درس پانزدهم عقاید (ماتریالیسم)

create امینی forum اضافه کردن دیدگاه جدید remove_red_eye 266 خواندن

بسم الله الرحمن الرحیم
ماتریالیسم

بخش اول: انواع ماتریالیسم
- ماتریالیسم مکانیکی
- ماتریالیسم دیالکتیکی
- ماتریالیسم تاریخی

مقدمه
در دروس گذشته، موضوعاتی پیرامون شناخت خداوند و صفات او بیان شد. همچنین ثابت شد که انسان، فطرتاً موجودی خداجو و خداپرست است. ولی عواملی سبب انحراف و در نهایت، سوق او به سوی عقیده مادی گرایی می‌شود. در ادامه، موضوع جهان‌بینی مادی و اصول مادی‌گری بررسی شد. در این درس به توضیحی پیرامون اصول ماتریالیسم به عنوان یکی از شاخه‌های جهان‌بینی مادی و نقد این اصول پرداخته می‌شود.
مادیون کسانی هستند که برای عالم هستی، آفریننده ای غیرمادی قائل نیستند و عالم ماوراء طبیعت مادی را انکار می‌کنند(1). آنها ماده (ماده نخستین) را آغازگر جهان می‌دانند که به صورت اتفاقی و تصادفی موجب پیدایش جهان شده یا در اثر بیگ بنگ(انفجار عظیم) (2) جهان را بوجود آورده است.
آن هنگام که با تلاش فیلسوفان، قانون علّیت(3) برای همه تبیین شد و مردم دانستند که بدون علل و عوامل، چیزی بوجود نمی‌آید و تصادف و پیدایش خود به خودی، باطل است؛ ماتریالیسم نیز با شعار تصادف به سوی کهنه و فراموش شدن می‌رفت که طرفداران این مکتب سعی کردند ارزیابی جدیدی داشته باشند(4).
ماتریالیسم به تدریج به شاخه‌های متعددی تقسیم شد که هر کدام به شکل خاصی پیدایش جهان و پدیده‌های آن را بیان می‌کنند. در آغاز عصر جدید(قرن 16 میلادی به بعد)، ماتریالیست‌ها با استفاده از مفاهیم فیزیک نیوتنی(5)، پیدایش پدیده‌های جهان را بر اساس حرکت مکانیکی توجیه می کردند و هر حرکت را معلول نیروی محرکه خاصی می‌دانستند که از خارج، به جسم متحرک وارد می‌شود(6).
حال در این درس، انواع ماتریالیسم دیالکتیک بیان می‌شود و مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد.

انواع ماتریالیسم
1. ماتریالیسم مکانیکی
2. ماتریالیسم دیالکتیک
3. ماتریالیسم تاریخی

aghayed15 1

1. ماتریالیسم مکانیکی
سؤال 1. ماتریالیسم مکانیکی را شرح دهید؟
جواب: ماتریالیسم مکانیکی در قرن 18 میلادی رواج داشت. چهره‌های شاخص این قرن لامتری و هولباخ هستند. بر اساس این دیدگاه، جهان همانند یک ماشین بزرگ است که نیروی محرک از جزیی به جزء دیگر منتقل می‌شود، در نتیجه کل این ماشین عظیم به حرکت در می‌آید. این ماشین بنابر مبادی کمّی(حجم، سطح و خط) کار می‌کند؛ کاری که غرض دار نیست و تغییر نمی‌کند.
پس همه چیز را در عالم طبیعت می‌توان بر اساس قوانین مکانیکی یا فیزیکی تبیین کرد(7).

سؤال 2. نقاط ضعف‌ فرضیه «ماتریالیسم مکانیکی» چه بود؟
جواب: این فرضیه، نقطه ضعف‌هایی داشت که مورد انتقاد مخالفین قرار گرفت؛ از جمله آنکه:
1. اگر هر حرکت، معلول نیروی خارجی باشد، باید برای حرکت ماده اولیه جهان نیز، نیرویی در نظر گرفت که از خارج، به آن وارد شده باشد؛ پس لازمه آن، پذیرفتن موجودی ماوراء ماده است که دست کم، منشأ نخستین حرکت در عالم ماده شده باشد.
2. تنها حرکت وضعی و انتقالی(8) را می‌توان با نیروی مکانیکی توجیه کرد؛ در صورتی که حرکت پدیده‌های جهان، تنها به تغییرات مکانی منحصر نیست(9). برای مثال، حرکت اجسامی با ابعاد میکروسکوپی مانند الکترون موجود در اتم یا حرکت بسیار سریع اجسام با سرعتی نزدیک به سرعت نور با نیروی مکانیکی توجیه نمی‌شود؛ بنابراین ناچاریم علت یا عامل دیگری برای پیدایش سایر پدیده‌ها بپذیریم.
ناتوانی ماتریالیسم مکانیکی از پاسخ دادن به این اشکالات، سبب شد تا ماتریالیست‌ها در قرن نوزدهم به دنبال یافتن عامل دیگری برای حرکت و دگرگونی جهان برآیند(10).


2. ماتریالیسم دیالکتیک
سؤال1. ماتریالیسم دیالکتیک(11) را شرح دهید؟
جواب: ماتریالیست ها که به دنبال یافتن عامل دیگری برای حرکت و دگرگونی جهان بودند، بعضی از حرکات را به صورت دینامیکی تفسیر کردند و نوعی خودجنبی را برای ماده در نظر گرفتند؛ به این معنا که می‌گفتند: جهان، کهکشان، انسان و سایر موجودات با یک سلسله علل و تحولات درونی ماده پدید آمده‌اند.
انگلس و مارکس بنیان گذاران این مکتب هستند. آنها با استفاده از مفاهیم فلسفی هگل(12)، عامل حرکت را تضاد درونی پدیده‌ها دانستند و همه تغییرات را بر همین اساس تبیین کردند.
ماتریالیست‌‌های دیالکتیک، علاوه بر پذیرفتن اصول جهان بینی مادی از جمله جاودان و ناآفریدنی بودن ماده و نیز حرکت همگانی و تأثیر متقابل پدیده‌ها بر یکدیگر، سه اصل دیگر برای تبیین فرضیه خودشان(تضاد درونی پدیده ها، عامل حرکت است) مطرح کردند که در ادامه به شرح و هم چنین نقد این سه اصل خواهیم پرداخت.
1. اصل تضاد داخلی
2. اصل جهش
3. اصل نفی نفی(13)

3. ماتریالیسم تاریخی
سؤال1. ماتریالیسم تاریخی به چه معناست؟
مارکس و انگلس، نظریه دیالکتیک را چنان ترسیم کردند که این نظریه بتواند از عهده تبیین تغییرات اجتماعی نیز برآید. به کارگیری این روش تبیین در تغییرات اجتماعی و تاریخی، سبب پدایش نظریه‌ای درباره حرکت تاریخ شد که به ماتریالیسم تاریخی موسوم است.
هگل می‌گوید: وقتی ملت بسط و توسعه می‌یابد، وضع مقابل(آنتی تز) خود را به وجود می‌آورد. سرانجام از این برخورد و کشمکش دو ملت(تز و آنتی تز)، یک تمدن جدید سر برمی‌آورد که دارای نظامی عالی‌تر از هر یک از دو نظام قبلی است. این تمدن آنچه را در هر یک از آن دو تمدن دیگر(قبلی) دارای بیشترین ارزش است، تألیف می‌کند.
این تمدن جدید به صورت یک وضع(تز) جدید درمی‌آید که به نوبه خود، وضع مقابل(آنتی تز) خود را می‌پروراند و همین‌طور تا بی نهایت این امر ادامه دارد (14) .
بر اساس ماتریالیسم تاریخی، پدیده های اجتماعی همانند هر پدیده دیگری، معلول علتی هستند و برای پدیده هایی مانند هنر، ادبیات، فلسفه، دین، اخلاق، قانون و نظام سیاسی می‌توان علت واحدی را شناسایی کرد.
آن علت واحد: « ابزار »، «نیروها» و «روابط اقتصادی» است. این مؤلفه های کلیدی، زیربنای تمام دگرگونی هایی هستند که در امور روبنایی همچون هنر، فلسفه و دین رخ می‌دهند. هر چند روبناها نیز به اقتضای اصل تأثیر متقابل، به نوبه خود بر جریان تولید اثرگذار هستند.
به این ترتیب در اثر تحول ابزار تولید، تحولاتی در روابط تولید پدید می آید، در پی آن طبقات اجتماعی دگرگون می‌شوند و همواره دو طبقه از طبقات اجتماعی در برابر هم قرار می گیرند(برای مثال طبقه کارگر و سرمایه دار(15)).
این تضاد و رویارویی طبقاتی، محرک تاریخ است(16).

بخش دوم: اصول ماتریالیسم دیالکتیک و نقد آن
- اصل تضاد
- اصل جهش
- اصل نفی نفی

اصل تضاد
سؤال1. اصل تضاد، اولین اصل از اصول ماتریالیسم دیالکتیک را شرح دهید؟
جواب: ماتریالیست دیالکتیک بر آن است که همه اشیاء دارای تناقضات داخلی هستند و هر پدیده‌ای مرکب از دو ضد(تز(1) و آنتی تز(2)) است و این اضداد موجود در درون هر پدیده، به کشمکش و نبرد می‌پردازند و این نبرد موجب حرکت و دگرگونی می‌‌شود تا اینکه آنتی تز غالب می‌شود و پدیده جدیدی به نام سنتز(3) به وجود می‌آید. پس تضاد داخلی پدیده قبلی، علت پیدایش پدیده بعدی است.
برای نمونه، تخم مرغ(تز)، دارای نطفه‌ای(آنتی تز) است که به تدریج رشد و مواد غذایی را در خود هضم می کند و سپس جوجه (سنتز) بوجود می‌آید. این مثال برای اصل تضاد در حوزه خلقت است و در حوزه‌های دیگر نیز مارکسیست‌ها مثال‌هایی آورده‌اند، از جمله تضاد در:
پدیده‌های فیزیکی الکتریسیته مثبت و منفی
ریاضیات ابتدایی جمع و تفریق
ریاضیات عالی مشتق و انتگرال
پدیده‌های اجتماعی و تاریخی طبقه کارگر و سرمایه‌دار(4)

سؤال2. تضاد در پدیده های اجتماعی و تاریخی چگونه است؟ مثال بزنید؟
جواب: بر اساس دیدگاه ماتریالیست‌ها در حوزه پدیده‌های اجتماعی و تاریخی، همواره دو طبقه از طبقات اجتماعی در برابر هم قرار می گیرند(مثل طبقه سرمایه‌داری و کارگری)؛ طبقه ضعیف(کارگر) که آنتی‌تز طبقه قوی(سرمایه دار) است، به تدریج تقویت می‌شود و کم‌کم بر طبقه قوی غالب می‌شود، در نهایت سنتز آنها جامعه «سوسیالیستی(5)» و در مرحله بعد، جامعه «کمونیستی(6)» حاصل می‌شود(7).
در جامعه سوسیالیستی که به معنای جامعه باوری است، آنچه، اهمیت دارد جامعه است نه فرد و فقط باید به جامعه بیاندیشیم. در جامعه کمونیستی نیز، مالکیت فردی کاملاً نابود می‌شود. هر کس به اندازه قدرتش کار می‌کند ولی برحسب نیازش دریافت می‌کند، نه به اندازه کارش که این مسئله با عدالت در اسلام سازگار نیست.

نکته
بر اساس تعالیم اسلام، هم فرد و مالکیت فردی معتبر و مقدس است و هم جامعه اهمیت دارد. هر فرد به اندازه‌ای که تلاش می‌کند، از حقوق و مزایا برخوردار می ‌شود، ولی از آن جا که اسلام برای جامعه نیز اهمیت زیادی قائل است، افراد را به انفاق و بخشش به دیگران ودر نتیجه تعدیل ثروت و عدم ایجاد فاصله طبقاتی در جامعه تشویق می کند؛ زیرا فاصله طبقاتی، خود سبب کشمکش و نزاع می‌شود.
از طرفی، همین بخشش داوطلبانه و غیر اجباری، سبب رشد و کمال انسان می‌شود که این دارای ارزش است؛ نه آن گونه که در جوامع کمونیستی فرد به کار زیاد و دریافت کم محکوم است تا جامعه به تعادل برسد(بخشش جبری).

مقایسه نهایت تاریخ از دیدگاه کمونیسم و اسلام
بر اساس دیدگاه کمونیستی، نهایت تاریخ زمانی است که طبقه کارگر بر طبقه سرمایه‌دار غلبه کند و به اوج برسد، به‌گونه‌ای که دیگر بالاتر از آن طبقه‌ای نباشد. این نظریه توسط فوکویاما(8)، فیلسوف قرن بیستم مطرح شد.
در مکتب اسلام نیز چنین اعتقادی وجود دارد که روزی مستضعفان جهان بر مستکبران غالب خواهند شد « وَ نُریدُ أن نَمُنَّ الَّذینَ استُضعِفُوا فِی الأرض وَ نَجعَلُهُم أئمةً و نَجعلُهُم الوَارثین»(9).
ولی این مطلب معنایش این نیست که سرمایه‌داران نابود خواهند شد؛ زیرا در مکتب اسلام سرمایه‌دارانی هستند که وجودشان دارای ارزش است؛ مثل حضرت خدیجه که یکی از سرمایه‌داران در آغاز اسلام بود و سرمایه‌اش موجب گسترش اسلام شد.

نقد اصل تضاد
سؤال3. اشکالات وارد شده بر اصل تضاد را بیان کنید؟
در ابتدا باید توجه داشت که قرار گرفتن دو موجود مادی کنار یکدیگر، به گونه‌ای که یکی از آنها دیگری را تضعیف کند و حتی به نابودی آن منتهی ‌شود، انکارپذیر نیست؛ مانند آب و آتش که هرگز با هم سازش ندارند؛ ولی:
1. این جریان کلیت ندارد و نمی توان آن را به صورت قانونی کلی پذیرفت؛ یعنی اینکه همیشه موجودات مادی یکدیگر را تضعیف و نابود نمی‌کنند؛ زیرا صد‌ها مثال بر خلاف آن یافت می‌شود؛ مثلا پدر و پسر که وقتی پدر، پیر، ضعیف و ناتوان شد، پسر او را از بین نمی‌برد، بلکه او را تقویت می کند.
2. وجود چنین تضادی میان برخی پدیده های مادی به تضادی که در منطق کلاسیک و فلسفه متافیزیک محال شمرده شده است، هیچ ارتباطی ندارد؛ زیرا آنچه محال است، اجتماع ضدین و نقیضین(10) در «موضوع واحد» است؛ مثلا در موضوع دما محال است که در آن واحد، هم هوا گرم باشد و هم سرد. یا در موضوع نور و روشنایی، محال است در یک زمان واحد مکانی هم روشن باشد و هم تاریک. یا در موضوع رنگ امکان ندارد که جسمی هم سیاه باشد و هم سفید.
اما در مثال‌های بیان شده توسط مارکسیست‌ها، موضوع واحدی وجود ندارد و مثال‌هایی که برای اجتماع ضدین آورده‌اند، نیز مضحک و بی پایه است؛ از جمله: اجتماع جمع و تفریق یا مشتق و انتگرال یا حکومت کارگری و سرمایه داری.
3. اگر پدیده‌ای مرکب از دو ضد باشد(تز و آنتی تز)، برای هر یک از تز و آنتی‌تز، ترکیب دیگری در نظر می‌گیریم؛ زیرا هر یک از آن‌ها خود پدیده‌ای است و طبق اصل تضاد می بایست مرکب از دو ضد باشد. در نتیجه در هر پدیده، بی‌نهایت اضداد به وجود می آید(اجتماع اضداد تا بی‌نهایت ممکن نیست).
نتیجه: هیچ دلیل علمی بر فرضیه دیالکتیک وجود ندارد.
وجود هر حرکت مکانیکی، لااقل به یک نیروی خارجی نیاز دارد؛ مگر اینکه این نظریه‌پردازان بخواهند حرکت توپ فوتبال را هم در اثر برخورد به پای فوتبالیست، انکار کنند و آن را حاصل تضاد درونی توپ بدانند(11).

اصل جهش
سؤال1. اصل جهش را شرح دهید؟
جواب: اصل جهش: با توجه به اینکه همه دگرگونی های جهان، تدریجی و در خط واحدی نیست؛ یعنی پدیده ها و دگرگونی هایی هستند که ناگهانی به وجود می‌آیند و پدیده های قبلی، علت به وجود آمدن آنها نیستند(در خط واحدی قرار ندارند)(12) ، مارکسیست‌ها معتقدند که حرکت طبیعت، صعودی و تکاملی است و نباید همه پدیده‌های نوین را تنها در ادامه پدیده‌های کهنه دانست؛ زیرا این پدیده‌ها از نظر ماهیت با یکدیگر فرق دارند(13). آنها برای اثبات مدعای خود به اصل دیگری به نام «جهش» یا «گذار از تغییرات کمی به کیفی» تمسک جستند و چنین وانمود کردند که تغییرات کمّی، هنگامی که به نقطه خاصی برسند، موجب پیدایش تغییر کیفی و نوعی می شوند؛ چنانکه وقتی آب به حد معینی(100 درجه) برسد(تغییر کمّی)، به بخار تبدیل می شود(تغییر کیفی) یا هر فلزی نقطه ذوب خاصی دارد که وقتی درجه حرارتش به آن نقطه رسید(تغییر کمی)، به مایع تبدیل می‌شود(تغییر کیفی).
در جامعه هم وقتی که اختلالات شدت یافت و به حد معینی رسید(تغییر کمّی)، انقلاب رخ می دهد(تغییر کیفی).
مارکسیست‌ها برای علمی جلوه دادن چنین انقلابی و هم چنین برای توجیه انتقال از یک دوره تاریخی به دوره دیگر از این قانون استفاده کردند. بنابراین این قانون هم برای ماتریالیسم تاریخی و هم برای ماتریالیسم دیالکتیک دارای اهمیت است(14).

نقد اصل جهش
سؤال2. اشکالات وارد شده بر اصل جهش کدامند؟
اول: کمّیت به کیفیت تبدیل نمی شود.
در مثالهای ذکر شده هیچ‌گاه کمیت به کیفیت تبدیل نشده است و حداکثر نتیجه‌ای که از این مثال‌ها به دست می‌آید این است که وجود کمّیت معینی شرط به وجود آمدن کیفیت خاصی است؛ مثلاً درجه حرارت آب تبدیل به بخار نمی‌شود؛ بلکه درجه حرارت، شرایط را برای تبدیل شدن آب به بخار محقق می کند(15).
دوم: تغییرات همیشه صعودی و تکاملی نیستند.
کمیت گاهی بر اثر افزایش تدریجی و گاهی در اثر کاهش تدریجی حاصل می شود؛ برای مثال درباره آب، تبدیل آب به بخار بر اثر افزایش دما و تبدیل آب به یخ در اثر کاهش دما حاصل می‌شود که در هر صورت، یکی از این دو تغییر صعودی و تکاملی نیست. پس درست نیست بگوییم که گذار از تغییرات کمّی و کیفی، همیشه تکاملی است.
سوم: تغییرات کیفی همیشه به صورت دفعی و ناگهانی نیست.
در بسیاری از موارد، تغییرات کیفی به صورت تدریجی حاصل می شود؛ چنانکه ذوب شدن شیشه یا موم(شمع) تدریجی است و تبدیل شدن هسته میوه به درخت. تخم مرغ به جوجه و جوجه به مرغ که از مثالهای خود مارکسیست‌ها است نیز تدریجی است. بنابراین نباید این قانون را یک قانون کلی دانست.

سؤال3. آیا اصل جهش را می‌توان به عنوان یک قانون جهان شمول پذیرفت؟چرا؟
خیر، قانون جهان شمولی به نام «جهش» یا «گذار از تغییرات کمی به تغییرات کیفی» در همه موارد پذیرفتنی نیست؛ زیرا:
1. هیچ‌گاه کمیت به کیفیت تبدیل نمی شود.
2. همیشه افزایش تدریجی کمیت، لازم نیست، بلکه گاهی بر اثر کاهش کمّیت است.
3. همیشه تغییرات، دفعی و ناگهانی نیست، بلکه در بسیاری از موارد تدریجی است.
پس آنچه را که باید بپذیریم، این است که:
برای تحقق برخی پدیده های طبیعی، کمیت خاصی لازم است، نه همه پدیده ها؛ مثلا برای تبدیل آب به یخ، دمای صفر درجه لازم است(16).

اصل نفی نفی
سؤال1. اصل نفی نفی از اصول ماتریالیسم دیالکتیک را شرح دهید؟
این اصل که در واقع بخشی از اصل تضاد است و گاهی به نام قانون «تکامل ضدین» یا «تکاپوی طبیعت» نیز نامیده می‌شود؛ بدان معناست که در جریان تحولات دیالکتیک، همیشه «تز» به وسیله «آنتی تز» و «آنتی تز» نیز به‌وسیله «سنتز» نفی می‌شود، پس نفی در نفی است.
مثال: گیاه، دانه را نفی می کند؛ مثلا اگر دانه جو با شرایط مناسب مواجه شود و در زمین مناسبی قرار گیرد، تحت تأثیر گرما و رطوبت، تغییراتی در آن رخ می دهد و جوانه می زند، در این صورت دانه جو از بین می‌رود، یعنی نفی می شود و گیاه از آن نشأت می گیرد (نفی دانه).
این گیاه رشد می‌کند، گل می‌دهد و خلاصه باز هم دانه‌های دیگری به وجود می‌آید؛ زمانی که این دانه‌ها رسید، ساقه می‌میرد و گیاه هم به نوبه خود توسط دانه های جدید نفی می شود. پس به عنوان نتیجه ی این قانون نفی نفی، دوباره دانه جو داریم؛ نه یک برابر، بلکه ده، بیست یا سی برابر.
هم چنین درباره تخم‌مرغ گفته‌اند: نطفه(آنتی‌تز)، مواد داخل تخم‌مرغ(تز) را نفی می‌کند(نفی) و سپس وقتی نطفه به جوجه(سنتز) تبدیل می‌شود، خودش(نطفه) از بین می رود؛ در واقع جوجه، نطفه را نفی کرده است(نفی نفی).
نکته مهم این اصل، آن است که هر پدیده جدیدی که به‌وجود می‌آید، از پدیده قبلی کامل‌تر است و سیر تحولات همیشه صعودی و تکاملی است.

نقد اصل نفی نفی
سؤال2. اشکالات وارد شده بر اصل نفی نفی را بیان کنید؟
شکی نیست، با هر دگرگونی و تحولی که پدید می آید، وضعیت و موقعیت قبلی از بین می رود و موقعیت جدیدی پیش می آید؛ برای نمونه وقتی آب به بخار تبدیل می‌شود، دگرگونی و تحولی رخ داده است که آب در اینجا، وضعیت قبلی خود(مایع) را از دست داده و شکل جدیدی(گاز) پیدا کرده است.
اما قانون نفی نفی در همه جا صادق نیست؛ مثلاً هسته یک درخت میوه دار، سبز می شود و از آن تنه، شاخه و برگ می روید، در فصل مناسبی شکوفه می کند و گل می دهد و سرانجام میوه خود را به بار می آورد. بدیهی است که تنه، شاخه و برگ درخت در شکوفه، گل و میوه هضم نمی‌شود؛ بلکه حتی پس از رسیدن و خشکیدن میوه نیز همچنان باقی می ماند.
اما اشکال دیگر این استدلال(تکاملی بودن قانون نفی نفی)، آن است که نمی توان سیر تکاملی بودن همه تحولات را اثبات کرد؛ مثلاً دانه های جو یا سایر دانه های خوراکی که قبل از سبز شدن به مصرف خوراک و مصارف دیگر می رسند یا می پوسند و از بین می روند، نسبت به دانه هایی که سبز می شوند و تکامل پیدا می کنند، خیلی بیشترند و اگر بنا بود همه دانه ها مسیر تکاملی خود را بپیمایند، دیری نمی پایید که زمین را پر می کردند. در مثال تخم مرغ نیز، باید این نکته را یادآور شد که همه تخم‌مرغ ها به جوجه تبدیل نمی‌شوند، بلکه بسیاری از آنها خورده می‌شود یا از بین می روندو هرگز به جوجه تبدیل نمی شوند. پس نباید قانون نفی نفی را با محتوای تکاملی‌اش، کلی و ضروری دانست. بنابراین، در صورتی‌که شرایط رشد و تکامل پدیده‌های رشدیابنده حاصل شود، آن گاه آن پدیده‌ها رشد و تکامل خواهند کرد.
بسیاری از پدیده ها وقتی به پدیده جدیدی تبدیل می‌شوند، نه تنها کاملتر نمی‌شوند، بلکه به نوعی ناقص‌تر از پدیده قبلی نیز می‌باشند؛ انسان می‌میرد و به خاک تبدیل می شود، آیا خاک از انسان کاملتر است؟!
آیا گیاهان که خشک می شوند و از خود دانه یا میوه ای به جای نمی گذارند، کاملترند؟! آیا بخار آب از آب کاملتر است؟!
بنابراین باید پذیرفت که برخی از موجودات در اثر تحول کاملتر می شوند، نه همه موجودات (این قانون کلیت ندارد).

سؤال3. آیا با فرض کلی و جهان شمول بودن این اصول، می توان بی نیازی پدیده ها از علت هستی بخش را اثبات کرد؟
جواب: خیر. اگر فرض شود که این اصول به صورت کلی و جهان شمول اثبات شده است، باز هم تنها می تواند مانند قوانین ثابت شده در علوم طبیعی(17)، چگونگی پیدایش پدیده ها را بیان کند. اما وجود این قوانین به معنای بی نیازی پدیده ها از علت هستی بخش نیست؛ زیرا زیربنای تمام این اصولِ بیان شده، ماده و مادیات هستند که ممکن الوجودند و همان گونه که در درس هفتم، اثبات شد(برهان وجوب و امکان، قانون علیت)، ممکنات، بالضروره نیازمند واجب الوجود(علت هستی بخش) هستند(18).

مؤسسه نورالیقین 

مرکز آموزش تفسیر و علوم قرآن


پاورقی بخش اول
1. افرادی مانند: برتراند راسل، استیون هاوکینگ، داوکینگ، ژان پل ساتر و... که ملحد می باشند.
2. برای اطلاع بیشتر به کتب فلسفی غرب مراجعه شود.
3. اصل علیت، بدیهی است و نیاز به اثبات ندارد، بلکه با تصور صحیح موضوع و محمول و رابطه بین آن دو، تصدیق می شود. اصل علیت از نظر فلاسفه این است که« هر ممکن الوجودی برای وجودش نیاز به علت دارد»، ولی از نظر متکلمین اصل علیت این است که « هر حادثی برای حدوثش نیاز به علت دارد» و همچنین برخی از مادیون جدید نیز می گویند: « هر موجودی برای وجودش نیاز به علت دارد». این اختلاف آراء به اختلاف آنها در ملاک نیازمندی معلول به علت بر می گردد.(برای اطلاع بیشتر به کتب فلسفی مانند بدایه الحکمه و نهایه الحکمه مبحث علت و معلول رجوع شود).
4. محمد دشتی، سیری در تفکر مادی، ج 3، موسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین، سال 74، صص 48 - 49.
5. نیوتون با تشریع قوانین حرکت اجسام، علم مکانیک کلاسیک را پایه گذاشت. او با بهره گیری از پژوهش های گالیله به این پندار درست رسید که اگر جسمی با سرعت یکنواخت به حرکت در آید و نیروی بیرونی به آن وارد نشود، تا ابد با شتاب صفر به حرکت خود ادامه خواهد داد(البته این اتفاق در خلأ رخ می دهد و در روی کره زمین به دلیل وجود نیروی جاذبه و اصطکاک جسم ناچار متوقف خواهد شد). این ویژگی را نیوتن در نخستین قانون حرکت خود چنین بیان می‌کند.
قانون اول نیوتن: ا گر برآیند نیروهای وارد بر یک جسم صفر باشد( به جسم نیرویی وارد نشود)، اگر جسم در حالت سکون باشد تا ابد ساکن می‌ماند، و اگر جسم در حال حرکت (با سرعت ثابت) باشد تا ابد با همان سرعت و در همان جهت به حرکتش ادامه می‌دهد. به این قانون، قانون لختی یا اینرسی هم می‌گویند.
ماتریالیسم مکانیکی از این قانون استفاده کرد و پیدایش پدیده های جهان را بر اساس این حرکت مکانیکی توجیه کرد، بدین معنا که جهان همانند ماشین، هر جزء، جزء دیگر را به حرکت در می آورد و این حرکت تا ابد ادامه می یابد و هرگز متوقف نمی شود. (ر.ک. محمد علی فروغی، سیر حکمت در اروپا؛ بهاءالدین پاسارگاد، تاریخ فلسفه سیاسی؛ برتراندراسل، تاریخ فلسفه غرب).
6. مصباح یزدی، آموزش عقاید، ص 119.
7. عبدالرسول مشکات، فرهنگ واژه‌ها، بخش ماتریالیسم؛ مصباح یزدی، آموزش عقاید، ص 119.
8. زمین هر 24 ساعت یک بار از غرب به شرق به دور خود می‌گردد، از این حرکت شب و روز حاصل می‌شود این حرکت، حرکت وضعی، نامیده می‌شود.
زمین در هر 365 روز و 6 ساعت یکبار روی مدار بیضی شکلی به دور خورشید می‌چرخد که به این حرکت زمین، حرکت انتقالی گفته می‌شود. حرکت انتقالی فصول را بوجود می‌آورد. این حرکات تا به حال ادامه داشته و هرگز متوقف نشده است.
9. مصباح یزدی، آموزش عقاید، ص 119.
10. عبدالرسول مشکات، فرهنگ واژه‌ها، بخش ماتریالیسم.
11. دیالکتیک علمی است که عمومی ترین قوانین حرکت را در طبیعت، قکر و تاریخ مورد بررسی قرار می دهد. قوانین حرکت در طبیعت مانند تضاد درونی موجودات عامل حرکت در طبیعت؛ تز، آنتی‌تز، سنتز، در فکر مانند تضاد بین معلوم و مجهول عامل حرکت فکر و در تاریخ مانند تضاد میان طبقات جامعه عامل حرکت تاریخ.
12. هگل فیلسوف آلمانی قرن 18 میلادی، برای دستیابی و کشف حقایق، روش و طریق خاصی را مطرح کرد و آن را دیالکتیک نامید. هگل همچنین ضدیت و تناقض را به دیالکتیک خود افزود. وی تناقض را پایه فعالیت طبیعت و موجودات دانسته که درصورت عدم وجود چنین تناقض و تضادی، سکون بر آنها حکمفرما بود.
از دیدگاه هگل:
1-هر چیز أعم از فکر و ماده در تغییر و تحول و حرکت است.
2- تناقض و ناسازگاری پایه و اساس حرکت و فعالیت موجودات است. به عبارت دیگر ریشه حرکت و جنبش ها، تضاد و ناسازگاری است که در اشیا مستقر است.
3- حرکت تحولی و تکاملی اشیا بر اساس عبور از ضدی به ضد دیگر و سپس سازش و ترکیب و وحدت دو ضد در مرحله عالیتر است و به عبارت دیگر حرکت و تغییر بر اساس قانون مثلث «اثبات، نفی، نفی در نفی» صورت می‌گیرد(جعفر سبحانی، جهان بینی مادی معاصر، بخش دیالکتیک).
برای مطالعه بیشتر درباره هگل رجوع کنید به: شهید مطهری، مجموعه آثار، ج15، صص 315-331؛ کاپلستون، تاریخ فلسفه، ج7، بخش هگل؛ شهید مطهری، مجموعه آثار، ج13، اصل تضاد در فلسفه اسلامی.
13. مصباح یزدی، آموزش عقاید، ص 120.
14. جعفر سبحانی، جهان بینی مادی معاصر، بخش دیالکتیک.
15. به این مطلب در اصل تضاد، به طور مفصل پرداخته خواهد شد.
16. عبدالرسول مشکات، فرهنگ واژه ها، بخش ماتریالیسم.

پاورقی بخش دوم:
1. تز: بخش اول در تحلیل دیالکتیک که آنتی تز و سنتز را به دنبال دارد، نهاد.(فرهنگ معین و عمید).
2. آنتی تز: دومین طرف از مجموعه تز، آنتی تز و سنتز، وجود یا قضیه‌ای که در برابر تز قرار می‌گیرد یا آن را نقض می کند، برابر نهاد.(فرهنگ فارسی معین؛ مقاله دیالکتیک، مجموعه آثار شهید مطهری، ج 13، ص 905).
3. سنتز: ترکیب یا تجزیه مواد برای تولید ماده یا مواد جدید(ویکی پدیا)، 1- ترکیب عنصرها یا جسم‌های ساده با یکدیگر. 2- آنچه از تقابل مؤثر آنتی تز بر تز حاصل می‌شود، هم نهاد، هم نهاده(شیمی) (فرهنگ فارسی معین).
4. مصباح یزدی، آموزش عقاید، ص 120؛ مصباح یزدی، پاسداری از سنگرهای ایدئولوژیک، مقاله دیالکتیک.
5. اصطلاح سوسياليسم از واژه فرانسوي «سوسيال» به معناي اجتماعي اخذ شده است. نظريه يا سياستي كه هدف خود را مالكيت يا نظارت كل اجتماع بر ابزار توليد( سرمايه، زمين، دارايي و غيره) در جهت تأمين منافع همگاني قرار مي دهد، و يا از اين مالكيت و نظارت حمايت مي‌كند و بطور خلاصه سوسياليسم در صدد اجتماعي كردن ابزار توليد است. سوسياليسم اصولا در مقابل تعاليم فرد گرايانه ليبراليسم اقتصادي و سرمايه داري قرار مي گيرد و بر خلاف اين مكاتب كه بر فرد و منفعت فردي اهتمام دارند اين انديشه بر جمع گرايي و سود همگاني تاكيد دارد مهمترين عنصر مشترك نظريه هاي سوسياليستي تكيه بر برتري جامعه و سود همگاني بر فرد و سود فردي است.
6. واژه كمونيسم از ريشه لاتين (commons) به معنى اشتراك گرفته شده است. از نظر فلسفي و اقتصادي كمونيسم و سوسياليسم داراي ريشه واحدي هستند و هر دو بر مالكيت عمومي وسايل توليد تكيه مي كنند با اين تفاوت كه كمونيسم مرحله پيشرفته يا مرحله نهايي سوسياليسم به شمار مي آيد و به حذف مالكيت خصوصي و دولت مي انجامد . (عبدالرسول مشکات، فرهنگ واژه ها، بخش سوسیالیسم).
در يك جامعه كمونيستي به اعتقاد طرفدارنش مالكيت وسائل توليد و همه چيز اشتراكي است و هر كس بدون توجه به مقدار و ارزش كاري كه انجام مي دهد مي تواند به قدر نياز خود از امكانات رفاهي بهره مند شود در چنين جامعه مرفه و پيشرفته اي نيازي به دولت به عنوان تنظيم كننده روابط افراد جامعه نيز احساس نمي شود تجاربي كه پس از بيش از هفتاد سال حكومت كمونيستي در شوروي سابق و بيش از چهل سال حكومت كمونيستها در اروپاي شرقي (بلغارستان، رومانی، مجارستان، آلمان شرقی، لهستان، آلبانی، چکسلواکی) به دست آمده و سرانجام به فرو پاشي شوروي و سقوط رژيمهاي كمونيست كشورهاي اروپاي شرقي انجاميد محك خوبي براي امكانات اجرايي اين تئوريها بود. حذف دولت و اداره جامعه بدون دولت در جامعه كمونيستي نيز خيالي محالي است و بهترين دليل ان قدرت روز افزون دستگاههاي دولتي در كشورهاي كمونيستي و كنترل همه جانبه و تمام عياري است كه بر كليه فعاليت هاي سياسي و اجتماعي و اقتصادي در اين كشورها اعمال مي شود (محمود طلوعى، فرهنگ جامع سياسى، ص 703 و 779).
7. مصباح یزدی، آموزش عقاید، ص 120.
8. فوکویاما: فیلسوف آمریکایی و متخصص اقتصاد سیاسی است که کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان» را نوشته است و به خاطر نظریه پردازی «پایان تاریخ» مشهور است. او دارای مدرک دکترای جامعه شناسی است. او تئوری پایان تاریخ را در سال 1989 مطرح کرد. بر مبنای این نظریه، امروزه نظام لیبرال دموکراسی به ویژه پس از فروپاشی اتحاد شوروی به صورت یک جریان غالب و مسلط در آمده است که همه کشورها و جوامع باید در برابر آن تسلیم شوند. آخرین حد تلاش‌ها و مبارزات ایدئولوژی‌های مختلف در نهایت در قالب ایدئولوژی لیبرال دموکراسی سر برآورده است. بنابراین تصور، اینکه نظام سیاسی بهتر و مناسب‌تری به عنوان بدیل جایگزین این نظام شود وجود ندارد.(فرانسیس فوکویاما، پایان تاریخ و انسان واپسین، چ اول، 1393).
9. قصص، 5 «و ما می خواستیم به آنها که در سرزمین به ناتوانی و زبونی گرفته شده بودند، منت نهیم و آنان را پیشوایان گردانیم و ایشان را وارث(زمین) کنیم».
10. "ضد" و "نقیض" دو واژه در علم منطق اند كه در انواع تقابل جای می گیرند.
منطقیون و فلاسفه تقابل دو مفهوم را به چند قسم تقسیم می كند: تقابل تناقض، تقابل عدم و ملكه، تقابل تضاد و تقابل تضایف.
فرق اساسی میان ضدّین و نقیضین در این است كه ضدّین هر دو امری وجودی اند، كه فقط با هم جمع نمی شوند ـ مثل سفیدی و سیاهی كه در آن واحد در یك شیئ واحد قابل جمع نیستند ـ اما قابل رفع هستند؛ یك جسم می تواند نه سفید باشد و نه سیاه؛ و مثلا زرد باشد. گاه در تضاد غایت بعد را هم شرط دانسته اند.
اما در نقیضین تقابل بین یك امر عدمی و یك امر وجودی است كه با هم جمع و رفع نمی شوند ـ مثل "بود" و "نبود". محال است یك چیز در زمان واحد، از جهت واحد هم باشد و هم نباشد.(رک : المنطق، محمد رضا مظفر، مبحث الفاظ).
پر واضح است "بود" وجود دارد، اما "نبود" امری عدمی است و وجود ندارد.
نقیضین نه قابل جمع اند ـ كه گذشت ـ و نه قابل رفع. یعنی نمی شود چیزی نه "بود یا موجود" باشد و نه "نبود و معدوم"!
11. برگرفته از مصباح یزدی، آموزش عقاید، ص 121.
12. مانند اختراعات و اکتشافات که پدیده نو و جدیدی هستندو نمی توان آنها را دنباله حرکت و دگرگونی سابق تلقی کرد همانطور که در بررسی اصل چهارم در درس قبل، به این مبحث پرداخته شد و مورد نقد و اشکال قرار گرفت.
13. مصباح یزدی، پاسداری از سنگرهای ایدئولوژیک، مقاله جهان‌بینی مادی، ص 67.
14. مصباح یزدی، پاسداری از سنگرهای ایدئولوژیک، مقاله دیالکتیک؛ مصباح یزدی، آموزش عقاید، ص 121 و 122.
15. مصباح یزدی، پاسداری از سنگرهای ایدئولوژیک، مقاله دیالکتیک؛ مصباح یزدی، آموزش عقاید، ص 121 و 122.
16. همان.
17. قوانین ثابت شده در علوم طبیعی(فیزیک، شیمی، پزشکی، ریاضی و...) مثل پدیدآوردن جنین که در اثر لقاح دو نطفه پدید می آید و در علم پزشکی ثابت شده است.
هم چنین در فیزیک ثابت شده که قانون جاذبه زمین، وجود دارد و سقوط اجسام از بلندی به پایین به دلیل جاذبه زمین است.
18. ماده چیست؟ آیا ماده ممکن الوجود است یا واجب الوجود؟ آیا ماده ای که ماتریالست ها از آن بحث می کنند همان ماده ای است که در فلسفه و مباحث حرکت جوهری از آن بحث می شود؟ برای پاسخ این سوالات رک : اصول فلسفه و روش رئالیسم تالیف علامه طباطبایی با شرح و پاورقی مرتضی مطهری.

تصویر امنیتی

تصویر امنیتی جدید

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به موسسه نورالیقین می باشد

نقل مطلب فقط با ذکر منبع جایز می باشد