درس سیزدهم عقاید(حل چند شبهه)

create سعادتمند forum اضافه کردن دیدگاه جدید remove_red_eye 287 خواندن

 

 



حلّ چند شبهه



1. اعتقاد به موجود نامحسوس
2 . نقش ترس و جهل در اعتقاد به خدا
3.آيا اصل عليّت، يك اصل كلّى است؟
4.دستاوردهاى علوم اجتماعى

 

اعتقاد به موجود نامحسوس

 

 

سؤال 1. آیا حواس انسان میتواند تنها منبع شناخت باشد؟


جواب: انسان دارای حواسی( بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه) است که با کمک آن به محیط اطراف خود شناخت پیدا می‌کند؛ اما شناختی که با این حواس حاصل میشود، به تنهایی یک ادراک جزئی است و فقط به همان شیء محسوس، نسبت داده میشود؛ لذا این ادراک به یاری عقل، صورتی کلی پیدا می‌کند. مثلاً ادراک حسی انسان با بوییدن چند گل، به خوشبویی آن گل‌ها پی می برد، اما عقل است که به این نتیجه کلی می‌رسد که گل ها خوشبو هستند. پس هر ادراک کلی انسان، چه از حواس او ناشی شود یا نه، نیازمند عقل است.

 


سؤال 2. کسانی که به موجود نامحسوس اعتقادی ندارند، چه شبهه ای در مورد خدا ایجاد کرده اند؟


جواب: يكى از شبهه‌های ساده در زمينه خداشناسى اين است كه چگونه به وجود موجودى معتقد شویم كه از نظر حسّى قابل درك نيست؟ خدا، فرشتگان، عالم برزخ و آخرت در این دنیا با حواس انسان درک نمی شوند، پس چگونه به آنها ایمان بیاوریم؟اين شبهه در ذهن ساده انديشان، به صورت «استبعاد»(1) پديد مى‌آيد، ولى انديشمندانى نيز پيدا شده‌اند كه اساس تفكر خود را بر «اصالت حس» قرار داده‌اند؛ بر اساس اصالت حس، هیچ شناخت بشری وجود ندارد که پایه های حسّی و تجربی نداشته باشد. عده ای از حس گرایان نیز معتقدند، شناخت فقط با حواس انسان حاصل میشود؛ بر اساس این دیدگاه خدا، عالم غیب و هرچه که با حواس انسانی درک نشود، پذیرفتنی نیست، چرا که علم به آن ها از طریق حسی و تجربی ممکن نیست.(2)

 

 

سؤال 3. چه اشکالاتی بر حس گرایی و انکار امور نامحسوس وارد است؟


جواب: ادراكات حسى در اثر ارتباط اندام هاى بدن با اجسام و جسمانيّات، حاصل مى‌شود:
زمانی انسان میتواند ادراک حسی نسبت به چیزی پیدا کند که حواس او با اشیاء خارجی ارتباط برقرار کند؛ مثلاً با خوردن سیب، حس چشایی او شیرینی آن را درک میکند. هر كدام از حواس ما، نوعى از پديده هاى مادى و متناسب با خودش را در شرايط معينى درك مى‌كند؛ برای مثال نباید انتظار داشت که چشم، شیرینی سیب را درک کند یا گوش، رنگ قرمز سیب را بفهمد. بنابراین، نبايد انتظار داشت كه مجموع حواسّ ما هم، همه موجودات را درك كند؛(3) چرا که:


اول اینکه در ميان موجودات مادّى هم، چيزهايى وجود دارد كه از طریق حس، قابل درك نيست. چنانكه حواس ما از درك انوار ماوراءبنفش و مادون قرمز و امواج الكترونیك و... عاجز است:
دانشمندان میگویند: اگر به مقدار زیاد در معرض اشعه ماورای بنفش که در نور خورشید است و قابل دیدن نیست، قرار بگیریم، به بیماری دچار خواهیم شد؛ بنابراین ما با وجود اینکه آن را نمی بینیم، سعی می کنیم در معرض آن قرار نگیریم.اشعه مادون قرمز نیز، یک نوع دیگر از انوار است که با وجود اینکه دیده نمیشود، کاربردهای زیادی در نجوم، پزشکی، وسایل ارتباطی و... دارد.امواج الکترونیکی نیز همان امواجی هستند که از طریق رادیو پخش میشود.این امواج در فضا وجود دارد. اگر سؤال شود که با چه حسی میتوانیم آنها را درک کنیم؟ خواهیم گفت: با هیچ حسی؛ فقط با قرائن علمی. دانشمندان، بدون اینکه آنها را ببینند حتی می توانند طول این امواج را به دست آورند. پس می فهمیم که این امواج وجود دارند. بسیار جاهلانه است که انسان دایره ایمان و تصدیق خود را محدود کند و بگوید: من فقط به آن چیزی ایمان دارم که مستقیماً با یکی از حواس خود درک می‌کنم.(4)


دوم اینکه ما بسيارى از حقايق را از غير راه حواسّ ظاهرى، درك مى‌كنيم و به وجود آنها اعتقاد يقينى پيدا مى‌كنيم؛ با اينكه از طریق حسی قابل درك نيستند؛ مثلاً از حالت ترس و محبت يا اراده و تصميم خودمان آگاه هستيم و به وجود آنها اعتقاد يقينى داريم، در حالی كه اين پديده هاى روانى همانند روح، قابل درك حسى نيستند.


خود «ادراك» نیز، امرى غيرمادّى و نامحسوس است:
با هیچ یک از حواس ظاهری خود نمیتوانیم ادراک را درک کنیم؛ مثلاً بگوییم ادراک و فهم من از شیرینی سیب، مربوط به کدام حس ظاهری است. خود شیرینی از طریق حس چشایی حاصل می شود، اما تصوری که نسبت به این شیرینی داریم، با حس چشایی درک نشده است. حتی این تصور حس گرایان که می گویند: «شناخت فقط در شناخت حسی منحصر است»، امری عقلی است و با هیچ حسی قابل درک نیست.پس درك نشدن چيزى به وسيله اندام‌هاى حسّى، نه تنها دليلى بر عدم وجود آن نيست، بلكه حتى نبايد موجب استبعاد هم بشود.

نقل شده است که روزی بهلول داشت از کوچه ای می گذشت. شنید که استادی به شاگردهایش می گوید: من در سه مورد با امام صادق(علیه السلام)مخالفم: یک اینکه می گوید: خدا دیده نمی‌شود؛ پس اگر دیده نمی‌شود، وجود هم ندارد.دوم می‌گوید: خدا شیطان را در آتش جهنم می‌سوزاند؛ در حالی که شیطان خود از جنس آتش است و آتش تأثیری در او ندارد.سوم هم میگوید: انسان کارهایش را از روی اختیار انجام می‌دهد؛ در حالی‌که چنین نیست و از روی اجبار انجام می دهد.بهلول این را که شنید، فوراً کلوخی دست گرفت و به طرف او پرتاب کرد.اتفاقا کلوخ به وسط پیشانی استاد خورد. استاد و شاگردان در پی او افتادند و او را به نزد خلیفه آوردند.خلیفه گفت: ماجرا چیست؟استاد گفت: داشتم به دانش آموزان درس می‌دادم که بهلول با کلوخ به سرم زد و الان درد می‌کند.بهلول پرسید: دردت را نشانم بده.گفت: مگر درد دیده میشود که نشانت دهم؟بهلول گفت: پس دردی وجود ندارد، چون خودت عقیده داری که چیزی که دیده نمیشود، وجود ندارد. ثانیاً مگر تو از جنس خاک نیستی و این کلوخ هماز جنس خاک نیست، پس در تو تأثیری ندارد. ثالثاً: مگر نمی‌گویی انسان‌ها از خود اختیار ندارند، پس من مجبور بودم و سزاوار مجازات نیستم.استاد اینها را شنید، خجل شد، از جای برخاست و رفت.

 


نقش ترس و جهل در اعتقاد به خدا

 


سؤال 1. از نظر برخی جامعه شناسان، «ترس و جهل» در اعتقاد به خدا چه نقشی دارد و چه شبهه ای ایجاد میکند؟


جواب: شبهه ديگرى كه از سوى بعضى از جامعه شناسان، مطرح می‌شود، اين است كه اعتقاد به وجود خدا در اثر ترس از خطرها، به ويژه خطرهاى ناشى از زلزله و صاعقه و مانند آنها، پديد آمده است و در واقع بشر براى آرامش روانى خودش (العياذ باللّه) يك موجود خيالى را به نام «خدا» ساخته و به پرستش آن پرداخته است. به همين علت، هر قدر علل طبيعىِ پديده‌ها و راه ايمنى از خطرها بيشتر شناخته شود، اعتقاد به وجود خدا ضعيف تر مى‌گردد. البته این شبهه، یک شبهه واقعی و مهم است، همچنان که می بینیم بسیاری از افراد به همان میزانی که در علم، صنعت و تکنولوژی پیشرفت میکنند، اعتقادشان به وجود خدا ضعیف میشود. پس ممکن است شخص به اندازه‌ای که قدرت، ثروت و علم او بالا برود، احساس نیازش به خداوند کم شود، اما چنین فکری، نادرست است؛ زیرا انسان به میزانی که دارایی اش اضافه شود، برای حفظ و نگهداری آن دارایی‌ها بیشتر به خداوند نیازمند می‌شود.ماركسيست‌ها اين شبهه را با آب و تاب زياد، به عنوان يكى از دستاوردهاى «علم جامعه شناسى» در كتاب‌هاى خویش مطرح مى‌كنند و آن را وسيله‌اى براى فريفتن ناآگاهان قرار مى‌دهند. «کنت» که پدر جامعه شناسی حس گرا بود، تحولی در جامعه به وجود آورد.

 

 


سؤال 2. دیدگاه جامعه شناسان در خصوص نقش ترس و جهل در اعتقاد به خدا، چه اشکالاتی دارد؟


جواب: بر این شبهه، 4 اشکال وارد است:
اول اینکه مبناى اين شبهه، فرضيه‌اى است كه بعضى از جامعه شناسان طرح كرده‌اند و هيچ دليل علمى بر صحّت آن وجود ندارد.(5)
دوم اینکه در همين عصر نیز، بسيارى از انديشمندان بزرگ كه بيش از ديگران از علل پديده ها آگاه هستند، اعتقاد جزمى و يقينى به وجود خداى حكيم دارند؛ پس چنان نيست كه اعتقاد به وجود خدا از ترس و جهل ناشى شود.
سوم اینکه اگر ترس از پاره‌اى رويدادها يا نشناختن علل طبيعىِ برخی پديده‌ها، موجب توجه به خدا شود، بدين معنى نخواهد بود كه خدا، زاييده ترس و جهل انسان است. وجود خداوند با ادله فراوانی ثابت شده است؛ بنابراین خدا، مستقل از انگیزه افراد وجود دارد. چنان که بسیاری از انگيزه‌هاى روانى مانند لذت طلبى، شهرت طلبى و... موجب تلاش‌هاى علمى، فنى و فلسفى مى‌شود، ولى به اعتبار آنها زيانى نمى‌زند.مثلاً ممکن است یک شخص با انگیزه شهرت، کتابی ارزشمند بنویسد، اما این انگیزه، به اعتبار علمی آن کتاب خدشه ای وارد نمی‌کند. در مورد اعتقاد به خداوند هم، همین مطلب صادق است؛ یعنی ممکن است انگیزه یک شخص در اعتقاد به خدا، فرار از ترس ها و جهل هایش باشد، اما این انگیزه صحت اعتقادش را زیر سؤال نخواهد برد.
در آخر هم باید گفت اگر افرادی خدا را به عنوان پديدآورنده پديده‌هاى مجهول العلّه شناخته‌اند و با كشف علل طبيعىِ آنها از ايمانشان كاسته شده است، بايد این امر را دليل ضعف بينش و ايمان آنان دانست؛ نه دليل بى اعتبارى اعتقاد به خدا؛ زيرا حقيقت اين است كه عليّت خداى متعال نسبت به پديده‌هاى جهان، عليّتى فراگير است و در طول تأثر همه علت‌هاى مادّى و غيرمادّى قرار دارد. شناختن و نشناختن علل طبيعى، در اثبات و نفى خداوند تأثيرى ندارد.

 

 


سؤال 3. علیت پدیده های جهان نسبت به خداوند متعال در طول است یا عرض؟


جواب: حقيقت اين است كه عليّت خداى متعال نسبت به پديده هاى جهان از سنخ تأثير علت‌هاى طبيعى و در عرض آنها نيست، بلكه عليّتى فراگير است و در طول تأثر همه علت‌هاى مادّى و غيرمادّى قرار دارد».
یک تقسیم بندی برای علت ها عبارت است از: 1. علت حقیقی؛ 2. علت معدّ.
علت حقیقی، علتی است که وجود معلول، وابستگی حقیقی به آن دارد؛ به گونه ای که جدایی معلول از آن محال باشد، مانند علیت نفس برای اراده انسان.
علت معد عبارت است از آنچه در فراهم آوردن زمینه پیدایش معلول مؤثر است، ولی وجود معلول وابستگی حقیقی و جدایی ناپذیر به آن ندارد.(6)
خداوند، علت حقیقی هر شیء است؛ زیرا اوست که به هر شیئی وجودش را عطا و لحظه به لحظه آن شیء را حفظ می کند، اما او در عالم طبیعت از علت های معد هم برای ایجاد یک شیءاستفاده می کند؛ مثلاً در خلق یک انسان، باید پدر و مادری باشند و لقاحی صورت بگیرد. این علت های معد در طول قدرت خداوند هستند؛ زیرا اولاً خداوند خود، آنها را ایجاد کرده و به آنها قدرت ایجاد یک انسان را داده است؛ ثانیاً خداوند می تواند بدون آنها نیز، یک انسان را خلق کند. مانند خلق حضرت عیسی بدون پدر و خلق حضرت آدم بدون پدر و مادر. همچنین، اکتشافات علمی دانشمندان همیشه در طول علم و قدرت خداوند قرار دارد، نه در عرض آن؛ یعنی این گونه نیست که اگر کسی مقداری توانمند و دانا شد، از قدرت و علم خدا کاسته شود، بلکه قدرت و علم خدا به گونه ای است که مخلوقات هر لحظه به آن نیاز دارند تا وجود و دارایی-هایشان حفظ شود و اگر خداوند یک آن، فیض خود را قطع کند، آن مخلوق از خود چیزی نخواهد داشت.امام علی(علیه السلام) بعد از فتح خیبر و کندن درب خیبر از جای خود، این قدرت را از جانب خداوند دانست. این بدان معنی است که قدرت او در طول قدرت خدا بوده است و انسان از خود چیزی ندارد.

 

 


سؤال4. آیا شناختن یا نشناختن علل طبيعى در اثبات و نفى وجود خداوند تأثيرى دارد؟


جواب: شناختن یا نشناختن علل طبيعى در اثبات و نفى او تأثيرى ندارد.علت های معد، چه بشناسیم و چه نشناسیم، در وجود علت حقیقی تأثیری ندارد. انسان ممکن است با علم به علت های معد و تصرف در آن ها، تغییراتی در خلق موجودات به وجود آورد. مثلاً حیوانی را شبیه سازی کند یا با پیوند چند گیاه، گیاه جدیدی را پرورش دهد، اما با این کارها، به باور به خدا -که علت حقیقی آن هاست- هیچ خدشه‌ای وارد نمی‌کند؛ زیرا همه این تصرفات در حیطه قدرت خداوند است و همان‌طور که آن علت های معد قدرت مستقلی در ایجاد شیء نداشته اند، تغییراتی که انسان در این علت¬های معد ایجاد می کند نیز، هیچ قدرت مستقلی ندارد و همه به قدرت و اراده¬ی خداوند وابسته است و در نهایت این خداست که وجود آن شیء جدید را به آن عطا می کند. به طور مثال، اگر انسان بداند باران چگون می بارد (از چگونگی تابش آفتاب و بخار آب تا وضعیت ابرها و دمای هوا برای بارش باران)، باز این خداست که فرآیند بارش باران را تحقق می بخشد؛ حتی اگر انسان در این امور تصرف کند، مثلاً باران مصنوعی ایجاد کند، باز در حیطه قدرت خداوند می‌باشد و آفرینش لحظه به لحظه ی اوست که این تصرف را ممکن میکند و چنین چیزی انسان را از او بی نیاز نخواهد کرد. در واقع خداوند در هر لحظه به هر امری تحقق و وجود می¬بخشد و او اراده کرده است که انسان بتواند به اموری علم پیدا کرده و در آن‌ها تصرفی بکند.

 

 
اصل عليّت، يك اصل كلى

 


سؤال 1. باتوجه به اصل علیت، چه شبهه ای بر وجود خدا وارد شده است؟


جواب: یکی دیگر از شبهه‌هایی که بعضى از انديشمندان غربى مطرح كرده‌اند، اين است كه اگر اصل عليّت، داراى كليّت باشد، بايد براى خدا هم علتى در نظر گرفت؛ در صورتى كه فرض اين است كه او علت نخستين مى‌باشد و علتى ندارد.توضیح اینکه اگر قانون علیت، کلی و صحیح باشد، پس همه موجودات از جمله خدا باید علت داشته باشند . بنابراین باید بپذیریم که خدا وجود ندارد (زیرا مراد از خداوند، موجودی است که علتی ندارد و علت نخستین همه موجودات است) یا بگوییم خدا از این قانون مستثناست؛ در نتیجه قانون علیت، کلی نیست و نقض می شود. اگر چنین کنیم، باز نمی-توانیم وجود خدا را بپذیریم، چون خداوند با استفاده از قانون علیت اثبات می شود، بنابراین باید گفت ماده یا انرژی، خود به خود و بدون علت و سایر پدیده ها نیز از آن-ها به وجود آمده‌اند.

 


سؤال 2.آیا اعتقاد به وجود خدا با اصل علیت منافاتی دارد؟


جواب: اين شبهه (همان گونه كه در درس هفتم اشاره شد) در اثر تفسير نادرست براى اصل عليّت پديد آمده است.(7) شبهه مذکور فرض کرده است که اصل علیت یعنی: «هر چيزى به علت احتياج دارد» و از این رو خدا هم به علت نیاز دارد. اما تعریف درست این اصل عبارت است ازاین که: «هر ممكن الوجود يا موجود وابسته و نيازمندى به علت احتياج دارد»؛ پس قانون علیت فقط درمورد موجودات ممکن و نیازمند جاری است و در مورد خداوند که موجودی بی نیاز است، جاری نمی شود. از این رو اعتقاد به وجود خدا، به معنای نقض قانون علیت نیست.اما فرض اينكه اصل ماده يا انرژى بدون علت پديد آمده و تحوّلات آن، موجب پيدايش پديده هاى جهان شده است، اشكالات زيادى دارد كه در درس‌هاى آينده به بيان آنها خواهيم پرداخت.

 


دستاوردهاى علوم تجربى

 


سؤال 1. دستاوردهای علوم تجربی چگونه درمورد وجود خدا شبهه ایجاد می‌کنند؟


جواب: يكى ديگر از شبهات اين است كه اعتقاد به وجود آفريدگار براى جهان و انسان با پاره‌اى از دستاوردهاى علوم جديد سازگار نيست.برای مثال در علم شيمى ثابت شده است كه مقدار ماده و انرژى، همواره ثابت می‌باشد؛ و بنابراين، هيچ پديده‌اى از نيستى به‌وجود نمى‌آيد و هيچ موجودى هم به كلى نابود نمى‌شود.بر اساس قانون پایستگی جرم: «جِرم اشیاء در یک سیستم بسته یا مجزا، صرف نظر از اینکه چه فرایندهایی داخل سیستم در حال عمل هستند، ثابت خواهد ماند». این موضوع شبیه است به قانون بقای انرژی که بیان می‌کند: «مقدار کل انرژی در یک سیستم مجزا در طول زمان ثابت می‌ماند». پیامد معمول دیگر این دو قانون، این است که جرم و انرژی، نه می‌توانند خلق شوند و نه نابود، بلکه تنها می‌توانند از یک حالت به حالتی دیگر تبدیل شوند. بر این اساس گفته می‌شود که جرم در طبیعت همواره ثابت باقی می‌ماند، اما می‌تواند به انواع مختلف ذرات و فازهای متفاوت ماده تغییر حالت دهد. این قانون صرف نظر از استفاده‌اش در بخش فیزیک در واکنش‌های شیمیایی که در سیستم‌های بسته رخ می‌دهند، نیز کاربرد دارد؛ جایی که جرم واکنش دهندگان باید با جرم محصولات به دست آمده برابر باشد.(8). برای نمونه، در اثر سوختن چوب، جرم آن کم نمی‌شود، بلکه به صورت دیگری در می‌آید.تمام این موارد بیان شده در صورتى است كه خداپرستان معتقدند خدا، آفريدگان را از نيستى به هستى آورده است.همچنين در زيست شناسى ثابت شده است كه موجودات زنده از موجودات بى جان پديد آمده‌اند و تدريجاً تطوّر و تكامل يافته‌اند تا به پيدايش انسان انجاميده است. داروین این نظریه را به طور خلاصه مطرح کرد که گونه ها در طی زمان تغییر می‌کنند. او مکانیزم اصلی تکامل موجودات را "انتخاب طبیعی" و بقاء موجودات با هماهنگی بیشتر با محیط دانست.اینکه انسان، تکامل یافته موجودات دیگر می‌باشد، یک فرضیه است وبه اندازه نظریه قابل اعتنا نیست؛ زیرا در مقابل این فرضیه، فرضیات مختلف دیگری نیز ارائه شده است. در واقع، در مورد اینکه انسان ابتدا به چه صورت بوده، فرضیات مختلفی ارائه شده است، اما چون هیچ کدام به حد یک نظریه نرسیده اند، نمی توانند صد در صد مورد قبول واقع شوند.این در حالی است خداپرستان معتقدند خدا، هر يك از آنها را جداگانه آفريده است.

 

 

سؤال 2. آيا قانون بقاء مادّه و انرژى، با اعتقاد به آفريدگار جهان منافاتى دارد؟


جواب: خیر؛ زیرا اولاً، قانون بقاء مادّه و انرژى به عنوان يك قانون علمى و تجربى، تنها در مورد پديده هاى قابل تجزيه(امور حسی و تجربی)، معتبر است و براساس آن نمى‌توان اين مسئله فلسفى را حل كرد كه آيا مادّه و انرژى، ازلى و ابدى است يا نه؟دانش‌پژوهان محترم باید بیش از اقشار دیگر واقف باشند که هر علمی به حوزه‌ای اختصاص دارد و ورودش به حوزه‌های دیگر، خطا و بی‌نتیجه است. به عنوان مثال، با علم شیمی یا زمین‌شناسی، نمی‌توان در باره‌ ادبیات یا وزن و قافیه داشتن یا نداشتن یک غزل نظر داد. ورود علم تجربی به حوزه‌ فلسفه نیز همین گونه است؛ علم تجربی نمی‌تواند ثابت کند که «خدایی هست» یا «خدایی نیست». به علاوه، علم تجربی نمی‌تواند راجع به هیچ «نبود یانیستی»ای، اگر چه مادی باشد، نیز نظر دهد و مجبور است که فقط راجع به هستی‌های محسوس نظر دهد. مثلاً اگر کسی بگوید که فلان کهکشان در آسمان‌های دور دست هست، علم تجربی نمی‌تواند آن‌را رد کند؛ چرا که ابزار شناخت در علم تجربی به ادراکات حسی محدود است و تا همه‌ آسمان‌ها را نگردد و به نبود آن پی‌نبرد، نمی‌تواند مدعی شود و حکم کند که «نیست»، بنابراین از آن‌کس که مدعی شده چنین چیزی «هست»، دلیل، مدرک و سندش را می‌خواهند.پس اینکه ثابت کند خدایی هست یا نیست، کار علم تجربی نیست. حتی اگر ازلیت ماده را ثابت کند (که نتوانسته و نمی‌تواند)، باز به حوزه علم فلسفه وارد شده است و یافته‌های‌ فیزیکی را در عرصه‌ عقل، فلسفه و منطق مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است.


ثانياً؛ هميشگى بودن و ثابت بودن مجموع مقدار مادّه و انرژى، به معناى بى نيازى از آفريننده نيست، بلكه هر قدر عمر جهان طولانى‌تر باشد، به وجود آفريدگار نياز بيشترى خواهد داشت؛ زيرا ملاك احتياج معلول به علت، امكان و وابستگى ذاتىِ آن است؛ نه حدوث و محدوديّت زمانى آن.به ديگر سخن: مادّه و انرژى، علت مادى(9) جهان را تشكيل مى‌دهند نه علت فاعلى(10) آن را و خودشان نيز به علت فاعلى محتاج هستند.


ثالثاً؛ ثابت بودن مقدار مادّه و انرژى، مستلزم نفى پيدايش پديده هاى جديد و افزايش و كاهش آنها نيست و پديده‌هايى از قبيل روح، حيات، شعور، اراده و... از قبيل مادّه و انرژى نيستند تا افزايش و كاهش آنها منافاتى با قانون بقاء مادّه و انرژى داشته باشد.

 


سؤال 3. آيا فرضيه تكامل، اعتقاد به وجود خدا را ابطال كرده است؟


جواب: فرضيه تكامل ـ علاوه بر اينكه هنوز هم از اعتبار علمىِ كافى برخوردار نمی‌باشد و از طرف بسيارى از دانشمندان بزرگ مردود شناخته شده است ـ با اعتقاد به خدا منافاتى ندارد و حداكثر نوعى عليّت اِعدادى را ميان موجودات زنده اثبات مى‌كند، نه اينكه رابطه آنها را با خداى هستى بخش نفى کند. شاهدش اين است كه بسيارى از طرفداران همين فرضيه به وجود خداى آفريدگار براى جهان و انسان معتقد بوده و هستند.

 

 

گروه تحقیق موسسه نورالیقین

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1.استبعاد در لغت به معنی بعید دانستن و دور از قبول است.
2.این در حالی است که خداوند متعال در قرآن کریم، از ایمان به غیب سخن به میان می آورد: «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ» (بقره، 3)
ایمان به غیب عبارت است از اینکه آدمی اقرار کند در عالم هستی، حقایقی وجود دارد که با حواس ظاهری درک نمی شود. اشتباه بزرگ بشر این است که تصور کند با حواس ظاهری می تواند همه چیز را درک کند و آنچه که با آنها درک نمی کند را نفی کند(مرتضی مطهری، آزادی معنوی، چ، سی و چهارم، (تهران: انتشارات صدرا، 1385)، ص216).
3.همچنین بعضی حیوانات حواسی قوی تر از انسان دارند و می توانند با حواسشان چیزهایی درک کنند که انسان نمی تواند درک کند. مثلاً مورچه شامه ای قوی تر از انسان دارد و می تواند بوی گوشت را بفهمد و سریعاً آن را پیدا کند، در حالی‌که انسان چنین توانایی ای ندارد یا شامه و قوه شنوایی سگ از انسان قوی تر است. همچنین بعضی از پرندگان نوعی حس شبیه رادار دارند، ولی انسان چنین حسی ندارد (مرتضی مطهری،پیشین، صص215-216).
4.همان، ص 218.
5.فرضیه، یک گمان منطقی است بر اساس آنچه می دانیم یا مشاهده می کنیم. فرضیه‌ها را همیشه می توان رد یا ثابت کرد. یک فرضیه باید بارها تست شود تا در مجامع علمی پذیرفته شود؛ اما یک نظریه، شامل یک یا چند فرضیه است که به وسیله ی آزمایش‌های پی در پی پشتیبانی شده و درستی آن در جوامع علمی مورد قبول اکثریت قرار گرفته است. یک نظریه برای اینکه نظریه باقی بماند، هیچگاه نباید با شواهد جدید نقض شود و اگر چنین شد، آن نظریه رد می شود. . مثلاً در مورد اینکه عالم چگونه آغاز شده است، فرضیات متفاوتی وجود داشته است، اما وقتی نظریه بیگ بنگ (که بر اساس آن جهان با یک انفجار آغاز شده است) ارائه شد، مورد قبول اکثریت واقع شد و تاکنون هیچ نظریه¬ای بر خلاف آن نیامده است.؟؟؟؟منبع
6.علی شیروانی، ترجمه و شرح بدایه الحکمه، ج2، چ یازدهم، قم: بوستان کتاب، 1388.
7.رجوع کنید به درس هفتم بخش تقریر برهان.
8.مترجم: حمید وثیق زاده انصاری، سایت راسخون.
9.رجوع کنید به درس هشتم انواع علل.
10.همان.

 

 

تصویر امنیتی

تصویر امنیتی جدید

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به موسسه نورالیقین می باشد

نقل مطلب فقط با ذکر منبع جایز می باشد