در سوگ جواد الائمه علیه السلام

create کشوری forum اضافه کردن دیدگاه جدید remove_red_eye 878 خواندن

  

 

هشتمين امام معصوم(ع) در انتظار پسر و شيعيان در تب و تاب رويت جمال جواد الائمه(ع) بودند. حدود چهل و هفتمين بهار عمرامام رضا(ع) سپري مي شد اما هنوز فرزندي کاشانه پر فروغش را فروزان نساخته بود. از طرفي حضرت مورد طعنه دشمنان و زخم زبان آنها قرار داشت که گاه بوسيله نامه نيز آن حضرت را مورد آزارقرار مي دادند که نمونه آن را مي توان در مکتوب «حسين ابن قياما» مشاهده کرد. او که از سران «واقفيه » بود در نامه اي به امام رضا(ع) مي نويسد: چگونه ممکن است امام باشي در صورتي که فرزندي نداري و امام(ع) پاسخ او را چنين نگاشت که از کجا مي داني که من فرزندي نخواهم داشت چند روزي طول نخواهد کشيد که خداوند به من پسري عنايت خواهد کرد که حق را از باطل جدامي کند. تا اينکه طبق پيش بيني امام (ع) در رمضان سال 195 هجري و به نقل از ابن عياش در دهم رجب آن سال ستاره امام جواد(ع)متجلي شد و مادرش «سبيکه » را که از خاندان «ماريه قبطيه »همسر پيامبر(ص) بود و به فرموده امام رضا(ع) آفرينشي پاکيزه ومنزه داشت. مرتبت و مقامي والاتر بخشيد.

ولادت امام جواد(ع) تمامي شايعات مربوط به امام رضا(ع) راپايان بخشيد و دلهره و اضطراب را از ميان شيعيان زدود. بدين جهت، که امام در حق فرزندش فرمود: اين مولودي است که براي شيعيان ما «در اين زمان » با برکت تر از او زاده نشده است.

مولودي که حدود شانزده سال رهبري و امامت شيعيان را عهده دارشد و در اين راستا آثاري شگفت از خويش به يادگار گذارد و مکتب علمي، اجتماعي شيعه را جلوه خاص بخشيد.

شهادت آن بزرگوار پاياني است بر تلاشهاي چشمگير و پر فروغش تلاشهايي که خلفاي بني عباس و دشمنانش را آنچنان غافلگير نمودکه نتوانستند آن حضرت را تحمل نمايند و بدين جهت در صدد شهادت آن حضرت بر آمدند و اين نوشتار نگاهي است به عوامل و موجبات شهادت آن حضرت که در اين زمينه به بررسي سه عامل مي پردازيم:

تقواي الهي و عدم همراهي با فساد در بار

مي دانيم که يکي از القاب آن حضرت «تقي » است و اين به خاطره جلوه و ظهور خاصي است که تقواي الهي آن امام همام در اجتماع آن روز نموده و جهاني از پاکي و عفاف و تقوا را فرا راه ديدگان قرار داده بود و الا تمامي معصومين برخوردار از صفت تقوا و عصمت الهي هستند چنانکه همه «صادق » راستگو و«کاظم » فرو برنده خشم و «زين العابدين» (زيباترين روح پرستنده ) هستند.

اما فرهنگ القاب معصومين ريشه اي اجتماعي وبرخاسته از عنايت الهي دارد که لقب «تقي » نيز از اين مقوله است نگاهي به شرايط اجتماعي آن بزرگوار و وضعيت درباريان مارا بدين نکته رهنمون مي کند که دشمن تلاشي پيگير داشت تا به گمان خود آن حضرت را با عياشيها و فساد دربار براي يک بارهم که شده است آلوده کند و در نتيجه آن حضرت را از چشم شيعيان وطرفدارانش که او را به خاطر پاکي و طهارت الهي اش مي ستودندساقط کند و حتي مامون براي کشاندن آن حضرت به بزم دربار دخترش ام الفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در اين جهت دستورلازم را نيز صادر کرد. اما راه بجايي نبرد و پاکي و تقواي امامت بر انديشه باطل ماموني پيروز گشت و نورانيتي مضاعف يافت. اين بار کافي است روايت ذيل را مرور کنيم.

ابن شهرآشوب در کتاب «مناقب » از محمد بن ريان نقل مي کند که مامون درباره امام محمد تقي(ع) به هر نيرنگي  دست زد شايد بتواند آن حضرت را مانند خود اهل دنيا نمايد و به فسق و لهو او را متمايل کند به نتيجه اي نرسيد تا زماني که خواست دخترخود را به خانه آن حضرت بفرستد دستور داد صد کنيزک اززيباترين کنيزکان را بگمارند تا زمانيکه امام جواد(ع) براي حضور در مجلس دامادي وارد مي شود با جامهاي جواهر نشان از اواستقبال کنند کنيزان به آن دستور العمل رفتار کردند ولي حضرت توجهي به آنها ننمود.

و مردي بود به نام «مخارق » که آوازه خوان بود و بربط نواز و ريشي دراز داشت. مامون او را طلبيد واز او خواست که تلاش خود را جهت متمايل نمودن امام به امورمزبور بکار گيرد. مخارق به مامون گفت اگر ابوجعفر(ع) کمترين علاقه اي به دنيا داشته باشد من به تنهايي مقصود تو را تامين مي کنم. پس نشست مقابل آن حضرت و آواز خود را بلند کرد بگونه اي که اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع کرد به نواختن عود و آوازخواني. ساعتي چنين کرد ولي ديد حضرت جواد(ع) نه به سوي او ونه به راست و چپ خود هيچ توجهي ننمود. سپس سربرداشت و رو به آن مرد کرد و فرمود، «اتق الله يا ذا العثنون » از خدا پروا کن اي ريش دراز! پس عود و بربط از دست آن مرد افتاد و دستش از کارافتاد تا آن که بمرد. مامون از او پرسيد تو را چه شد؟ گفت:وقتي که ابو جعفر(ع) فرياد برکشيد آن چنان هراسيدم که هرگز به حالت اول باز نخواهم گشت.

روايت فوق بيانگر عمق توطئه مامون جهت نشانه گرفتن تقواي الهي امام جواد(ع) مي باشد که عصمت الهي امام جواد(ع) نقشه هاي آنان را نقش بر آب مي نمود. و در همين راستا سخن ديگري که از «ابن ابي داود» نقل شده است که درجمع اطرافيان خود گفت:

خليفه به اين فکر افتاده است که ابوجعفر(ع) را براي شيعيان وپيروانش به صورت زشت و مست نا متعادل آلوده به عطر مخصوص زنان نمودار کند. نظر شما در اين باره چيست؟ آنها مي گويند اينکاردليل شيعيان و حجت آنرا از بين خواهد برد اما فردي از ميان آنان مي گويد جاسوسهايي از ميان شيعيان برايم اين چنين خبرآورده اند که شيعيان مي گويند در هر زمان بايد حجتي الهي باشد وهرگاه حکومت متعرض فردي که چنين مقامي نزد آنان دارد بشود خودبهترين دليل ست بر اينکه او حجت خداست. پس از آن «ابن ابي داود» خبر را به خليفه منتقل مي کند دراين هنگام خليفه اين چنين اظهار نظر مي کند که «امروز در باره اينها هيچ چاره وحيله اي وجود ندارد. ابوجعفر را اذيت نکنيد. پس از نوميدي ازهمراهي امام و درخشش هرچه بيشتر جلوه هاي پاکي و تقواي امام بود که دشمن تصميم به شهادت امام(ع) را مي گيرد زيرا که هر روز شخصيت امام فروغي فروزانتر به خويش مي گيرد و دلهاي مشتاق پاکي و عفاف را هرچه بيشتر بسوي خويش جذب مي کند.

و امام (ع)خود بي رغبتي و ناراحتي خويش را از وضعيت دربار و همراهي آنان اظهار مي داشت. «حسين مکاري » مي گويد: در بغداد بر ابوجعفر(ع) وارد شدم و در نزد خليفه بانهايت جلالت مي زيست. با خود گفتم که حضرت جواد(ع) با اين موقعيت که در اينجا دارد ديگر به مدينه برنخواهد گشت. چون اين خيال در خاطر من گذشت ديدم امام سرش را پايين انداخت و پس از اندکي سربلند کرد در حالي که رنگ مبارکش زرد شده بود، فرمود: «اي حسين نان جو با نمک نيمکوب در حرم رسول خدا(ص) نزد من بهتر است از آنچه که مشاهده مي کني.

برتري دانش و تفوق علمي

دومين عامل شهادت امام جواد(ع) را مي توان حضور قوي و کار آمد حضرت در صحنه هاي علمي و برتري دانش آن حضرت بر شمرد زيرا که اين امر ناتواني خليفه را در مقابل امام جواد(ع) که بسياري خلافت را حق آنان مي دانستند به نمايش مي گذاشت. و ضعف بنيه علمي دانشمندان درباري را هر چه بيشتر آشکار مي ساخت که از ميان مباحثات متعدد حضرت يکي از آنها را برگزيده و نقل مي کنيم.

«زرقان » که با «ابن ابي داود» دوستي و صميميت داشت مي گويد: يک روز ابن ابي داود از مجلس معتصم باز گشت، در حالي که به شدت افسرده و غمگين بود علت را جويا شدم گفت: امروز آرزو کردم که کاش بيست سال پيش مرده بودم پرسيدم چرا؟ گفت: به خاطر آنچه از ابوجعفر«امام جواد» در مجلس معتصم برسرم آمد. گفتم:

جريان چه بود؟ گفت: شخصي به سرقت اعتراف کرد و از خليفه «معتصم » خواست که با اجراي کيفر الهي او را پاک سازد. خليفه همه فقها را گرد آورد و محمد ابن علي «حضرت جواد » را نيز فراخواند و از ما پرسيد دست دزد از کجا بايد قطع شود؟ من گفتم: از مچ دست. گفت: دليل آن چيست؟ گفتم: چون منظور از دست در آيه تيمم «فامسحوا بوجوهکم و ايديکم ،صورت و دستهايتان را مسح کنيد» تا مچ دست است. گروهي از فقها در اين مطلب بامن موافق بودند و مي گفتند: دست دزد بايد از مچ قطع شود ولي گروهي ديگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود و چون معتصم دليل آن را پرسيد گفتند: منظور از دست در آيه شريفه وضوء:

«فاغسلوا وجوهکم و ايديکم الي المرافق » صورتها و دستهايتان را تا آرنج بشوييد. تا آرنج است. آنگاه معتصم رو به محمد ابن علي امام جواد(ع) کرد و پرسيد: نظر شما در اين مساله چيست؟

گفت: اينها نظر دادند، مرا معاف بدار. معتصم اصرار کرد و قسم داد که بايد نظرتان را بگوييد. محمد بن علي (ع) گفت: چون قسم دادي نظرم را مي گويم. اينها در اشتباه اند. زيرا فقط انگشتان دزد بايد قطع شود و بقيه دست بايد باقي بماند. معتصم گفت: به چه دليل؟

گفت: زيرا رسول خدا(ص) فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحقق مي پذيرد. بنابراين اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود دستي براي او نمي ماند تا سجده نماز را به جا آورد و نيز خداي متعال مي فرمايد: «و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا» سجده گاهها از آن خداست. پس هيچ کس را همراه با خدا مخوانيد. ابن ابي داود مي گويد: معتصم جواب محمد بن علي را پسنديد دستور داد انگشتان دزد را قطع کنند و من همانجا آرزوي مرگ کردم. پس ازسه روز ابن ابي داود به حضور معتصم مي رسد و مي گويد: به معتصم گفتم خير خواهي براي اميرالمومنين بر من واجب است و من در اين جهت سخني مي گويم که مي دانم با آن به آتش جهنم مي افتم. معتصم گفت آن سخن چيست؟ گفتم:

چگونه اميرالمومنين براي امري از امور ديني که اتفاق افتاده است به خاطر گفته مردي که نيمي از مردم به امامت او معتقدند وادعا مي کنند او از اميرالمومنين شايسته تر به مقام اوست، تمامي سخنان آن علماء و فقها را رها کرده و به حکم آن مرد حکم کرد؟

پس رنگ معتصم تغيير کرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا را در برابر اين خيرخواهيت به تو پاداش نيک عطا کند و پس از آن بود که تصميم به شهادت امام (ع) گرفت.

بزرگداشت نهضتهاي شيعي

حسين بن علي مشهور به شهيد فخ نواده حضرت مجتبي(ع) در زمان يکي از خلفاي بني عباس به نام هادي عباسي قيام کرد. ياد و نام او سندي بر محکوميت بني عباس تلقي مي شد و حماسه نهضتهاي شيعي عليه خلفاي عباسي را در خاطره ها تجديد مينمود.

در حمايت ازاين شهيد انقلابي روايتي نيز از امام جواد(ع) مي خوانيم: «پس از فاجعه کربلا هيچ فاجعه اي براي ما بزرگتر از فاجعه فخ[1] نبوده است.» يکي از نويسندگان در حکمت نقش انگشتري امام جواد(ع)«نعم القادر الله » مي نويسد: بعد از آن که «مامون » همه انقلابها را سرکوب نموده و تمامي صداها را خفه کرد. طبيعي بود که مامون و عباسيان و يارانشان احساس کنند که به نهايت آروزيشان رسيده و به ارزشمندترين آرمانهايشان که عبارت بود ازمحکم ساختن پايه هاي حکومت و سلطنتشان به طوري که ديگر هيچ نيرويي توان ايستادن در برابر جبروت و سرکشي آنان نداشته اند دست يافته اند ولي مي بينيم که بعد از اين همه، نقش انگشتري امام جواد(ع) در برابر تمامي تصورات آنان قد علم مي کند وتمامي مظاهر و سرکشي و ستم آنان را محکوم مي کند آن نقش اين جمله است «نعم القادرالله » چه نيکو توانمندي است خدا.

و در اين راستاست که معتصم پس از اين که از مردم بيعت براي خود گرفت جوياي حال امام جواد(ع) شد و دستور داد که امام جواد(ع) و همسرش ام الفضل را به بغداد فرا خوانند. زيرا که حضور و نام و ياد آن بزرگوار حماسه جهاد و پرچم آزادگي و عزت ايمان است و جلوه امامت و وصايتش مهر باطلي است بر خلافتهاي باطل بني عباس.

درود و سلام و صلوات خدا بر جواد الائمه(ع) آن هنگام که با ميلادش جلوه زيباي مبارک ترين مولود را رقم زد و آن هنگام که با قامت زيباي امامت خويش قيامتي از شکوه و جلال و عظمت الهي رامتجلي ساخت و آن زمان که در آخر ذي قعده سال 220 هجري ديده ازجهان فرو بست و با غروب غمگنانه و افتخار آفرين خويش تجلي بخش آيات جهاد و شهادت گشت.

 


[1]. فخ مكاني نزديك مكه در عربستان است كه در آنجا جمعي از صحابه پيامبر خدا صلي‌الله‌عليه‌وآله مدفون هستند.
شهرت فخ به دليل واقعه‌اي است كه روز ۸ ذي حجه سال ۱۶۹ هـ. ق در زمان هادي عباسي در آنجا روي داد. در اين روز كه به يوم فخ معروف است، عده زيادي از علويان به جهت قيام بر ضد خليفه عباسي كشته شدند.
فشارها و آزار و اذيت هاي هادي عباسي نسبت به شيعيان آنها را به مقاومت در برابر يورشهاي خشونت ‏آميز حكومت ستمگر عباسي واداشت و در اثر همين بيدادگريها، كم كم، نطفه يك نهضت مقاومت در برابر حكومت عباسي به رهبري يكي از نوادگان امام حسن مجتبي عليه‏السلام - بنام «حسين صاحب فخ» منعقد گرديد.

تصویر امنیتی

تصویر امنیتی جدید

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به موسسه نورالیقین می باشد

نقل مطلب فقط با ذکر منبع جایز می باشد