ظرف های عسل

create forum اضافه کردن دیدگاه جدید remove_red_eye 803 خواندن

 

باد خنکی می آمد...

حضرت علی علیه السلام و دوستانش زیر درخت نشسته بودند و منتظر بودند تا بچه ها هم برسند. هرکودکی که می آمد سلام می کرد و کنار امام می نشست.

امام به بچه ها لبخند می زد و دست روی سرشان می کشید و اسمشان را می پرسید. امام دوستانش را فرستاده بود تا هرچه زودتر بچه های یتیم را دورهم جمع کنند.

بالاخره همه نزد امام آمدند. در کنار امام چند ظرف چیده شده بود. امام در ظرف ها را باز کرد. بچه ها سرشان را جلو بردند.

یکی از آنها از بغل دستی اش پرسید: « توی ظرف ها چیست؟ »

بغل دستی اش جواب داد: « نمی دانم، شاید شربت باشد! »

امام بچه ها را صدا زد بعد به آنها گفت: « توی ظرف ها عسل تازه است. بروید جلو و از عسل های خوشمزه بخورید.»

بچه ها خوشحال شدند و از سر و کول هم بالا رفتند. بچه ها تا توانستند از عسل ها خوردند. وقتی همه سیر شدند و کنار رفتند امام بقیه ی عسل ها را برای دوستانش برد و به آنها گفت بفرمایید.

یکی از دوستان امام جلو رفت و پرسید: « چرا بچه ها قبل از بزرگترها عسل بخورند؟»

حضرت علی علیه السلام گفت: « این بچه ها پدر ندارند، من پدر آنها هستم و باید نسبت به آنها مهربان باشم.»

مرد از کار امام علی علیه السلام خیلی خوشحال شد. و تصمیم گرفت که خودش هم مثل امام علی علیه السلام با بچه ها مهربان باشد.

 

تهیه کننده: خانم کاظمی

 

تصویر امنیتی

تصویر امنیتی جدید

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به موسسه نورالیقین می باشد

نقل مطلب فقط با ذکر منبع جایز می باشد