تفسیر موضوعی روز هشتم ماه رمضان

create forum اضافه کردن دیدگاه جدید remove_red_eye 1159 خواندن

 

 

« گزیده ای از مباحث تفسیری استاد حسینی آل مرتضی (المومن) در روزهای ماه مبارک »

 

رمضان ماه ضیافت الله ، ماه عروج به سوی قله های بلند رستگاری، ماه راز و نیاز با حضرت حق، ماه پرواز روح تا اوج ملكوت، ماه شكستن سنگرهای شرك درونی و بازنگری در خرابی های خانه جسم و جان است. 

خسران زده کسی است که ماه مغفرت بر او بگذرد و غفران الهی شامل حالش نشود و حالش تحول نیابد. مگر چقدر فرصت «تجدید دیدار» با «فطرت» باقیست؟ در فرصت باقی، کامروا و پیروز کسی است که با تلاش در جهت افزایش بصیرت و دانایی همت به گشودن گره کوره های جهل کند.

 

در قرآن کریم پنج وظیفه ناظر به قرآن به مسلمانان امر شده است:

 

۱- قرائت

۲- استماع

۳- ترتیل

۴- تلاوت

۵- تدبر در قرآن

 

مهم ترین وظیفه تدبر، در بالاترین کلام یعنی کلام کمال مطلق است. امید است مباحث ارائه شده در این عنوان بتواند آغاز خوبی در مسیر اعتلای انسان و ترویج انسانیت باشد و گام های ما را در راه رسیدن به سعادت استوارتر نماید.

 

با توجه به گستردگی مطالب مذکور، تنها به چند مورد از مباحث ارائه شده اشاره می شود و مشروح کلیه موضوعات ایام ماه مبارک رمضان در بخش آموزش، قسمت تفسیر موضوعی قرآن کریم مورد اشاره قرار می گیرد. 

 

 

موضوعات بررسی شده در روز هشتم ماه مبارک رمضان:

 

1-  اهمیت سوره انعام

2-  حمد الهی

3-  اجل

4-  سنت نصرت الهی

5-  شفاعت

6-  ابتلاء

7-  استدراج و املاء

8-  خَلَقَ و جَعَلَ

9-  حجاب های نور و ظلمت

10-  روش های تاثیرگذاری

11-  لهو و لعب

 

 

موضوع اول: اهمیت سوره انعام

 

« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ»     « ستايش خدايى را كه آسمان ها و زمين را آفريد، و تاريكی ها و روشنايى را مقرر کرد. سپس كسانى كه كفر ورزيده اند، ‏[‏غير او را‏]‏ با پروردگار خود برابر مى كنند». (1)

 

همانند سایر سوره های مکّی، هدف اساسی این سوره، دعوت به اصول سه‌گانه توحید، نبوت و معاد است، ولی بیش از همه، روی مبحث توحید و مبارزه با شرک و بت پرستی تأکید می‌کند. به طوری که در قسمت مهمی از آیات این سوره، روی سخن خداوند، با مشرکان و بت پرستان است و به همین مناسبت، گاهی درباره کردار و بدعت های مشرکان سخن گفته است. تدبر و اندیشه در آیات این سوره که آمیخته با استدلال‌های زنده و روشن است، روح توحید و خدا پرستی را در انسان زنده و پایه‌های شرک را ویران می کند، همچنین، روح نفاق و پراکندگی را از میان مسلمانان بر می‌چیند و نیز گوش‌ها را شنوا، چشم‌ها را بینا و دل را دانا می‌گرداند.

 

امام صادق _علیه السلام_ درباره فضیلت سوره انعام فرمود:

 

« نَزَلَتْ سُورَةُ الْأَنْعَامِ جُمْلَةً وَاحِدَةً شَيَّعَهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ حَتَّى نَزَلَتْ عَلَى مُحَمَّدٍ -صلی الله علیه و آله- فَعَظِّمُوهَا وَ بَجِّلُوهَا فَإِنَّ اسْمَ اللَّهِ فِيهَا فِي سَبْعِينَ مَوْضِعاً وَ لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فِيهَا مَا تَرَكُوهَا»     « سوره انعام يكباره فرود آمد و هفتاد هزار فرشته آن را مشايعت كردند تا آنكه بر محمّد -صلی الله علیه و آله- نازل گرديد. پس آن را بزرگ شماريد و گرامى داريد؛ زيرا نام خدا در هفتاد جاى آن آمده است، و اگر مردم مى ‏دانستند كه در آن چه فضيلتى است هرگز تلاوت آن را ترك نمى‏ كردند.» (2)

 

 

موضوع دوم: حمد الهی

 

سؤال: با توجه به سوره انعام، چرا خداوند سزاوار حمد و ثنا است؟

 

جواب: سوره انعام جزء «محمّدات»(3) است. در این سوره، نخست، از راه بیان آفرینش «عالم کبیر»، یعنی آسمان و زمین و نظام آنها و سپس از راه بیان آفرینش «عالم صغیر»(4) یعنی انسان، توجه مردم را به اصل توحید جلب می‌کند.

در این سوره، حمد و ثنا، مقدمه ای برای بحث توحید و یگانگی خداوند است؛ به این معنا که خدا ستایش می کنیم، چون آفریدگار آسمان ها و زمین است (حمد) و با تأمل و تفکر در خلقت آنها و آنچه در آنها موجود است، باعث بالا بردن اعتقاد خود به خداوند، می‌شویم(توحید).

 

پس، حمد مخصوص خداست ، به آن نسبت که عالم کبیر و صغیر را آفرید و بر آشکار و نهان تمامی اعمال انسان ، آگاهی دارد.

 

 

موضوع هشتم: خَلَقَ و جَعَلَ

 

سوال: چرا خداوند، برای آفرینش آسمان ها و زمین، لفظ «خَلَقَ» و برای ظلمات و نور، لفظ «جَعَلَ» را به کار برده است؟

 

جواب: در این که چرا برای آفرینش آسمان و زمین، کلمه «خَلَقَ» و برای نور و ظلمت کلمه «جَعَلَ» به کار رفته است، مفسران نظرات گوناگونی دارند، ولی آنچه نزدیک تر به ذهن می رسد این است که خلقت، درباره اصل وجود چیزی است و جعل درباره خواص، آثار و کیفیاتی است که به دنبال آنها، وجود پیدا می‌کند و از آنجا که نور و ظلمت جنبه تبعی دارد، از آن تعبیر به جعل شده است.

 

جالب توجه این که در تفسیر این آیه، از امیر مؤمنان علی -علیه السلام- چنین نقل شده است که فرمود: «این آیه در حقیقت به سه طایفه از منحرفان، پاسخ می گوید، اول، به «مادّی ها» که جهان را ازلی می‌پنداشتند و منکر خلق و آفرینش بودند، دوم، به دوگانه پرستانی که نور و ظلمت را مبدأ مستقل می‌دانستند، سوم، ردّ عقیده مشرکان عرب که برای خدا شریک و شبیه قائل بودند.(5) زیرا آنها به جای اینکه از نظام آفرینش درس توحید بیاموزند، برای پروردگار خود شریک و شبیه می‌سازند(«ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ»)(6)

 

قابل توجه اینکه عقیده مشرکان را با کلمه «ثم»، که در لغت عرب، برای «ترتیب با فاصله» است، ذکر می‌کند و این نشان می‌دهد که در آغاز، توحید به عنوان یک اصل فطری و عقیده عمومی و همگانی بشر، بوده است و سپس شرک به صورت یک انحراف از این اصل فطری، به وجود آمده‌است.

 

 

موضوع یازدهم: لهو و لعب

 

«وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ»    « و زندگى دنيا جز بازى و سرگرمى نيست، و قطعاً سراى بازپسين براى كسانى كه پرهيزگارىمى كنند بهتر است. آيا نمى‌انديشيد؟»(7)

 

سوال: چرا در آیه 32 سوره انعام، زندگی مادی دنیا به «لهو و لعب» تشبیه شده است؟

 

جواب: بر اساس این آیه، حیات دنیوی، جز بیهودگی و بازی، چیزی نیست.(لهو و لعب)

«لهو» به معنای هر چیز و هر کار بیهوده‌ای است که انسان را از کار مهم و مفید باز دارد و به خود، مشغول کند.

«لعب» نیز به معنای سرگرم شدن با موهومات است. بنابراین، یکی از مصادیق «لهو و لعب» زندگی مادی دنیا است؛ زیرا:

 

1- از ویژگی های بازی، زودگذر بودن آن است. دنیا نیز، چون بازی کودکان که با ولع، شور و هیجان شروع می‌شود، خیلی زود به پایان می‌رسد، فانی و زودگذر است. در حالی که خداوند، انسان را برای زندگی ابدی آفریده است و صلاحیت و استعداد آن را هم به او داده است.

 

2- هر بازی برد و باخت، تلخی و شیرینی، سختی و زحمت به همراه دارد. دنیا هم دار ابتلاء و سختی است، به طوری که حتی لذت آن، با رنج و خستگی توأم می‌باشد (مانند لذت سفر، که با خستگی همراه است).

 

3- بازی، انسان را از واقعیات و اهداف مهم، دور می‌کند، دنیا با زرق و برق و آراستگی های فریبنده خود، آدمی را از زندگی باقی و دائمی و نیز هدف مهم آفرینش ‑ برانگیختگی در برابر خداوند متعال – باز می‌دارد و مشغول و سرگرم خود می‌کند.

 

4- همانطور که بچه ها در بازی، داد و فریاد می کنند و بر سرِ بازی که چیزی جز وهم و خیال نیست، نزاع می‌کنند، مردم نیز گاهی  بر سر امور دنیایی با یکدیگر می جنگند.

 

خداوند متعال در قرآن کریم، پی در پی، اصول توحید و معاد را از راه های مختلف، اثبات می کند تا اولاً با توجه به اصل توحید، به این نتیجه برسیم که خداوندی که در ربوبیت و پرستش یگانه است در نعمت‌ها، شکرگذاری از او و تکریم و احترام نیز یگانه و یکتا باشد؛ به این معنا که انسان در قلب خود نسبت به هر موجودی که به او لطف و تفقدی کرده است، احترام قائل است. پس عقل سلیم حکم می‌کند که بایسته و شایسته است که بیشترین و بالاترین احترام ها و تکریم ها ویژه خدای یگانه باشد. همچنان که در آیه 24 سوره مبارکه توبه، به انسان هشدار می‌دهد که مبادا خلاف این اصل، اتفاق بیفتد!

 

ثانیاً با توجه به اصل معاد، دنیا را ناچیز و پست می‌شمرد تا انسان باور کند که برای هدفی بزرگ آفریده شده است و بداند که دنیا و آنچه در آن وجود دارد، همه وسیله‌ای است برای رسیدن به هدفی برتر؛ و هرگز خداوند نفرموده است که از این وسیله‌ها و سرگرمی‌ها دور شوید. « قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ...»(8)، « ...وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ...»(9) و « وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا ...»(10). بلکه هشدار داده است که خوشی‌ها و لذات دنیوی تو را غافل نکند. « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَٰالُكُمْ... »(11)

بنابراین، این نعمات، وسیله است برای نزدیک شدن به خدا و رسیدن به او، نه دوری از او.

 

سوال: بین کلمه «خَیر» در آیه32 سوره انعام  و «حَیَوان» در آیه 64 سوره عنکبوت چه ارتباطی وجود دارد؟

 

جواب: در «مفردات راغب» آمده است، «حَیَوان» یعنی "محل قرار"  و "جایگاه حیات" که دو گونه است:

اول: حیوانی که حس می‌کند و دارای حواس است.

دوم: موجودی که حیات ابدی دارد.

 

در این آیه با عبارت « لَهِيَ الْحَيَوَانُ » تنبه و آگاهی می دهد به اینکه حیات حقیقی، سرمدی و جاوید، آن است که فنا و زوال نمی‌پذیرد، نه اینکه مدتی باقی و سپس فانی شود.

در حقیقت، زندگی آخرت، عالمی است که انسان در آن با کمالات واقعی به دست آورده از راه ایمان و عمل صالح، زندگی می‌کند و چون، جز این کمالات واقعی، واقعیت دیگری نیست و لذتی است که با درد آمیخته‌ نشده است و سعادتی است که شقاوتی در پی ندارد؛ پس، آخرت حیاتی واقعی است. بنابراین از آن تعبیر به خیر شده است و چنین حیاتی جز برای متقین به دست نمی‌آید؛ زیرا انسان های با تقوا هستند که عقل دارند و معاد را درک و باور کرده‌اند و به فکر آخرت می‌باشند.

 

 

موضوع نهم: حجاب های نور و ظلمت

 

« ... وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ... »     « ... و تاریکی ها و روشنایی را مقرر کرد...»

 

سوال: منظور از حجاب های نور و ظلمت چیست؟

 

جواب: انسان برای رسیدن به خداوند، باید حجاب های موجود را کنار بزند.

این حجاب ها دو دسته هستند:

 

1- حجاب های ظلمت:

حجاب های ظلمت که همان گناهان هستند و انسان با هر گناه، به تدریج، از نور خداوند دور می‌شود و به ظلمت کشیده می شود.

 

2- حجاب های نور:

گاهی، اعمال نیک، حجابی میان انسان و خداوند بوجود می آورد که به آن حجاب نور می‌گویند؛ برای مثال، علم، وسیله ای برای رسیدن به کمال و نزدیک شدن به خدا است؛ اما اگر، علم، باعث تکبر و خود برتر بینی شخص شود، تبدیل به حجاب می شود.

 

 

موضوع پنجم: شفاعت

 

« وَيَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا أَيْنَ شُرَكَاؤُكُمُ الَّذِينَ كُنتُمْ تَزْعُمُونَ»     « و [ ‏‏ياد كن‏‏] روزى را كه همه آنان را محشور مى كنيم، آنگاه به كسانى كه شرك آورده اند مى گوييم: «كجايند شريكان شما كه ‏‏[ ‏‏آنها را شريك خدا‏‏]‏‏ مى پنداشتيد؟» (12)

 

سوال: چرا برخی از فرقه‌ها، شیعیان را مشرک می‌دانند؟ شیعیان چگونه پاسخ می‌دهند؟

 

جواب: بعضی از مفسران و از جمله فرقه ضاله وهابیت، قائلین به جواز شفاعت پیامبر و معصومان علیهم السلام را نیز مشمول این آیه قرار داده و گفته‌اند: «این آیه، علاوه بر بت‌پرستان بر معتقدان به شفاعت نیز اشاره می‌کند و هر کس این حضرات را درباره حاجتی از حوائج دنیا و آخرت خود، شفیع درگاه خدا قرار دهد، مشرک است» یکی از استدلال‌های آنها در این زمینه آیه « بگو شفاعت همه از آن خداست» می‌باشد.

در پاسخ به آنها، دلایل عقلی و نقلی زیر را می‌توان بیان کرد.

 

دلیل عقلی: شفاعت در لغت، از ماده «شفیع» به معنای ضمیمه شدن چیزی به چیز دیگر است و در اصطلاح، عبارت است از، ضمیمه شدن استعداد ناقص فرد نیازمند به شفاعت با دعا و درخواست شفیع و واسطه، که در نتیجه، شفاعت می‌شود و ارتقای مقام پیدا می‌کند یا از عقوبت و عذاب رهایی می‌یابد.

به طور کلی، نظام جهان آفرینش، بر اساس نظام علت و معلول استوار است و نیازهای مادّی انسان، از طریق یک رشته علت‌ها و اسباب طبیعی مؤثر به اذن خدا تأمین می‌شود. فیوضات معنوی نیز، از این اصل جدا نیستند، یعنی هدایت، راهنمایی و مغفرت الهی نیز پیرو همین نظام است در آخرت نیز، بخشش و رحمت الهی با واسطه معصومان به انسان‌های گناه‌کار، اما لایق آمرزش خداوند می‌رسد.

 

دلیل نقلی: شفاعت از اصولی است که در قرآن و احادیث اسلامی، به آن تأکید فراوانی شده است و همه فرق اسلامی (حتی اهل سنت)، آن را یک اصل مهم پذیرفته‌اند. در حقیقت کسانی که معتقدان به شفاعت را مشرک می‌خوانند، از این غفلت کرده‌اند که خداوند شفاعت را در صورتی که به اذن او باشد، اثبات کرده است و فرموده است: «مَنْ ذَا الَّذي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِه‏»    « کیست که شفاعت کند نزد او مگر به اذن او».(13) «مَا مِنْ شَفيعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ»    « هیچ شفیعی جز به اجازه او نخواهد بود».(14)

 

قرآن با صراحت مسئله شفاعت را مطرح کرده است و خاطرنشان می‌کند که این اصل فقط به اذن خداست: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ»(15) مشرکان با میل خود، بت‌ها را میان خودشان و خداوند واسطه قرار می‌دهند، در حالی که شیعیان به دستور خداوند، معصومان را واسطه قرار می‌دهند.

 

 

موضوع سوم: اجل

 

«هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضى‏ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ»     « اوست کسي که شما را از گِل آفريد. آن گاه مدّتي را [براي شما عمر] مقرّر داشت. و اجَل حتمي نزد اوست. با اين همه، [بعضي از] شما [در قدرت او] ترديد مي‏ کنيد.(16)

 

سؤال: با توجه به آیه 2 سوره انعام «اجل» به چه معناست؟

 

جواب: «اجل» در اصل به معنی مدت معین است و «قضاء اجل» به معنی تعیین مدت، یا به آخر رساندن مدت، یا به آخرین فرصت، گفته می‌شود. «راغب» در «مفردات» می گوید: مدت مقرره زندگی انسان را اجل می گویند؛ ولی در آیه 2 سوره انعام، منظور از اجل، آخر مدت زندگی است.

 

سؤال: با ذکر یک مثال «اجل مسمی» و «غیرمسمی» را در مورد انسان توضیح دهید.

 

جواب: به عنوان مثال، بسیاری از موجودات، از لحاظ ساختمان طبیعی، برای مدت طولانی استعداد و قابلیت بقاء دارند ولی در این میان ممکن است موانعی ایجاد شود که آنها را از رسیدن به حداکثر عمر طبیعی باز دارد. مثلاً یک چراغ نفت‌سوز، با توجه به مخزن نفت آن ممکن است حدود بیست ساعت استعداد روشنایی داشته باشد، اما وزش بادشدید و ریزش باران و یا عدم مراقبت از آن سبب می‌شود که عمر آن کوتاه شود. در مورد انسان هم چنین است؛ اگر تمام شرایط برای بقای او جمع گردد و موانع بر طرف شود ساختمان و استعداد او ایجاب می‌کند که مدتی طولانی ـ هر چند این مدت بالاخره پایانی دارد ـ عمر کند، اما ممکن است بر اثر سوء تغذیه، بیماری، اعتیاد، اقدام به خودکشی یا ارتکاب گناهانی از قبیل ترک صله رحم، ظلم کردن به دیگران، عاق والدین و ... خیلی زودتر از مدت تعیین شده بمیرد، حالت نخست، «اجل مسمی» و در حالت دوم «اجل غیرمسمی» می‌نامند.

 

 

موضوع چهارم: سنت نصرت الهی

 

سؤال: توفیق و "نصرت الهی"  چه زمانی نصیب مومنان می شود؟

 

جواب: خداوند در آیه 10 سوره انعام، برای اینکه به پیامبرش دلداری بدهد به وضع انبیای گذشته اشاره کرده است و می فرماید:

این موضوع منحصر به تو نبوده است؛ پیامبران قبل از تو هم، در برابر تکذیب ها و آزارها استقامت نمودند تا نصرت و یاری ما فرا رسید و سرانجام پیروز شدند.

نصرت الهی بعد از صبر مثبت و سازنده، حتمی است.

 

برای مثال، مجاهدی که وارد میدان عمل شده است و به فکر اصلاح و هدایت مردم می باشد، در این راه آزار و اذیت و گاهی تکذیب مردم را متحمل می شود.

پس، صبر این فرد، مثبت بوده است و امدادهای خداوند شامل او می شود؛ زیرا خدا فرموده است:

«کَتَبَ اللهُ لَأغلِبَنَّ أنَا وَ رُسُلِی»     « خداوند مقرر کرده است به یقین من و فرستگانم پیروزیم»

 

سؤال: جمله «لَا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِ اللهِ» به چه موضوعی اشاره دارد؟

 

جواب: این جمله، بر حتمی بودن نصرت و پیروزی رسولان و مبلغان دین تاکید می کند پس معلوم می شود:

 

1- کلماتی که خداوند از آن خبر داده است قابل تبدیل نیست(«لاَ تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللّهِ»)

 

2- اموری هستند که از «لوح محو و اثبات» خارج هستند؛ در نتیجه، می توان گفت «کلمه الله» «قول الله» « وعدالله» احکام حتمیه ای هستند که در آنها تغییر و تبدیل راه ندارد.

 

پس، نتیجه می گیریم، افراد صالح همیشه به وسیله طرح های سازنده با افکار منحط و خرافات و سنتهای غلط جامعه، به مقابله بر می خیزند، و همواره با مخالفت جمعی از افراد سودجو و زور گو مواجه می شوند پس:

 

1- راه حق هیچ گاه هموار نبوده است و همواره تحقق آرمانها همراه با تحمل مشکلات بوده است.

 

2- رهبران تکذیب و آزار و اذیت از سوی برخی را منتظر باشند.

 

3- صبر مستمر و مثبت، زمینه ساز نزول نصرت و رحمت الهی است.

 

 

موضوع ششم: ابتلاء

 

«وَلَقَدْ أَرْسَلنَآ إِلَى أُمَمٍ مِّن قَبْلِکَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ   * فَلَوْلَا إِذْ جَاءَهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُواْ وَلَـٰکِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ»     «و همانا به سوی امّت های پیش از تو[نیز پیامبرانی]فرستادیم، [و چون سرپیچی کردند] آنان را به تنگدستی  و بیماری گرفتار کردیم. باشد که تضرّع کنند.  چرا هنگامی که ناگواری های ما به آنان رسید، توبه و زاری نکردند؟ آری[حقیقت آن است که] دل های آنان سنگ و سخت شده است و شیطان کارهایی را که می کردند، برایشان زیبا جلوه داده است.»(17)

 

سؤال: باتوجه به ایات 42-45 سوره انعام هدف از ابتلائات چیست؟

 

جواب: خداوند متعال، در عین رحمت خود، بندگانش را به انواع دردها و رنج ها و مصبیت ها دچار می کند تا شاید، با اراده و اختیار به درگاه الهی روی آوردو تضرع و خشوع کند. («لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ»)

خداوند، پیامبران و امامان را، به جهت ترفیع مقام و درجه مبتلا می کند. مانند حضرت ابراهیم -علیه السلام- به انواع ابتلائات آزموده شد تا به مقام امامت رسید؛ مومنان را نیز برای تحکیم و خلوص ایمانشان و قرب آنها به درگاه الهی می آزماید و در کنار ابتلائات سخت و سنگین آن چنان صبر و آرامش و اطمینانی به آنها می دهد که تحمل مصائب برایشان بسیار آسان گردد.(«...أنزَلَ ٱلسَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ ٱلْمُؤمِنِینَ...»)(18)

گناهکاران و غافلان به انواع مصیبت ها و شداید دچار می شود تا شاید به سمت خدا روی آورند و اصلاح شوند.

 

سؤال: چرا برخی، با ابتلائات الهی؛ متضرع نمی‌شوند؟

 

جواب: عده‌ای با ابتلائات الهی از مستی غفلت و گناه بیدار نمی‌شوند و به سوی خدا باز نمی‌گردند؛ علت آن، تیرگی و سختی قلب‌های‌شان است که در برابر حق ایستادگی می‌کنند. («وَ لٰكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ ») و دیگر آنکه شیطان بهره‌گیری از هوای نفس، اعمال آنها را در ذهنشان جلوه می‌دهد تا آنجایی که هر عمل زشت خود را مصلحت و صواب می‌پندارند؛ به طوری‌که سیاستمداران طاغوتی، جنایت‌های خود را خدمت به مردم تعبیر می‌کنند: («زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ...»)

هنگامی‌که آدمی، کارهای خود را صواب انگاشت، از کسی نصیحت نمی‌پذیرد و اینجاست که فاجعه رخ می‌دهد.(19)

 

 

موضوع هفتم: سنت استدراج و املاء

 

سؤال: سنت استدراج درباره چه کسانی جاری می‌شود؟

 

جواب: استدراج یکی از سنت‌های الهی نسبت به «مکذّبان» و «مترفان» است، از ریشه «درجه» و به معنی درهم پیچیدن تدریجی است.(20)

امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «هنگامی‌که خداوند، برای بنده‌ای اراده خیری کند، به هنگام انجام گناه، او را گوشمالی می‌دهد تا توبه کند، («فَأَخَذْناهُمْ ... لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ‏َ») ولی هنگامی که بر اثر اعمالش، بدی و شری مقدر شود، هنگام گناه، نعمتی به او می‌بخشد تا توبه و استغفار را فراموش کند و به گناه ادامه دهد که در واقع نوعی عذاب مخفیانه و تدریجی است. («فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ ... أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً »)(21)

گاهی نعمت‌های الهی پرده پوشی‌های خداوند و ستایش‌های دیگران، همه از وسایل غرور و سرگرمی محسوب می‌شوند و به نحوی «استدراج» است.(22)

 

سؤال: تفاوت سنت ابتلاء، برای مؤمنان و غیرمؤمنان چیست؟

 

جواب: سنت ابتلاء در باره مؤمنان به سرعت اما درباره غیرمؤمنان، به تدریج رخ می‌دهد. («وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ‏َ ؛ و کسانی‌که آیات ما را تکذیب کردند، به تدریج، از جایی که نمی‌دانند گریبانشان را خواهیم گرفت»)(23)

و خداوند می‌فرماید: «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً»       «کفار گمان نکنند که مهلتی که به آنان می‌دهیم، خیر آنهاست بلکه ما از این سبب به آنان مهلت می‌دهیم تا بر گناهانشان بیفزایند».(24)

 

سؤال: از کجا بدانیم، نعمت‌های موجود، استدراج است؟

 

جواب: از امام سؤال شد، از کجا بدانیم نعمت‌هایی که در اختیار ما است، استدراج است؟ امام در جواب فرمودند: «اگر شکر نعمت به جای آوردی، نگران نباش، استدراج نیست». (25)

نیز امام علی ـ علیه السلام ـ فرمودند: «إِذَا رَأَيْتَ رَبَّكَ سُبْحَانَهُ يُتَابِعُ‏ عَلَيْكَ‏ نِعَمَهُ‏ وَ أَنْتَ‏ تَعْصِيهِ‏ فَاحْذَرْه‏ُ»     «اگر دیدی، خداوند، پی در پی به تو، نعمت می‌دهد، ولی تو گناه می‌کنی، پس به هوش باش! چه بسا این لطف‌ها، عاقبت خوشی ندارد».(26)

 

سؤال: عبارت «فَإِذا هُمْ مُبْلِسُون‏َ» حکایت از چه حالتی است؟

 

جواب: در این جمله، کلمه «إذا» فجائیه است، به معنی ناگهان و بدون مقدمه؛ یعنی سکته‌وار بر آنها یأس وارد می‌شود. این جمله از نوعی شوک حکایت می‌کند؛ زیرا وقتی انسان، در نعمت‌ها و سلامتی و رفاه غرق شود و ناگهان همه چیز را از دست بدهد، چنین حالتی برای او به وجود می‌آید.(27)

 

 

موضوع دهم: روش های تاثیرگذاری

 

سؤال: روش های تاثیرگذاری چیست؟

 

جواب:

 

1) روش پرسش و پاسخ : («وَ کَيْفَ أَخافُ ما أَشْرَکْتُمْ وَ لا تَخافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُمْ بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْکُمْ سُلْطاناً فَأَيُّ الْفَريقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُون»)(28)

این روش باعث می شود دیگران فرصت پیدا کنند تا درباره  عقیده ی باطل خود بیندیشند تا شاید به عقیده ی صحیح دست یابند.

 

2) یادآوری جلب منفعت و دفع ضرر: («قُلْ أَ غَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ يُطْعِمُ وَ لا يُطْعَمُ قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکينَ* قُلْ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظيم»)(29)

با این روش به طرف مقابل متذکر می شود که باید برای رسیدن به منفعت و دفع ضرر، اعتقاد صحیح داشت و ضررهای کارش و منافع راه صحیح را به او یادآوری می شود.

 

3) روش تایید: ( «وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِمَا مَعَکُمْ وَ لا تَکُونُوا أَوَّلَ کافِرٍ بِهِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآيَاتي‏ ثَمَناً قَليلاً وَ إِيَّايَ فَاتَّقُونِ»)(30)

تایید اعتقادات صحیح دیگران، موجب می شود که طرف مقابل به خیر خواهی ما پی برده و به ما اعتماد کند و سخن مارا بپذیرد.

 

4) روش مماشات: («فَلَمَّا رَأَء ٱلشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هَٰذَا رَبِّي هَٰذَا أَکْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَري‏ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ »)(31)

تظاهر به همراهی با طرف مخالف که مانع جبهه گیری او می شود و ما می توانیم با دلیل و برهان، عقیده ی باطل او را رد کنیم.

 

5) روش کنایه: («قُلْ إِنِّي نُهيتُ أَنْ أَعْبُدَ ٱلَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قُلْ لَّا أَتَّبِعُ أَهْوَاءَکُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُهْتَدينَ»)(32)

به صورت کنایه عقیده خود را بیان و عقیده اشتباه طرف مقابل را رد می کند این کار موجب می شود تا برای بیان دلایل

کافی در رد عقیده ی باطل او، فرصت داشته باشیم و هم چنین مانع جبهه گیری فرد می شود.

 

6) روش گلایه همراه با محبت: («يَا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْکَريمِ »)(33)

با این روش ضمن اینکه اعتقاد نادرست شخص را سرزنش می کنیم خود را به او ابراز می کنیم تا از راه جلب محبت جذب ما شود و حرف ما را بپذیرد.

 

 

تنظیم کننده: خانم ارشد حسینی

 

«موسسه فرهنگی قرآن و عترت نورالیقین»


1. انعام.1.

 2. شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص225.

3. سوره هایی که با حمد الهی شروع می شود را محمّدات می گویند.

4. امیرمؤمنان: « أتحسبُ أنَّکَ جرمٌ صغیر و فیکَ انطَوَی العالمُ الأَکبر؛ ای انسان گمان می کنی همانا تو جرم کوچکی هستی ؟ در حالی که عالم کبیری در وجود تو نهفته است».

5. تفسیر نورالثقلین، ج1، ص701.

6. یعدلون از ماده عِدل (بر وزن حفظ) به معنی مساوی و هم وزن است و در اینجا به معنی شریک و شبیه قائل شدن می‌باشد.

7. انعام 32.

8. اعراف 32.

9. جمعه 10.

10. اعراف 31.

11. منافقون 9.

12. انعام، 22.

13. بقره، 255.

14. یونس، 3.

15. مائده، 35.

16. انعام، 2.

17. انعام، 42 و43.

18. فتح، 4.

19. نسیم حیات، تألیف ابوالفضل بهرام‌پور، انتشارات هجرت.

20. مفردات راغب.

21. تفاسیر نمونه و برهان.

22. تفسیر نمونه.

23. اعراف، 182.

24. آل‌عمران، 178.

25. اصول کافی، ج 2، باب استدراج.

26. نهج‌البلاغه، حکمت 25.

27. نسیم حیات، تألیف ابوالفضل بهرام‌پور، انتشارات هجرت.

28. انعام،81.

29. انعام، 14 و15.

30. بقره،41 .

31. انعام،78.

32. انعام،56.

33. انفطار،6.

 

تصویر امنیتی

تصویر امنیتی جدید

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به موسسه نورالیقین می باشد

نقل مطلب فقط با ذکر منبع جایز می باشد