری قوی تری داشته باشند از نظر مرتبه، در سطح بالاتری قرار می گیرند. «يَسْعى‏ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْديهِمْ» نور این افراد در مقابلشان حرکت می کند. و کسانی که علم حضوری ضعیف تری دارند در مرتبه پایین تری قرار دارند. پس خلافت از خداوند به نحو تشکیکی است؛ یعنی تفاوت در مراتب دارند.

 

حیات اجتماعی انسان و کمال فردی و معنوی او به چه چیزهایی نیازمند می باشد؟

 

1- احیات انسان از سویی نیازمند قانون الهی در ابعاد فردی و اجتماعی است که مصون و محفوظ از ضعف و نقص و خطا و نسیان باشد.

2- از سویی دیگر، نیازمند حکومتی دینی و حاکمی عالم و عادل، برای تحقق و اجرای آن قانون کامل است.

نتیجه: فقدان این دو یا یکی از آنها، حیات انسانی را در بعد فردی و اجتماعی محقق نمی سازد و در بعد اجتماعی سبب هرج و مرج و فساد و تباهی جامعه می شود.

 

سؤال: ویژگی های ضروری ولی فقیه در عصر غیبت را بیان کنید.

1- شناخت قانون الهی زیرا تا قانونی شناخته نشود، اجرا نخواهد شد.

2- استعداد و توانایی تشکیل حکومت برای تحقق دادن به قوانین فردی و اجتماعی اسلام (مقتدر باشد).

3- امانتداری و عدالت در اجرای دستورهای اسلام و رعایت حقوق انسانی و دینی افراد جامعه.

 

سؤال:نظر صاحب جواهر و شیخ انصاری را درباره ضرورت ولی فقیه در جامعه اسلامی بیان کنید.

جواب: فقیه بزرگ،صاحب جواهر می فرماید: «ولایت یک مسئله عقلی است» وی بعد از اندیشه در انبوهی از احکام، در زمینه های گوناگون حیات بشری، به این نتیجه رسید که این احکام فراوان، به قطع نیازمند متولّی و مجری است و در غیر این صورت، امور زندگی شیعیان در عصر غیبت ولی عصر «عج» معطل می ماند.

 

شیخ انصاری نیز،در کتاب قضا چنین می فرماید: حکم فقیه در تمام خصوصیتهای احکام شرعی و در تمام موضوعات خاص آنها، برای ترتیب دادن احکام بر آنها نافذ می باشد؛ زیرا متبادر (6)از نفس «حاکم»در مقبوله عمربن حنظله، همان «تسلط مطلق» است. یعنی اینکه امام (علیه السلام) فرمود: «فانی قد جعلته علیکم حاکما» نظیر گفتار سلطان و حاکم است که به اهل شهری بگویند: من فلان شخص را حاکم بر شما قرار دادم.

 

سؤال: امید دشمنان اسلام پس از رحلت پیامبر در مسئله ولایت چگونه به یأس مبدل شد؟

جواب: آنها به این امید نشسته بودند که لااقل پس از رحلت آن حضرت، کتاب قانون بدون مجری بماند و آنگاه با این قانون نوشته شده به خوبی کنار می آیند و آن را به دلخواه خود تفسیر حواهندکرد. (همان طور که یهود و نصاری کتاب های آسمانی خود را تفسیر به رأی کردند)؛ اما وقتی برای این کتاب مجری و مفسری به نام علی بن ابیطالب (علیه السلام) معرفی شد و او امیر مؤمنان و رهبر جامعه اسلامی شد،آن دشمنان به کمین نشسته ناامید شدند. آیه 3 مائده نیز در همین باره نازل شد.« الیوم یئس الذین کفروا من دینکم»

سؤال: انگیزه دشمنان از انحلال مجلس خبرگان چه بود؟

جواب: اصل چهارم قانون اساسی بر این موضوع تأکید دارد که همه قوانین و مقررات کشور باید مطابق با کتاب خدا و سنت معصومان (علیهم السلام)بر اساس موازین اسلامی باشد. کسی با این اصل و با مجلس خبرگان آنچنان مخالفت علنی و چشمگیری نکرد ولی وقتی نوبت به تصویب اصل پنجم، یعنی اصل ولایت فقیه رسید که در آن ولایت امر و امامت امت در زمان غیبت بر عهده فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر نهاده شد. توطئه ها برای انحلال مجلس خبرگان آغاز شد، و این به دلیل هراسی بود که بیگانگان از ولایت فقیه داشتند.زیرا قانون به تنهایی و بدون مسئول اجرا، ترسی ندارد و آنچه برای دشمنان ترس آور است، اجرای قانون خدا به وسیله رهبر عادل و آگاه می باشد.

 

سؤال: هدف دشمنان در آغاز انقلاب از بیان شعار اسلام منهای روحانیت چه بود؟

جواب: هدف دشمنان آن بود که به تدریج رهبری دینی را از میان بردارند و با گذشت زمان، تنها یک سلسله قوانین مکتوب و بی روح بماند و آن را به دلخواه خود تفسیر و تحریف کنند. زنده بودن اسلام و قوانین اسلامی، فقط با وجود رهبر قانون فهم و عادل و آگاه و قاطع و شجاع امکان پذیر است که قانون را خوب بفهمد، آن را خوب اجرا کند و در برابر تهاجم های بیگانه داخلی و خارجی، خوب از آن دفاع کند.

 

سؤال: دلیل ترس دشمنان از ولایت فقیه چیست؟

جواب: دشمنان اسلام، بیش از خود قانون آسمانی از قانون شناسی هراسان هستند که بتواند قانون الهی را بعد از وظایف سه گانه قبلی، یعنی تبیین، تعلیل و دفاع علمی، قاطعانه پیاده کند و با انتخاب رهبر است که بیگانگان ناامید می شود، چرا که تنها با وجود رهبر قانون شناس، عادل و تواناست که دین الهی به اجرا در می آید و ظهور می کند.

 

سؤال: ویژگی های فقیه جامع الشرایط چیست؟

جواب:

1- اجتهاد مطلق (صلاحیت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه)

2- عدالت مطلق (ترک هوی و هوس و تابعیت عملی محض، نسبت به احکام و دستورات دین)

3- قدرت مدیریت و استعداد رهبری (بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری)


 

سؤال: چه کسانی مظهر «اسم اعظم الهی» هستند؟

جواب: اولین مرحله ظهور اسم اعظم الهی، پیامبران و انبیاء الهی هستند و پس از ایشان، ائمه معصوم(علیهم السلام) خلیفه حق و مظهر این نام الهی اند و در مرحله سوم، عالمان ربانی وارثان انبیاء الهی می باشند.

 

در عصر حاضر، عالم ربانی که از نوادر بوده و قدم در راه دین گذاشت، امام خمینی (رحمة الله) بود. ایشان در زمینه های علمی، مظهر اسم «علیم» و در زمینه های عملی مظهر اسم «قدیر» بود و چون در راه دین گام برداشت، تمام هجرت و جهاد و اجتهاد او برای برافراشتن (کلمة الله) بود: «لتکون کلمة الله هی العلیا»(7)

پس او، به قدر سعه وجودی خود، مظهر «حیّ قیوم» گشت.

 

سؤال: کدام علما مشمول حدیث «العلماء باقون ما بقی الدهر»(8)می باشند؟

جواب: در درجه نخست و بالذات فقط ذات اقدس الله ماندنی است «هو الباقی» پس از او خلفاء مظهر اویند که باقی اند و پس از آنان، عالمان عادل که وارثان انبیاء و امامان می باشند باقی به بقای الهی اند.

 

مردان الهی که برای حفظ شریعت و احیای دین الهی تلاش می کنند و در این راه هر رنجی را برای دین خدا تحمل می کنند، «کلمة العلیا» خدا گشته، هماره باقی خواهند بودزیرا تعالیم الهی را بر عقاید و جان مردم تزریق می‌کنند وباورهای الهی را در وجود آنها زنده می‌کنند.

 

سؤال: سفرهای چهارگانه عالمان ربانی بر محور حق را بیان کنید.

جواب: «سیر من الخلق الی الحق» سفر اول که سالک در این سفر از خلق به سوی حق سفر می کند، حق را می شناسد (اول الدین معرفتة) و او را باور می کند (کمال معرفتة التصدیق به).

 

سالک در سیر اول به دو مقام، دست می یابد:

مقام اول: (معرفت) ابتدا باید حق را شناخت و این مرحله، همان شناخت خدا و قانون خدا و معصومان (علیهم السلام) است (معرفت اجمالی).

مقام دوم: (تصدیق) باید خدا را باور کرد و به این حقیقت رسید که اولین حق، خداست و هر آنچه از طرف اوست، حق است (معرفت تفصیلی). عالم در این سیر به هر اثری از آثار الهی که نظر می افکند، گویی خدا را در این عالم می‌بیند «سنریهم ایاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق »53 فصلت دقت در آیات آفاقی وانفسی خداوند... همه و همه او را به یاد خدا می اندازد و حال باید به سوی حق برود اما نه تنها ومانندمسیحیت که رهبانیت را برگزیدند و یا چون صوفیان که خود را در صومعه ها محصور کردند؛ بلکه به فرموده پیامبر «لا رهبانیة فی الاسلام»! این شخص از میان مردم و با زندگی در میان جامعه به سوی حق رهسپار است. همانگونه که پیامبر مانند یک فرد عادی در میان مردم زیست ومعاشرت می‌کرد امری که بعضی از مخالفان را به سوال وا می‌داشت وطبق آیه 7از سوره مبارکه فرقان چنین می‌گفتند:«ما لهذا الرسول یاکل الطعام ویمشی فی الاسواق»

(سیر فی الخلق بالحق) سفر دوم که همان سفر و سیر سالک در اسماء حسنی و اوصاف حق تعالی است «و کمال التصدیق التوحید به».

 

مقام سوم: (توحید): مرحله توحید ذات و صفات و افعال خداست. بعد از شناخت اجمالی و تفصیلی خدا در سیر اول و باور صفات الهی به مقام توحید می رسد. هر آنچه در خلق و آفرینش می بیند، همه را از جانب خدا می بیند و معتقد می‌ شود که « هذا من فضل ربی لیبلونی ا اشکر ان اکفر» 40، نمل

و در نهایت به این باور می رسد که خداوند واحد است «قل هو الله احد» و در ذات و صفات و افعال و قدرت و رحمت و رأفت هیچ کس مانند خدا نیست «لیس کمثله شیء».

 

سیر «من الحق الی الخلق بالحق»سفر سوم که سالک در این سفر خود، از خدا به سوی خلق سیر می کند و خلق را با دیده الهی می شناسد.

در سیر سوم به مقام اخلاص می رسد در حالیکه اخلاص در قلب، اعتقاد و قول و عمل او جا گرفته است.

در این مرحله سالک همه کارهایش را خالصانه برای خدا انجام می دهد. او خلق را با دیده الهی می بیند، نه دیده خویش. پس اینگونه در میان مردم منشأ حرکت و برکت می شود و بر آنان تأثیر می گذارد و آنها را با خود بالا می کشاند و در روی زمین نور می پراکند «یسعی نورهم بین ایدیهم»

 

سیر «مع الخلق بالحق»سفر چهارم سالک که با دید وحدت الهی، در کثرت خلق سیر می کند.

در این سیر، سالک دست خلق را گرفته با خود به سوی حق می برد، همان گونه که نبی اکرم اسلام حضرت محمد ( صلی الله علیه وآله ) چنین بودند و امیر المؤمنین در تشبیه پیامبر( صلی الله علیه وآله ) فرمودند: « طبیب دوّار بطبه» پیامبر اکرم پزشکی است که با طب خود به طبابت روحی نیازمندان می گردد. نکته مهم این است که پیامبر( صلی الله علیه وآله) بر خلاف طبیبان که در مطب و محل کار خود منتظر بیماران هستند به سراغ بیماران می رود تا دردهای روحی آنها را درمان کند.این سفرهای چهارگانه نشان می دهد که یک متفکر و عالم ربانی همواره حق محور است و بر خلاف مکتبهای مادی خلق مدار، او در همه سفرهای درونی خود، بر محور حق سیر میکند و همه مکاتب الهی، بر این اساس پایه گذاری شده است.

 

سؤال: سفر عارفانه امام خمینی «رحمة الله» سیر «نظری» بود یا سیر «بصری»؟

جواب:سفرهای چهارگانه را برخی با «نظرو فکر» طی می کنند وبرخی با «بصر و دل».عده ای با عقل این راه را می پیمایند و گروهی با قلب. امام خمینی (رحمةالله) هم در بخش صاحب نظران حضور دارد هم در صحنه صاحب دلان. ایشان هم در براهین فکری، نقدی قابل توجه بر بزرگان دارد وهم در مسائل عرفانی، بر ره آورد صاحب بصران، نقدی عمیق وعارفانه دارد.

 

سؤال: امام خمینی «مهندس محض» بود یا «مهندس معمار»؟

جواب: مهندس محض، بر روی صفحه کاغذ نقش می کشد وتنها باقلم وکاغذ ترسیم خطوط ریاضی سر وکار دارد؛ هرچند می فهمد چه می کند وچه نقشه ای می کشد؛آنچه را که ترسیم نموده در صحنه ساختمان نیز پیاده می کند.

حضرت امام خمینی (قدس سره) نه تنها «مهندس اسلام» بود، معمار اسلام نیز بود. ایشان نه تنها فهمید که دین درباره مسائل متنوع فردی و اجتماعی و نیز درباره شئون گوناگون مطالب اجتماعی چه می گوید وآنها رابه صفحه کتاب آورد، علاوه بر آن کوشید تا دین را از صفحه کتاب بیرون آورد و در صحنه جامعه پیاده کند. او معماری بود که بر اسلوب هندسه اسلام شناسی، ساختمان عظیمی را پی افکنی کرد و بالا آورد و آن را چون «بنیان مرصوص» ساخت.

 

سؤال: امام خمینی( قدس سره) چگونه بیان نورانی امیرالمؤمنان( علیه السلام) «... هذه ازهد عندی من عطفه عنز» را درک کرد؟

1- امام خمینی این مسئله را به خوبی فهمید و به آن ایمان آورد که زمامداری و رهبری مردم سکه ایست که دو رو دارد یک چهره آن «خلافة الله» است و چهره دیگرش «عطفه عنز» (عطسه بز) که یکی نتیجه قیام برای خدا و حق محوریست و دیگری نتیجه هوی مداری و تلاش برای ارضاء نفس مسوّمه و امّاره است.

 

2- جواب: امیرالمؤمنان می فرماید: اگر مسئله احقاق حق و حضور مردمی نبود و خدای سبحان از عالمان دین پیمان گرفته بود که نگذارند عده ای پرخوری کنند و عده ای در اثر سوء تغذیه رنج ببرند، می دیدید که مهار شتر خلافت را بر کوهانش می انداختم و آخر خلافت را به کاسه اولش آب می دادم و شما می یافتید که دنیایتان نزد من، بی رغبت از عطسه بز ماده است و زهد من نسبت به دنیا، بیشتر از زهدم نسبت به عطسه بز می باشد.

 

سؤال: امام خمینی با ارتقاء رابطه مرجع و مقلد به امام امت چه مواردی را روشن ساخت؟

1- ادّله اصلی نبوت و امامت می گوید: انسانها برای رسیدن به کمال شایسته خود، در هر زمانی، نیازمند قانون دینی و سپس نظام اسلامی اند.

2- انبیاء و ائمه معصومان (علیهم السلام)تنها برای مسئله گفتن نیامدند، ولی طاغوتیان لئام، دست آنان را بستند و آنان را به شهادت رساندند «و یقتلون الانبیاء بغیر الحق»(9) این آیه بیانگر ظلم ستیز بودن انبیاء است و شهادت انبیاء و مظلومیت آنها ست وچه بسیار پیامبران و مؤمنانی که به قتال با دشمنان دین می پرداختند.

3- دین، گذشته از مؤلف و مصنّف و شارح و ترجمان و مبیّن، «متولّی» می خواهد تا با پذیرش تولیت دین، همه احکام آن را احیا کند و آنان را در جامعه عینیت بخشد.

4- ولایت فقیه، جانشین ولایت و امامت امام معصوم است و از این رو، رابطه جامع الشرایط رهبری با مردم مسلمان، رابطه امام و امت می باشد.

5- فرقه های بسیار وافری که میان امام معصوم و غیر معصوم وجود دارد، هرگز منقول عنه نبوده و نیست و در هیچ مرحله ای شخص غیر معصوم، همتای معصوم (علیه السلام) نخواهد بود.

 

موسسه نورالیقین

                                          مرکز تخصصی تفسیر و علوم قرآنی

 

 

                                        

منبع: کتاب ولایت فقیه، ولایت،فقاهت و عدالت تألیف استاد آیت الله جوادی آملی                                                   

                                   


 

1. کافی،ج1،ص32،ح2

2. بحار،ج2،ص145،ح7

3. مستدرک الوسایل ج17 ، ص 317

4. کافی ج1،ص34

5. اعراف،142

6. متبادر :چیزی که ناگهان به خاطر آید، پیشی گیرنده.

7. نهج البلاغه،حکمت373،بند2

8. بحار،ج1،ص188،ح4

9. آل عمران،112

تصویر امنیتی

تصویر امنیتی جدید

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به موسسه نورالیقین می باشد

نقل مطلب فقط با ذکر منبع جایز می باشد