درس دوازدهم عقاید(بررسی علل انحراف)

create سعادتمند forum اضافه کردن دیدگاه جدید remove_red_eye 287 خواندن

 

 

مقدمه

بخش اول: مراحل شک‌گرایی

 


مرحله اول قرن پنجم قبل از میلاد
مرحله دوم قرن شانزدهم
مرحله سوم قرن هفدهم

 


بخش دوم:

 

الف) علل انحراف

1. علل روانی
2. علل اجتماعی
3 . علل فکری

 

بخش سوم: ب) مبارزه با عوامل انحراف

 

بررسی علل انحراف


مقدمه


در درس‌های آغازین، دو نوع جهان‌بینی الهی و مادی بیان شد و یادآوری شد مهمترین اختلاف میان این دو جهان‌بینی، مسئله وجود آفریدگار است که جهان‌بینی الهی به عنوان یک اصل اساسی بر آن تأکید دارد در حالی‌که جهان‌بینی مادی آن را انکار می‌کند. در دروس گذشته با استفاده از اصل علیت و اصول دیگر واجب‌الوجود بودن خداوند اثبات شد و در ادامه مباحث برای شناخت بهتر خداوند هستی‌بخش، صفات سلبیه و ثبوتیه، ذاتیه و فعلیه مورد بررسی قرار گرفت. اینک برای مضاعف شدن اعتقاد به جهان‌بینی الهی بهتر است به نقد کوتاهی از جهان‌بینی مادی بپردازیم. در ابتدا به بیان زمان شروع انحراف از بینش الهی و گرایش به الحاد (مراحل شک گرایی) و در ادامه به ذکر عوامل این انحراف، می‌پردازیم تا علاوه بر ثبت دیدگاه جهان‌بینی الهی، سستی و بی‌پایه بودن جهان‌بینی مادی به طور مستقیم، روشن گردد.

 

 

بخش اول: شک گرایی و مراحل آن

 


سؤال: نقد و بررسی جهان‌بینی مادی چه فایده‌ای دارد؟


برای قویتر شدن اعتقاد به این اصل (اثبات وجود آفریدگار جهان)، نقد جهان‌بینی مادی ضرورت دارد. بعد از شناخت بهتر خداوند از راه شناخت صفاتش (ذاتیه و فعلیه) و آگاهی از هدف خلقت این جهان که رسیدن به هدف غایی(کمال و سعادت) و در نهایت، قرب الهی است؛ باید از عقاید مادیون (جهان‌بینی مادی) آگاهی کامل به دست آورد تا با بررسی عقاید آنها و شناخت اشتباهات فکری مادیون، اعتقاد به جهان‌بینی الهی مضاعف شود و انسان، زودتر به هدف غایی خود، نائل شود.

 


سؤال: چگونه گرایش الحادی در قرن‌های اخیر، گسترش یافت؟


الحاد و مادیگری سابقه طولانی در تاریخ بشر داشته است. با اینکه همواره در جوامع بشری- تا آنجا که شواهد تاریخی و دیرینه شناسی نشان می‌دهد- اعتقاد به آفریدگار وجود داشته است، ولی رواج بی دینی از قرن هیجدهم میلادی در اروپا بر ضدّ مسیحیت آغاز شد و همراه با صنعت و هنر و تکنولوژی مغرب زمین به سایر ادیان در دیگر مناطق جهان، سرایت کرد. در قرن اخیر توأم با اندیشه‌های اجتماعی- اقتصادی مارکسیسم (1) در بسیاری از کشورها شیوع یافت و بزرگترین آفت را برای انسانیت پدید آورد. شک گرایی در تاریخ تفکر بشر در سه مرحله رخ داده‌است که گرایش به الحاد، نتیجه مرحله سوم از مراحل شک گرایی است. بنابراین برای فهم بهتر، توضیح مختصری پیرامون این سه مرحله لازم است.

 


سؤال: مرحله اول شک‌گرایی در«تاریخ تفکر بشر» را توضیح دهید؟


در قرن پنجم قبل از میلاد، دانشمندانی بودند که حقایق ثابت را باور نداشتند و هیچ چیز را قابل شناخت یقینی نمی‌دانستند. به این دانشمندان، سوفیست(حکیم، دانشور) می‌گفتند. سوفیست‌ها به دلیل اینکه افکار مغالطه آمیز را آموزش می‌دادند به این صورت که وکلایی تربیت می‌کردند که در دادگاهها، هر ادعایی را اثبات، و در مقابل، هر ادعای مخالفی را ردّ کنند، کم کم به این باور رسیدند که هیچ حقیقتی ورای اندیشه انسان، وجود ندارد و انسان هرگونه بیندیشد، همان حقیقت است. این امر موجب شک‌گرایی شد.(2) معروفترین اندیشمندی که در برابر سوفیست‌ها قیام کرد و به نقد آراء و افکار آنها پرداخت، سقراط بود.

 


سؤال: مرحله دوم شک‌گرایی از چه زمانی آغاز شد؟


در قرن شانزدهم با رخ دادن رنسانس(3) (جنبش علمی) گرایش به علوم طبیعی شدت یافت. صورت آشکار شک در این دوره در رابطه با گزاره‌های مربوط به«ما بعد الطبیعه» به خصوص، گزاره‌های مربوط به دین اتفاق افتاد. مونتنی را می‌توان، بنیانگذار شکاکیت در این دوره دانست.(4) اکتشافات کپرنیک، کپلر و گالیله، نظریات برخی فیلسوفان و دانشمندان گذشته(ارسطو، بطلمیوس) را متزلزل ساخت. کلیسا قرن‌ها آراء و افکار این فیلسوفان را به عنوان عقاید مذهبی ترویج کرده بود و مردم که آنها را به عنوان امور یقینی پذیرفته بودند، دچار تزلزل فکری و روانی شدند. همچنین، مقاومت‌های تعصب آمیز کلیسا و رفتارهای خشونت آمیز ارباب کلیسا با دانشمندان هم، اثر معکوس بخشید. این دگرگونی اندیشه‌ها سبب پدید آمدن یک بحران روانی در بسیاری از دانش‌پژوهان شد و چنین شبهه‌ای در اذهان پدید آمد که« از کجا معلوم سایر عقاید ما هم باطل نباشد و روزی بطلانش آشکار نگردد؟». بدین‌وسیله، مرحله دیگری از شک‌گرایی پدید آمد. مهمترین تلاشی که در این عصر برای نجات از شک‌گرایی و تجدید حیات فلسفه انجام گرفت، تلاش«رنه دکارت» فیلسوف فرانسوی بود که او را«پدر فلسفه جدید» لقب دادند. دغدغه اصلی دکارت، پیدا کردن راهی برای رسیدن به شناخت یقینی و رهایی از شکی بود که وی با استفاده از قضیه معروف«کجیتو» در صدد برآمد تا جایی برای اطمینان و یقین بیابد.(5)

 


سؤال: مرحله سوم شک‌گرایی در«تاریخ تفکر بشر» را توضیح دهید؟


از قرن هفدهم میلادی مکتب تجربه گرایی رواج یافت و در مدت یک قرن، مراحل تکامل خود را پیمود. در اواخر قرن هیجدهم و با ظهور دیوید هیوم، تجربه گرایی وارد مرحله جدیدی شد. او بر خلاف فلاسفه قبل از خود که آرایی مخالف با اصالت حسّ و تجربه داشتند به طور کامل به اصالت حس و تجربه وفادار ماند. او جنبه تجربی علم را بسیار مهم می‌شمرد و هرگونه معرفت و شناخت را ناشی از تأثّرات حسّی می‌دانست.نتیجه‌ای که گرفت این بود: تجربه گرایی همه چیز را درباره جهان به ما نمی‌آموزد و راه دیگری برای رسیدن به معرفت درباره جهان، وجود ندارد و بدین ترتیب، محکم‌ترین پایه‌های شناخت (شناخت حضوری و بدیهیات عقلی) را از دست داد. او وقتی حس و تجربه را در معرض خطا یافت، دچار شکاکیت شد و شناخت جهان خارج را امکان‌پذیر ندانست و بدین ترتیب، مرحله سوم شک گرایی در تاریخ فلسفهِ مغرب زمین شکل گرفت. در واقع از جهتی فلسفه کانت، پاسخی به شک هیومی بود. اگر چه، کانت، جهانِ نفس الامر(عالم امر) را غیر قابل شناخت می‌دانست اما بر خلاف هیوم، جهان ظاهر و پدیدار را شناخت پذیر و قابل دسترسی می‌دانست.(6)

 


سؤال: در قرن حاضر، شک گرایی چه اثری بر اعتقاد بشر دارد؟


شک و تردید نه تنها مانع پیشرفت علم می‌شود بلکه بزرگترین ضربه‌ را به عقاید مذهبی وارد می‌کند؛ زیرا این عقاید، مربوط به امور مادی و محسوس نیست و هنگامی‌که سیل شک در دل‌های مردم، جریان یابد، طبیعی است که عقاید متعلق به ماوراء طبیعت، آسیب پذیر خواهد بود.(7) امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «بر تو باد ملازمت با یقین و دوری جستن از شک؛ زیرا برای این انسان، چیزی نابودکننده‌‌تر از چیره شدن شک بر یقین او نیست».(8)ترویج شک گرایی و شبهه افکنی علیه اصول و مبانی دینی یکی دیگر از شیوه‌هایی است که قدرت‌های شیطانی برای ادامه حیات سیاسی خود در جامعه به آن اقدام می‌کنند؛ زیرا اگر شک و شبهه نسبت به دین و رهبران دینی در جامعه بشری رواج یابد دیگر هیچ چیز پایدار نمی‌ماند و به هیچ امری نمی‌توان اعتماد کرد. فرصت طلبان و مترفان(خودکامگان ناز پرورده و سرکش)، علاوه بر شبهه افکنی در صدد بودند با ترویج انواع شبهات و با هجوم تبلیغاتی خود، فرصت تأمل و تفکر را از مردم، سلب کنند به گونه‌ای که مردم در تصمیم گیری خود دچار شتاب زدگی و سر در گمی شوند مانند زمان حال.
این‌گونه فرصت طلبان در گذشته نیز همین شیوه را برای تزلزل فکری جامعه داشتند. در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) این فرصت طلبان سرکش، ابتدا با ایجاد شبهه، منزلت پیامبر را با بیان شبهه انگیز و توهمی(تو هم بشری مثل ما هستی و ...) پایین می‌آوردند سپس با طرح این شبهه که چرا فرشته مأمور رساندن پیام خدا نشده است، انتظارات مردم را افزایش می‌دادند سپس بلافاصله شبهه سوم را مطرح می‌کردند و می‌گفتند«اگر این سخنان راست است چرا نیاکان ما ایمان نیاوردند و بدین‌سان با طرح شبهات پی در پی و با سیاست گام به گام، قدرت تشخیص صحیح را از مردم، سلب می‌کردند. همچنین در عصر حاضر، وجود اسرائیلیات و احادیث جعلی این شبهه را در اذهان ایجاد می‌کند«که از کجا معلوم، سایر احادیث معتبر باشند؟...». درست است که در یک دوره از تاریخ احادیث جعلی بسیاری در کتب احادیث، نوشته شد ولی دلیل نیست بر اینکه همه احادیث جعلی هستند در صورتی که با رجوع به اهل فن و متخصص «...فسألَوا أهل الذکر... (9)» در زمینه علم حدیث و رجال احادیث جعلی از غیر آن قابل تفکیک است. همچنین وجود برخی از قواعد در علم حدیث(10)، دلالت بر این امر دارد.



بخش دوم



موضوع: علل انحراف در دین
الف) علل روانی
ب) علل اجتماعی
ج) علل فکری

 

سؤال: علل روانی انحراف در دین را بیان کنید؟


انگیزه‌هایی که ممکن است برای بی‌دینی و گرایش به الحاد در شخص وجود داشته باشد هر چند خودش از تأثیر آنها آگاه نباشد. و مهمترین آنها:راحت طلبی، میل به بی‌بند و باری و نداشتن مسئولیت است.تحقیق و پژوهش به خصوص درباره اموری که لذت‌های مادی و محسوسی ندارد(امور دینی،...) مانع از این می‌شود که انسان‌های راحت طلب در صدد تحقیق برآیند. همچنین، میل به آزادی و عدم قانون‌مندی و نداشتن مسئولیت و محدودیت، آنان را از گرایش به جهان‌بینی الهی و دین‌داری باز می‌دارد؛ زیرا لازمه پذیرفتن این نوع جهان‌بینی(جهان‌بینی الهی) توجه به رفتار و کردار در همه لحظه‌ها و امور زندگی است و در نهایت، چشم پوشی از خواسته‌های خود و پذیرش برخی محدودیت‌ها را به دنبال دارد که این پذیرش با میل به بی‌بند و باری و آزادی سازگار نیست و این میل حیوانی به صورت ناخودآگاه، سبب می‌شود که ریشه مسئولیت‌ها را بزند و به طور اساسی وجود خداوند را انکار کند.

 


سؤال: با توجه به کلام حضرت زهرا(سلام الله علیها) در خطبه فدکیه، مهمترین عامل انحراف چیست؟


«أَطلَعَ الشیطان رَأسَهُ مِن مَغرِزِهِ هاتِفاً بکم؛ شیطان سرش را از جایگاهش بیرون آورده‌است و شما را ندا می‌دهد».
«فَأَلفاکُم لِدَعوَتِهِ مستجیبین؛ شما را پاسخ‌گوی فرا خوان خویش یافت».
«وَ لِلغِرَّةِ فیه مُلاحِظین؛ و برای پذیرش فریب آماده دید».
«وَ ثُم اِستَنهَضَکُم فَوَجَدَکُم حِفافاً؛ پس شما را به قیام دعوت کرد و دریافت که سبک و آماده(به سوی او در جهت وسوسه او) به پا خاستید».(11)

 


حضرت زهرا(سلام الله علیها) مهمترین عامل انحراف را پذیرش دعوت شیطان، بیان می‌کند که این پذیرش از سبکبار بودن انسان است که به دلیل نبود علم و معرفت به حق، همچنین علاقه به دنیا و میل به آزادی و راحت طلبی نشأت می‌گیرد«حُبُ الدُنیا رَأسُ کُلِّ خَطیئته».(12) شیطان دشمنی ماهر، باتجربه و مجهزّ است«اِنَّ الشّیطانَ لَکُم عدوٌّ مُبین...(13)». او علاوه بر داشتن مهارت‌ها و تجهیزات، نسبت به انسان، شناختی دقیق و همه جانبه دارد. قوا، امکانات، گرایش‌ها و عواطف انسان را می‌شناسد. به ضعف و توانایی‌های او نیز آگاهی دارد اما از آن جهت که شیطان مانند همه موجودات، آفریده‌ای وابسته و محدود است، هرگز به طور مطلق نمی‌تواند بر بندگان خدا تسلط محض داشته باشد. شیطان پیوسته راه‌های نفوذ به قلب و روح را محک می‌زند و متناسب با آن امکانات و تدارکات خود را به کار می‌بندد. کافی است که انسان به آرزویی کاذب، دل خوش کند یا به امری از امور غفلت انگیز، دل بسته باشد یا در باورهایش ضعفی و در رفتارهایش لغزشی پیدا کند در این صورت شیطان، زمینه را مناسب برای شروع کار خود می‌بیند «اَطلَعَ الشیطان رَأسَهُ مِن مَغرِزِهِ هاتِفاً بکم؛ شیطان سرش را از جایگاهش بیرون آورده ‌است و شما را ندا می‌دهد». حضرت زهرا(سلام الله علیها) در خطبه فدکیه، شیطان را به لاک پشتی تعبیر کرده‌ است؛ زمانی که محیط و دل‌ انسان را آماده فریب ببیند، سر از جایگاه خود، بیرون می‌آورد و انسان را ندا می‌دهد.

 


سؤال: مراحل نفوذ شیطان را شرح دهید؟


1-ایجاد وسوسه: شیطان ابتدا با شک و تردید، برای ایجاد وسوسه در درون انسان سعی می‌کند«فَوَسوَسَ لَهُما الشّیطان...(14)».
2-مرحله دعوت: شیطان وقتی ایجاد وسوسه کرد و موفق شد به سراغ دعوت می‌آید تا کار خود را عملی کند«...إِلّا اَن دَعَو تُکُم فَاستَجَبتُم لی فَلا تَلُومُونی وَ لُومُوا أَنفُسَکُم...(15)».
3-رفاقت: او تلاش می‌کند بعد از ایجاد وسوسه و دعوت، با دور کردن انسان از خدا، خود را جایگزین خدا کند و دوست صمیمی و قرین دائمی او باشد«وَمَن یَعشُ عَن ذِکرِ الرَّحمنِ نُقَیِّض لَهُ شَیطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ (16)».
4-شراکت: در این مرحله شیطان در اموال و اولاد انسان، شریک می‌شود و اهداف و دسیسه‌های خود را از طریق آنها بر انسان، عملی می‌کند«...وَشارِکهُم فِی الاَموالِ وَالاَولادِ... (17)».
5-مرحله امر و نهی: با از بین رفتن یاد خدا از دل، شیطان به انسان نزدیک شده و براو مسلط می‌شود آنگاه، شروع به امر و نهی می‌کند «اِستَحوَذَ عَلَیهِمُ الشَّیطانُ فَانسیهُم ذِکرَاللهِ... (18)».
6-ولایت: آخرین مرحله به دست گرفتن افسار هدایت انسان است. او دیگر رهایی ندارد و همواره آلت دست شیطان خواهد بود«وَ الَّذینَ کَفَرُوا اَولِیاؤُهُمُ الطّاغُوتُ یُخرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ اِلیَ الظُّلُماتِ؛ آنان که کافر شدند، اولیاء آنها طاغوت‌ها هستند که آنها را از نور خارج ساخته و به سوی ظلمت‌ها می‌برند(19)».

 


موضوع: علل اجتماعی

 


سؤال: علل اجتماعی پدیده انحراف را شرح دهید؟


علل اجتماعی انحراف از دین؛ یعنی اوضاع و احوال اجتماعی نامطلوبی که در پاره‌ای از جوامع، پدید می‌آید و متصدیان امور دینی نقشی در پیدایش یا گسترش آنها دارند. همچون اوضاع اجتماعی اروپا در عهد رنسانس که رفتارهای ناشایست کلیسائیان در زمینه‌های مذهبی و حقوقی و سیاسی عامل مهمی برای بیزاری مردم از مسیحیت و به طور کلی دین و دینداری گردید.از جمله مواردی که اوضاع و احوال نامطلوبی را در جوامع غربی پدید آورده بود:


1-خشونت‌های کلیسا و متصدیان امور دینی:
متصدیان کلیسا برای تحمیل تفسیر خودشان از مفاهیم دینی بر مردم و مجبور کردن مردم برای پذیرش سخنانشان از هیچ خشونتی دریغ نمی‌کردند. محکمه‌هایی به نام«تفتیش عقاید» داشتند، حتی مخالفت با مطالب علمی که مورد قبول کلیسا بود؛ مانند ثابت بودن زمین و گردش خورشید به دور آن نیز، مجازات‌های سنگینی داشت.(20)
2-نارسایی مفاهیم اجتماعی و سیاسی:
در غرب طوری القاء شده که پذیرفتن حاکمیت دینی در جامعه به معنای سلب کامل آزادی افراد و پذیرش حاکمیت زورگویانه افرادی است که خود را از جانب خدا، حاکم بر مردم می‌دانند به طوری که فرد هیچ حقی بر حاکم ندارد و حاکم نیز هیچ مسئولیتی در برابر مردم ندارد در نتیجه، قبول خدا مساوی می‌شد با قبول خفقان اجتماعی. حال اگر مردم بخواهند، آزادی داشته باشند باید خدا را انکار کنند و همین کار را نیز کردند. در حالی‌که اسلام که دینی تحریف نشده می‌باشد بر این نکته تأکید دارد که«اگر حاکمان بر مردم حقی دارند، مردم نیز بر حاکمان حقی دارند».(21)

 


سؤال: با توجه به تأثیر علل اجتماعی بر انحراف مردم، وظیفه متصدیان امور دینی چیست؟


آنها وظیفه دارند، حساسیت و اهمیت مسئولیت خود را درک کنند و بدانند که لغزش‌های آنها می‌تواند سبب گمراهی افراد و بدبختی جامعه شود البته سخن مشهوری می‌گوید «فلكل عالم هفوة، ولكل جواد كبوة(22)؛ برای هر دانشمند لغزشی است و برای هر اسبی سکندری ( لغزش ) وجود دارد. » انسان غیر معصوم ممکن است دچار خطا و اشتباهی شود هر چند عالم باشد ولی اشتباهاتش نسبت به افراد دیگر بسیار کم است. در عصر کنونی نیز خطای عالمان دینی را به حساب دین می‌گذارند در صورتی که دین در ذات خود مشکلی ندارد. حضرت علي ـ عليه السّلام ـ فرمودند: «خُذ الحكمَةَ حَيثُ كانَتْ وَ انْظُر اِلي ما قالَ و لا تنظُرْ الي مَنْ قال؛ حكمت را هر جايي است فرا بگير و نگاه كن به آنچه گفته مي‌شود نه به گوينده سخن.(23)

 

موضوع: علل فکری

 


سؤال: الف) علل فکری پدیده انحراف را بیان کنید؟

ب) شاخه‌های علل فکری کدامند؟


الف) علل فکری یعنی اوهام و شبهاتی که به ذهن شخص می‌آید یا از دیگران می‌شنود و در اثر ضعف نیروی تفکر و استدلال، قدرت بر دفع آنها ندارد و کم و بیش تحت تأثیر آنها قرار می‌گیرد.
ب) شاخه‌های علل فکری عبارتند از:
1- شبهات مبنی بر حسّ گرایی: حسّ گرایی و پذیرش اینکه حواس پنجگانه تنها راه شناخت انسان ازجهان است، سبب ایجاد شبهات فراوانی شد از جمله اینکه هرچه با حواس، قابل شناخت نباشد پس وجود ندارد و... تا اینکه کم کم وجود خدا انکار شد.
2-شبهات ناشی از عقاید خرافی: عده‌ای بر اثر نداشتن علم کافی به عقاید خرافی(مراجعه به فالگیرها، کف‌بین‌ها و...) گرایش پیدا می‌کنند و چون این عقاید خرافی را ناآگاهانه جزء دین می‌دانند وقتی با عمل به آن خرافات به هدف مطلوبی نمی‌رسند، دچار شک و شبهه می‌شوند و به جای کنار گذاشتن عقاید خرافی و پیدا کردن مسیر صحیح دینی، نسبت به دین بدبین می‌شوند. در حالی‌که در دین مبین اسلام توصیه شده از خرافه پرستی پرهیز شود«ما همه مردم را از یک امت واحد آفریدیم تا مرا پرستش کنند اما این مردم هستند که بر اثر منافع شخصی و هوای نفسانی، گرایش به خرافات و دین‌های بشری پیدا کرده و ا ز راه حق که همان صراط مستقیم باشد، منحرف شده و به دام شیاطین می‌افتند».(24)
3-شبهات ناشی از تبیین‌های نادرست: گرچه اساس خداشناسی ساده و فطری است ولی دقت در الهیات و خداشناسی مسائل پیچیده‌ای مانند بحث از اسماء و صفات الهی، قضا و قدر، جبر و اختیار و ...را به دنبال می‌آورد که به تعبیر امیر مؤمنان علی(علیه السلام) «دریایی عمیق است»(25) و هر کس نمی‌تواند وارد آن شده و اظهار نظر کند. ولی متأسفانه در غرب و شرق هر کس به خود اجازه می‌دهد که اظهار نظر کند و همین مطلب سبب شد که مطالب به صورت غلط یا ناقص به مردم منتقل شود و سبب شک و تردید شود. کسی‌که می‌خواهد درباره مسائل دینی اظهار نظر کند باید علم کافی و استدلال درست و مناسب داشته باشد. استاد مطهری در این باره داستانی نقل می‌کند: « شخصی در پاسخ به این پرسش که چرا خداوند به کبوتر بال داده ولی به شتر نداده‌است، گفت که اگر شتر بال می‌داشت دیگر برای ما زندگی نمی‌ماند. شتر پرواز می‌کرد و خانه‌های خشت و گلی ما خراب می‌شد! از دیگری پرسیدند: چه دلیلی بر وجود خدا هست؟ گفت: تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها». (26)
4-شبهات مربوط به حوادث و رویدادهای ناگواری که پنداشته می‌شود، خلاف حکمت و عدل الهی است: گاهی حوادثی مانند زلزله، سیل،...یا بیماری اتفاق می‌افتد و افراد دچار آسیب یا کشته می‌شوند و یا مشکلاتی برایشان پدید می‌آید، برخی افراد به جای اینکه آن را ابتلایی(وسیله آزمایش) از جانب خداوند بدانند دچار شک و شبهه می‌شوند و اعتراض می‌کنند که چرا آنها دچار چنین مشکلی شدند یا چرا دعا
ایشان مستجاب نمی‌شود و...؟
ش-شبهات ناشی از فرضیه‌های علمی که مخالف با عقاید دینی تلقی می‌شود:
برخی از فرضیه‌های علمی(نظریه تکامل، قانون علیت غربی و...) با مبانی دینی مطابقت نداشتند و همین تعارض، سبب ایجاد شبهاتی شد. این شبهات در غرب به جدایی دین از علم انجامید. کانت و گالیله از طرفداران این راه حل بودند ولی بسیاری از اندیشمندان اسلامی به هماهنگی بین علم و دین، اعتقاد داشتند و منافاتی بین آنها نمی‌دیدند.
6-شبهاتی که مربوط به بخش‌هایی از احکام و مقررات دین به خصوص در زمینه مسائل حقوقی و سیاسی است: مسائلی مانند؛ ارث، اجازه طلاق، تعدد زوجات،... همیشه مورد اعتراض هستند و شبهات زیادی در این زمینه وارد شده‌است. (چرا ارث مرد دو برابر زن است؟ چرا حق طلاق با مرد است؟ چرا زن نمی‌تواند رئیس جمهور یا قاضی شود؟ و...). همه این شبهات و عدم پاسخگویی مناسب و مستدل به این شبهات، سبب دور شدن مردم از دین می‌شود.

 


سؤال: وسواس فکری چگونه پدید می‌آید؟


گاهی ناهنجاری‌های گوناگون روانی، زمینه را برای دامن زدن به شبهات و اوهام فراهم می‌کند و بیماری روانی و وسواس فکری را پدید می‌آورد در نتیجه شخص بیمار به هیچ دلیلی قانع نمی‌شود، مانند کسی که دچار وسواس عملی شده و با اینکه درستی عملش را می‌داند، دوباره تکرار می‌کند. برای مثال، چندین بار دستش را در آب فرو می‌برد. وسواس فکری از انواع دیگر شبهات بدتر است و سبب سوء ظنّ به علما، انبیاء، اولیا، ائمه،... می‌شود. پس برای جلوگیری از پدید آمدن چنین مشکلی باید با دلیل و منطق قوی، افراد را قانع کنیم و دلسوزانه و درست آنها را راهنمایی کنیم.

 

بخش سوم


موضوع: مبارزه با عوامل انحراف

 


سؤال: راه مبارزه با علل انحراف چیست؟


با توجه به تنوع و گوناگونی علل و عوامل انحراف، روشن می‌شود که مبارزه و برخورد با هر یک از آنها شیوه خاص و محل و شرایط ویژه‌ای را می‌طلبد.


روش مبارزه با علل روانی:
تربیت صحیح، بهترین راه مبارزه با علل روانی است(توجه دادن به ضررهای بی‌دینی و تحقیق نکردن).


روش مبارزه با علل اجتماعی:
فرق نهادن بین دین و رفتار دینداران و همچنین، فرق نهادن بین درستی و نادرستی رفتار دینداران.


برای جلوگیری از تأثیر سوء عوامل فکری:
1-باید عقاید خرافی را از عقاید صحیح، تفکیک کرد.
2-از به کار بردن استدلال‌های ضعیف و غیر منطقی برای اثبات عقاید دینی اجتناب کرد.
3-باید روشن کرد که ضعف دلیل، نشانه نادرستی مدّعا نیست.

 

گروه تحقیق موسسه نورالیقین


 

1.مکتب مارکسیسم: مارکسیسم یکی از مکتب‌ها و جنبش‌های فکری عمده در قرون 19 و 20 به شمار می‌آید. بنیان‌گذار این مکتب فلسفی- سیاسی، کارل ماکس؛ اقتصاددان، جامعه شناس و فیلسوف آلمانی است. محورهای اصلی مباحث مارکس بر سه قسم است:
1- ماتریالیسم دیالکتیک 2- ماتریالیسم تاریخی 3- تجزیه و تحلیل و نقد سرمایه داری که دو قسم اول در بحث ماتریالیسم به آن پرداخته شد و لازم است در اینجا در مورد محور سوم، توضیح کوتاهی داده شود؛ تصویری که مارکس برای انتقال از سرمایه داری به سوسیالیسم(اجتماعی کردن ابزار تولید) ارائه می‌کند بر اساس مفهوم«ارزش افزوده» است. به نظر او کارگر با نیروی کار در عمل برای خدمت به سرمایه داری می‌باشد. همین ارزش اضافه، پایه سود سرمایه دار می‌شود. به واقع در نظام سرمایه داری این سود یا ارزش افزوده در خدمت تولید کالا قرار می‌گیرد و به طور عملی فرایندی از سودآوری مکرر را ایجاد می‌کند که در نهایت به افزایش سرمایه سرمایه دار و فقر بیش از پیش کارگر منجر می‌شود (عبدالرسول مشکات، فرهنگ واژه‌ها، ص 407-409).
2.ر. ک. محمدتقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج 1، ص 25 تا 26.
3.رنسانس یا عصر نوزایش (واژه فرانسوی): جنبش فرهنگی مهمی بود که آغازگر دورانی از انقلاب علمی، اصطلاحات مذهبی و پیشرفت هنری در اروپا شد. دوره نوزایش، دوران عبور بین سده‌های میانه(قرون وسطی) و عصر جدید است. رنسانس در سال1300 میلادی از ایتالیا آغاز شد و در طول سه قرن در سراسر اروپا انتشار یافت. این سه قرن سرشار از تغییرات و فعالیت‌های بزرگ است، جهانِ امروز، نتیجه همان فعالیت‌ها است؛ زیرا رنسانس، پایه‌های اقتصادی، سیاسی، هنری و علمی تمدن‌های کنونی غرب را بنا نهاد.
4.عبدالرسول مشکات، فرهنگ واژه‌ها، ص 295.
5.رنه دکارت، بعد از مطالعات و تأملات فراوان در صدد برآمد که پایه اندیشه فلسفی را به اصلی خلل ناپذیر استوار کند و آن اصل در جمله معروف وی(قضیه کجیتو) خلاصه می‌شود که(شک می‌کنم پس هستم«یا» می‌اندیشیم پس هستیم)؛ یعنی اگر در وجود هر چیزی شک، راه یابد، هیچگاه در وجود خود شک و تردیدی راه نخواهد یافت و چون شک و تردید بدون شک‌کننده معنی ندارد پس وجود انسان‌های شک کننده و اندیشمند هم قابل تردید نخواهد بود. افکار و آراء دکارت در آن عصر متزلزل فکری، مایه آرامش خاطر بسیاری از دانش‌پژوهان، گردید(ر.ک، آموزش فلسفه، ج 1، ص 39 تا 41 ؛ عبدالرسول مشکات و جمعی از نویسندگان، فرهنگ واژه‌ها، ص 295 ).
6.کاپلستون، تاریخ فلسفه، ج 5، بخش هیوم ؛ مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج 1، ص 41 و 42؛ ر.ک. عبدالرسول مشکات، ص 293 تا 302.
7.ر.ک. محمد تقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج 1، ص 39.
8.غررالحکم، ح 46/6.
9.نحل، آیه 43:«... پس اگر نمی‌دانید از اهل ذکر(آگاهان) جویا شوید...».
10.«شهرة الحدیث تجبر ضعف السند؛ شهرت،ضعف روایت را جبران می کند».(نجفی،محمد حسن، جواهر الکلام،ج43، ص 273، دار احیاء الثراث العربی،بیروت،بی تا ).
11.مکارم شیرازی، کتاب زهرا بزرگترین بانوی جهان، ص 181.
12.خصال صدوق، ص 20.
13.سوره فاطر، آیه 6.
14.سوره اعراف، آیه 20.
15.سوره ابراهیم، آیه 22: «هنگامی‌که کار شیطان تمام می‌شود، (شیطان)می‌گوید: خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده باطل، تخلف کردم ولی من بر شما تسلطی نداشتم جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید، بنابراین مرا سرزنش نکنید بلکه خود را سرزنش کنید».
16.سوره زخزف، آیه 36: «هر کس از یاد خداوند رحمان روی گردان شود، شیطان به سراغ او می‌آید و قرین او می‌گردد».
17.سوره اسراء، آیه 64.
18.سوره مجادله، آیه 19.
19.سوره بقره، آیه 257.
20.مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 1(بخش علل گرایش به مادیگری)، صص 418 تا 579؛ علی شیروانی، درسنامه عقاید، صص 48 تا 52. ویل دورانت درباره این شکنجه‌ها می‌نویسد: « طرق شکنجه در جاها و زمان‌های مختلف، متفاوت بود، کاهی دست‌های متهم را به پشتش می‌بستند، سپس او را با همان دست‌های بسته، می‌آویختند. ممکن بود او را ببندند طوری‌که نتواند حرکت کند و طوری آب را در گلویش می‌ریختند که به حالت خفگی بیفتد و یا گاهی چنان طناب را بر اطراف بازوها و ساق‌های او می‌بستند و محکم می‌کردند که در گوشت‌ تنش فرو می‌رفت و به استخوان‌ها می‌رسید».
21.نهج البلاغه، خطبه 207؛ امیر مؤمنان، علی(علیه السلام) می‌فرمایند: «حق تعالی با حکومت من بر شما، برای من حقی بر شما قرار داده‌است و شما را همان اندازه، حق بر عهده من است که مرا بر عهده شماست. حق همواره دو سویه است، کسی را بر دیگری حقی نیست مگر آنکه آن دیگری را هم بر او حقی است».
22.ضرب المثل(سخن مشهور).
23.تميمي آمدي، عبدالواحد بن محمد، غرر الحكم و درر الكلم، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، 1366، ص 58.
24.سوره مؤمنون، آیه 52 تا 54.
25.قال امیر المؤمنین – علیه السّلام – و قَد سُئِلَ عَنِ القَدَرِ: طَرِیقٌ مُظلِمٌ فَلَا تَسلُکُوهُ و بَحرٌ عَمِیقٌ فَلَا تَلِجُوهُ و سِرُّ اللَّهِ فَلَا تَتَکَلَّفُوهُ.
امیر مؤمنان – علیه السّلام – (هنگامی که از ایشان، از قدر پرسیدند)، فرمودند:
قَدَر راهی است تاریک، آن را نپیمایید، دریایی است ژرف و عمیق، در آن وارد نشوید، رازی است خدایی، در آن خود را به زحمت نیندازید.(نهج البلاغه، حکمت ۲۸۷).
26.مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج1«بخش علل گرایش به مادیگری»، صص 471 تا 579؛ علی شیروانی، درسنامه عقاید، ص 52و 53.

تصویر امنیتی

تصویر امنیتی جدید

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به موسسه نورالیقین می باشد

نقل مطلب فقط با ذکر منبع جایز می باشد