درس یازدهم عقاید(صفات فعلیه)

create سعادتمند forum اضافه کردن دیدگاه جدید remove_red_eye 497 خواندن

 

 


موضوع: صفات فعلیه
شامل: مقدمه- اراده- حکمت- کلام- صدق

 

بخش اول

 


موضوع: اراده

 

مقدمه
در درس قبل به چند صفت از صفات فعلیه خداوند(خالقیت- ربوبیت- الوهیت) پرداخته شد. و در این درس به سایر صفات فعلیه خداوند(اراده- حکمت- صدق و کلام) ‌پرداخته می‌شود.اراده یکی از مسائل جنجالی در علم کلام و از دشوارترین مسائل فلسفه الهی است که اختلافات زیادی را در بین فلاسفه و نحله‌های مختلف کلامی برانگیخته و مباحثات و مناقشات بسیاری را پدید آورده‌است1.

 


سؤال: چرا اراده از مسائل جنجالی علم کلام است؟


زیرا در تفسیر اراده و نحوه ثبوت آن برای خداوند متعال در میان متکلمان و نحله‌های مختلف کلامی اختلافات زیادی وجود دارد.
1-اشاعره: پیروان ابوالحسن اشعری معتقدند که اراده الهی صفت ذاتی خداوند و زائد بر ذات است. آنها قائل به وجود صفات ثبوتیه هشتگانه زائد بر ذات و قدیم هستند2.

2-معتزله: معتزله برای اینکه خداوند را دارای صفات علم و ... بدانند و در عین حال از اعتقاد به تعدد قدما و تکثر در ذات و افتادن در شرک دوری جویند؛ صفات خداوند را عین ذات می‌دانند نه زائد بر ذات. اما اراده را حادث و از عوارض ذات دانسته‌اند همان‌طور که اراده انسانی در نفس او پدید می‌آید3.

3-شیعه: آنچه که شیعه از تعالیم اهل بیت(علیهم السلام) استفاده کرده و به آن معتقد می‌باشد، این است که اراده از صفات فعل خداوند است4.
صفوان بن یحیی می‌گوید به امام رضا(ع) عرض کردم: از اراده خدا و اراده مخلوقات او برایم بگو، حضرت فرمود: اراده مخلوق آن چیزی است که در ضمیر و نفس او می‌گذرد و بعد به صورت انجام کاری آشکار می‌شود، اما اراده خداوند متعال همان احداث کردن و ایجاد نمودن او است و چیزی غیر آن نیست؛ زیرا خدا تروّی و تفکر و هم و غم فکری ندارد، همه این صفات از او نفی می‌شود؛ چرا که اینها صفات خلق خدا است، پس اراده خدا همان فعل خدا است نه غیر آن! او می‌گوید ایجاد شو و آن چیز ایجاد می‌شود، بدون این‌که لفظی به کار بَرَد یا با زبانی سخن بگوید، یا این‌که از قبل به آن اهتمام داشته یا به آن فکر کند، هیچ چگونگی برای آن وجود ندارد، همان‌طور که خود خدا هیچ چگونگی و کیفیتی ندارد5».خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «إنَّما قَولُنا لِشَیءٍ إذا أَرَدناهُ أَن نَقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ؛ وقتی چیزی را اراده می‌کنیم، فقط به آن می‌گوییم«موجود باش» و آن بی‌درنگ موجود می‌شود6».


علاوه بر این مباحث، اختلافات فرعی دیگری نیز وجود دارد؛ مانند:
- آیا اراده الهی واحد است یا متعدد؟
- حادث است یا قدیم7؟
بدیهی است که بحث گسترده پیرامون این موضوع در این مقال نمی‌گنجد. بنابراین ابتدا مفهوم اراده را توضیح می‌دهیم سپس به بیان فشرده‌ای پیرامون اراده الهی می‌پردازیم.

 

 

موضوع: معنای اراده


سؤال1. اراده در لغت به چه معناست؟


اراده در لغت از ریشه«رَود» به معنای طلب کردن، خواستن، میل، قصد، خواستن چیزی با نرمی و مدارا و... آمده‌است8.

 

سؤال2. اراده از نظر علامه مصباح(در اصطلاح) به چند معنا به کار می‌رود؟


واژه اراده در محاورات عرفی دست کم به دو معنی استعمال می‌شود:
الف) دوست داشتن ب) تصمیم گرفتن بر انجام کار
معنای اول از نظر مورد، وسیع‌تر است و شامل دوست داشتن اشیای خارجی(محبتی که انسان به اشیاء زیبا و لذت‌بخش دنیا دارد؛ تُریدون عَرَض الدنیا9 و...) و افعال خود شخص(دوست داشتن کارهای خوب و شایسته‌ای که انجام می‌دهد) و افعال دیگران(دوست داشته باشد که فاعل مختار دیگری با اختیار خودش کاری را انجام دهد) نیز می‌شود.بر خلاف معنای دوم که فقط در مورد افعال خود شخص به کار می‌رود.

 

 

موضوع: اراده الهی صفت ذات است یا صفت فعل؟


سؤال: از نظر علامه مصباح اراده الهی به چه معنا از صفات ذاتیه محسوب می‌شود؟


اراده به معنای اول(محبت، دوست داشتن)، در مورد انسان از قبیل اعراض و کیفیات نفسانی10 است. اما اراده به معنای محبت، زمانی در مورد خداوند به کار می‌آید که عقل، تمام جهات نقص و محدودیت و خصوصیت موجودات امکانی(کیفیات نفسانی) را تجرید کند؛زیرا ذات الهی از هرگونه تغییر، تحول، نقص و محدودیت و اینکه چیزی بر آن عارض شود، منزه است11 و در آن صورت مفهومی که به دست می‌آید، قابل اطلاق بر موجودات جوهری12 و حتی بر خداوند است. پس اگر منظور از اراده الهی، حبّ کمال باشد که در مرتبه اول به کمال نامتناهی الهی و در مراتب بعدی به کمالات سایر موجودات تعلق می‌گیرد از آن جهت که آثاری از کمال او هستند، می‌توان آن را از صفات ذاتیه، قدیم، واحد و عین ذات مقدس الهی دانست.

 

 

موضوع: تفاوت اراده خداوند با اراده انسان

 

سؤال: چه تفاوتی میان اراده خداوند و اراده انسان در معنای اول و دوم وجود دارد؟


در معنای اول(محبت): اراده انسان، عارضی و از کیفیات نفس است(محبت، تنفر، شادی، غم و...) و تحت تأثیر شرایط و عوامل قرار دارد و در برابر کراهت است. برای مثال، انسان فرزندش را دوست دارد و از بیماری کراهت دارد. ولی اراده خداوند به معنای حبّ کمال است و یکی از صفات ذاتیه الهی است(مانند علم و قدرت) که در مرتبه اول به ذات خداوند از آن جهت که کمال محض است و سپس به آثار ذات(سایر موجودات) بسته به میزان کمالی که دارند، تعلق می‌گیرد13.


در معنای دوم(قصد و تصمیم): اراده به این معنا در انسان، یکی از مراحل کار است. برای اقدام به یک کار، ابتدا آن را تصور می‌کند سپس، فایده آن را تصدیق می‌کند و پس از آن شوق و میل برای انجام آن عمل در او پدید می‌آید، آنگاه اراده آن کار از انسان ناشی می‌شود و اگر مانعی در پیش نباشد، آن کار صورت می‌پذیرد. برای مثال، کسی‌که می‌خواهد یک پروژه ساختمانی را اجرا کند، پیش از تحقق اراده، چند مرحله را پشت سر می‌گذارد؛ ابتدا ساختمان را با ویژگی‌هایش، تصور می‌کند سپس فایده آن را ارزیابی کرده و در مرحله بعد میل به انجام آن کار در او پدید می‌آید. پس اراده تحقق یافته و آنگاه جهت اجرای پروژه، اقدام می‌گردد.
اما در مورد خداوند، ظهور اراده به این مقدمات نیاز ندارد؛ چون خداوند از همه چیز آگاه است و بدیهی است که پیدایش میل و مجهول بودن نتیجه و فایده هر کاری یا تصور در مورد آن کار در خداوند معنی ندارد. او هرچه بخواهد، محقق می‌شود و نیازی به فکر و اندیشه ندارد و هر موجودی که قابلیت دریافت فیض از منبع فیّاض الهی را داشته باشد به اقتضای فیاضیت مطلق، موجودش می‌فرماید14: «إِنَّما أَمرُهُ إِذا أَرادَ شَیئَاً أَن یَقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ15». اراده خداوند همان فعل اوست؛ چون در خداوند، درنگ و تأمل، میل و قصد و تفکر راه ندارد و اینها از صفات مخلوقات است16.

 

 

موضوع: اراده به عنوان صفت فعل

 

سؤال: در مبحث اراده به عنوان صفت فعل، چه رابطه‌ای بین خدا و مخلوقات در نظر گرفته می‌شود؟ با مثال


اتصاف خداوند متعال به صفات فعلیه(اراده، خالقیت و ...) به این معنا نیست که تغییری در ذات الهی حاصل شود یا عرضی در آن پدید آید(حالات نفسانی). بلکه بدین معنی است که رابطه و نسبتی بین ذات الهی و مخلوقاتش از دیدگاه خاص و در شرایط معینی لحاظ می‌شود و مفهوم اضافی ویژه‌ای به عنوان یکی از صفات فعلیه انتزاع می‌شود. در مورد اراده این رابطه در نظر گرفته می‌شود که هر مخلوقی از آن جهت که دارای کمال و خیر و مصلحتی بوده، آفریده شده است پس وجود آن در زمان و مکان خاص و یا کیفیت مخصوص، متعلق علم و محبت الهی قرار گرفته و به خواست خودش آن را آفریده است نه اینکه کسی او را مجبور کرده باشد. ملاحظه این رابطه موجب انتزاع مفهوم اضافی به نام اراده می‌گردد17.

 

 


موضوع: حدوث و کثرت اراده خداوند(به عنوان صفت فعل)

 

سؤال: اراده الهی چگونه متصف به حدوث و کثرت می‌شود؟(اراده حادث و کثیر است یا واحد و قدیم؟)


اراده الهی از آن نظر که تعلق به شی محدود و مقید دارد دارای حدود و قیودی خواهد بود و همین مفهوم اضافی است که متصف به حدوث و کثرت می‌شود؛ زیرا اضافه، تابع طرفین است و حدوث و کثرت یکی از طرفین کافی است که این اوصاف به اضافه هم سرایت کند.اراده خداوند و آفرینش مخلوقات دو طرف یک اضافه هستند و اراده از آن جهت که به مخلوقات مرتبط می‌شود، متصف به صفت حدوث و کثرت می‌شود ولی نه اینکه ذات خداوند، حادث و کثیر باشد.

پی نوشت:

1.مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج2، درس 67.
2.علی شیروانی، ترجمه و شرح بدایة الحکمه، ج4، ص 166.
3.میرزا احمد آشتیانی، تاریخ علم کلام در ایران و جهان، ص 159.
4.علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ج17، ص177.
5.شیخ صدوق، التوحید للصدوق، ص 147، جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، 1398 ق.
6.نحل، آیه 40.
7.مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج2، درس 67؛ ترجمه شیروانی، شرح بدایة الحکمه.
8.راغب اصفهانی، مفردات، ذیل رود؛ فرهنگ معین، ذیل اراده، ج4،ص 165- 166.

9.سوره انفال، آیه 87.
10.کیفیات نفسانی به معنای حالات مختلفی است که در زمانهای خاص بر نفس انسان عارض می‌شود.
11.محمد سعیدی مهر، آموزش کلام اسلامی، ج 1، ص 248.
12.موجوداتی که مستقل بوده و برای وجودشان نیاز به محلی ندارند. مراد از جوهر، آن ماهیتی است که برای ایجاد شدن در خارج نیازمند به موضوع نیست، برخلاف عرض که برای ایجاد شدن در خارج به موضوع نیاز دارد. مثل رنگ سفید که یک عرض است و برای موجود شدن در خارج، حتماً باید بر روی یک موضوع ایجاد شود، ولی جوهر چون وجود مستقل دارد برای موجود شدن در خارج نیازمند موضوع نیست. (سید جعفر سجادی،فرهنگ اصطلاحات فلسفی ملاصرا، ذیل جوهر).
13.مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج1، ص 422؛ آموزش عقاید، ص 90.
14.بحثی مبسوط در آموزش عقاید، ج1، ص192- 195.
15.سوره یس، 82.
16.علی ربانی گلپایگانی، المحاضرات فی الالهیات، ص 111.

17.علامه طباطبایی معتقد است که به دو لحاظ می‌توان اراده را از فعل خداوند متعال انتزاع کرد:
الف) وقتی چیزی (فعلی) در عالم خارج تحقق یافته است و هیچ اجبار و عامل بیرونی برای ایجاد آن وجود نداشته است و در زمان خاصی این فعل تحقق یافته است پس از ارتباط میان خداوند و تحقق این فعل، صفت اراده انتزاع می‌شود.
ب) وقتی علت تامه محقق می‌شود، فعل قطعاً تحقق می‌یابد؛ پس به وجود آمدن(کامل شدن) علت تامه، نشان دهنده اراده خداوند بر انجام یا تحقق آن فعل است(چون در تحقق فعل خداوند، آخرین جزءالعله، اراده خداوند است).(علامه طباطبایی، شرح البدایة فی الحکمه؛ ترجمه و شرح شیروانی، ج4، ص 175).

 

 

بخش دوم

 


موضوع: حکمت


سؤال: حکمت در لغت و اصطلاح به چه معناست؟


حکمت در لغت: حکمت در لغت از ریشه«حَکَمَ» به معنای منع کردن برای اصلاح است. از همین رو به لجام اسب، حکمه گویند؛ زیرا اسب را از سرکشی و حرکت‌های ناموزون باز می‌دارد1.

حکمت در اصطلاح: در کتب مختلف، معانی متفاوتی برای حکمت آمده‌است از جمله در کشف‌المراد، دو معنا برای آن ذکر شده‌است:
1-شناخت حقایق اشیاء، آن‌گونه که هستند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «اللهمَّ أرنی الأشیاء کما هی2».
2-انجام فعلی بر وجه أحسن و أکمل و مطابق مصالح کل هستی و خلقت3.

 

 

سؤال: بین معنای لغوی و اصطلاحی «حکمت» چه رابطه‌ای وجود دارد؟


در حقیقت، معنای لغوی و اصطلاحی مکمل یکدیگر هستند. همان‌طور که در معنای لغوی«حَکَمَ» به معنای باز داشتن و منع کردن است، فرد حکیم کسی هست که حکمتش مانع از خطا و اشتباهش می‌شود. همچنین به کسی حاکم گفته می‌شود که به واسطه حکمتش، مانع از ظلم و فساد می‌شود. وجود صفت حکمت در خداوند متعال نیز مانع از آفرینشی ناموزون است. پس خداوند سبحان، براساس حکمتش، آفرینشی به نحو أحسن و أکمل و دارای مصلحت دارد.

 

 

سؤال: فرق حکمت خداوند سبحان با حکمت در انسان چیست؟


حکمت درباره خداوند سبحان به معنای شناخت اشیاء و آفرینش آنها در نهایت استواری و استحکام است4؛ معرفت خداوند به اشیاء، کامل‌ترین معارف است.«سبحانک من ... و حکیم ما أعرفک؛ پاکی و منزهی تو... ای خداوند حکیم چه بی‌اندازه است دانایی تو5». افعال خداوند هم در نهایت درجه استحکام و اتقان است. «صُنعَ اللهِ الذی أتقَنَ کلّ شیء...6 ».حکمت درباره انسان به معنای شناخت صحیح از موجودات و انجام افعال نیکو است7.«وَ لَقَد آتینا لقمانَ الحکمة8».

 


سؤال: مفهوم مصلحت چگونه به دست می‌آید؟


اراده به صورت گزاف و بی حساب به ایجاد چیزی تعلق نمی‌گیرد بلکه آنچه اصالتاً مورد تعلق اراده الهی واقع می‌شود، جهت کمال و خیر اشیاء است و چون تزاحم مادیات موجب نقص و زیان بعضی از آنها به وسیله بعض دیگر می‌شود، مقتضای محبت الهی به کمال این است که پیدایش مجموع آنها به گونه‌ای باشد که خیر و کمال بیشتری بر آنها مترتب گردد و از سنجیدن این‌گونه روابط، مصلحت به دست می‌آید.
به طور کلی مصلحت هر کس یا چیزی عبارت است از بیشترین کمالی که با انجام دادن کارهای ممکن، می‌تواند برای او حاصل شود. بنابراین ممکن است، یک کار به مصلحت کسی باشد و در همان حال به مصلحت فرد یا افراد دیگر نباشد. برای مثال، کارهای اقتصادی یک شرکت تجاری ممکن است به مصلحت یک فرد(رئیس شرکت) باشد اما به مصلحت سایر اعضای شرکت نباشد، این مصلحت نسبی است. اما اگر با انجام دادن کاری بیشترین کمال ممکن به طور کلی(نه برای یک فرد یا گروه خاص) حاصل شود دراین صورت، مصلحت به طور مطلق تأمین شده‌است نه به طور نسبی.بنابراین می‌توان گفت: خداوند در خلقت موجودات، مصلحت مخلوقات را به طور مطلق در نظر می‌گیرد نه مصلحت مخلوقی خاصّ را9.


با دقت در طبیعت می‌توان دریافت، وجود حشرات موذی(پشه، سوسک...) ممکن است در ظاهر، مضرّ و بی‌فایده به نظر برسد ولی در چرخه طبیعت، فوایدی دارند و حکمت‌هایی در خلقت آنها نهفته است که در جهت رشد و کمال مخلوقات است. پس بهتر است انسان هیچ چیزی را در عالم، مذمّت نکند؛ زیرا هر چیزی که در عالم وجود دارد، متعلق علم و محبت خداوند قرار گرفته است.همچنین، حکم اجازه تعدد زوجات برای مردان، فقیر بودن برخی افراد در جامعه و غنی بودن برخی دیگر، همه اینها حکمت و مصالحی دارند که انسان‌ها هنوز به برخی از این حکمت‌ها پی نبرده‌اند.امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: «إنَّ اللهَ تبارک و تعالی لا یَفعَلُ لِعِبادِهِ إلّا الأصلَحَ لَهُم10؛ به درستی که خداوند بلند مرتبه برای بندگانش جز شایسته‌ترین را انجام نمی‌دهد».البته خداوند متعال، حکمت و مصلحت برخی احکام را بیان کرده‌است از جمله حکم جهاد و دفع فساد از عالم«وَ لَولا دَفعُ اللهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَفَسَدَتِ الأرضُ...11 »، « وَلَولا دَفعُ اللهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَهُدِّمَت صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذکَر... 12».

 


سؤال: تزاحم13 مادیات به چه معناست؟


تزاحم مادیات به این معناست که چند موجود مادی(موجودی که دارای جسم و نیازمند مکان و زمان است) بخواهند در یک زمان خاص و در یک مکان خاص، وجود داشته باشند و این موضوع به دلیل جسمانی بودن آنها امکان پذیر نیست. برای مثال، یک درخت و یک انسان نمی‌توانند در آنِ واحد در یک مکان خاص وجود داشته باشند؛ زیرا هر دو جسم هستند و مکان اشغال می‌کنند و دو جسم در یک زمان، در یک مکان واحد نمی‌گنجند؛ در اینجا به اصطلاح می‌گویند: این دو شیء با هم تزاحم دارند14. البته در کتب دیگر تزاحمات دیگری نیز آمده است از جمله اینکه، تکامل یافتن برخی از موجودات مادی متوقف بر دگرگونی و نابودی بعضی دیگر است. برای مثال، انسان‌ها و حیوانات از نباتات و برخی حیوانات دیگر تغذیه می‌کنند تا تکامل پیدا کنند و این هم نوعی تزاحم است15.البته این تزاحمات نباید مورد مذمت قرار گیرند؛ زیرا همه آنها به مصلحت و در جهت رشد و تکامل مطلق جهان است و خداوند متعال بر اساس حکمت نظامی بر جهان حاکم کرده‌است که هر قدر ممکن است مخلوقات بیشتری از کمالات بهتری بهره‌مند شوند که در زبان فلاسفه«نظام أحسن» نامیده می‌شود16.

 


سؤال: وجه انتزاع صفت حکمت برای خداوند چیست؟


افعال الهی از صفات ذاتیه خداوند، مانند علم، قدرت، حبّ به کمال و خیر سرچشمه می‌گیرند؛ یعنی منشأ افعال الهی صفات ذاتیه هستند و افعال الهی همیشه به صورتی تحقق می‌یابند که دارای مصلحت باشند؛ یعنی بیشترین کمال و خیر بر آنها مترتب گردد، بدین معنا که افعال خداوند، مانند خلق کردن، روزی دادن، عطا کردن، رحمت و مغفرت و... همیشه به گونه‌ای در عالم تحقق پیدا می‌کند که دارای بیشترین خیر و کمال است(آنچه خداوند انجام می‌دهد بهترین کار است) و اراده‌ای که به چنین اموری(که دارای بیشترین خیر و کمال است) تعلق می‌گیرد، اراده حکیمانه نامیده می‌شود.با در نظر گرفتن این رابطه میان خداوند و جهان آفرینش که به گونه‌ای آفریده شده تا بیشترین خیر و کمال را دارا باشد، صفت فعلیه حکمت برای خداوند انتزاع می‌شود. این صفت مانند دیگر صفات فعلیه قابل بازگشت به صفات ذاتیه خواهد بود و به صفت ذاتیه علم(آگاهی خداوند از خیر و کمال مخلوقات) و حبّ به کمال بر می‌گردد.

 


سؤال: در چه صورت می‌توان مصلحت و خیر و کمال مخلوقات را هدف آفرینش به شمار آورد؟ آیا مصلحت هدف غایی است؟


انجام کار به خاطر مصلحت به این معنا نیست که مصلحت علت غایی برای خداوند متعال باشد بلکه نوعی هدف فرعی و تبعی به شمار می‌رود. همچنین است افعال الهی در قرآن کریم که تعلیل به اموری شده که بازگشت همه آنها به خیر و کمال مخلوقات است. قرآن کریم برای افعال الهی اهدافی را ذکر کرده‌ است که همانند مصلحت اهداف فرعی آفرینش هستند. از اهداف آفرینش که در قرآن ذکر شده این است که خداوند متعال، می‌خواهد بهترین رحمت‌ها را افاضه کند و به همین دلیل انسان را خلق می‌کند تا او را مورد آزمایش قرار دهد و او را بر سر دو راهی‌ها قرار می‌دهد تا با اختیار خودش راه اصلح(بهترین عمل) را انتخاب کند17. راه اصلح(بهترین عمل) عبادت خداست. پس انسان را آفرید تا خدا را عبادت کند18 و دارای لیاقت شود تا به پاداش‌های الهی نائل گردد و خداوند متعال به او رحمت بیشتری افاضه کند تا مورد رحمت بی‌نهایت الهی قرار گیرد19 و سر انجام به آخرین مرتبه رحمت الهی(قرب الهی) برسد20. این اهداف، اهداف فرعی آفرینش هستند و هر کدام مقدمه دیگری و در طول یکدیگر هستند. همچنین هدف از خلقت قرآن، ابتدا هدایت خلق سپس رسیدن به سعادت و بعد، دریافت رحمت خاصّ الهی و در نهایت، قرب خداوند بیان شده‌است21 که همه اینها هدف فرعی و تبعی هستند و هدف اصلی و غایی حبّ به کمال نامتناهی ذاتی است. به هممین ترتیب، مصلحت و رسیدن به خیر و کمال نیز از اهداف فرعی به حساب می‌آیند و علت غایی نیستند. علت غایی حبّ به کمال نامتناهی ذاتی است که همان علت فاعلی می‌باشد.

 

 

سؤال: علت غایی خداوند از آفرینش موجودات چیست؟


علت غایی اصلی برای انجام کارها همان حبّ به کمال نامتناهی ذاتی است که به آثار آن یعنی کمال موجودات هم تعلق می‌گیرد و به همین دلیل است که گفته می‌شود: علت غایی برای افعال الهی همان علت فاعلی است و خدای متعال، هدف و غرضی زائد بر ذات ندارد.خداوند در مرحله اول خود را دوست دارد(حبّ ذات).در مرتبه بعد آثار خود را دوست دارد زیرا آنها آثار و لوازم کمالات خداوند هستند. از این جهت می‌توان خداوند را همچون منبع نوری فرض کرد که خود را دوست دارد و بدان جهت که خود را دوست دارد نور افشانی خود را نیز دوست دارد و می‌خواهد نور افشانی کند. یا برای مثال کسی‌که خطاط است چون خود را دوست دارد خطاطی خود را که از آثار وجود اوست، دوست دارد و دوست دارد خطاطی کند22.دوست داشتن خطاطی علتی برای خط نوشتن اوست ولی علت غایی دوست داشتن خطاطی خودش، دوست داشتن خود است(حبّ ذات).خداوند متعال نیز ممکن است چندین علت برای افعالش وجود داشته باشد ولی علت غایی نخستین، برای همه افعالش حبّ به کمال نامتناهی ذاتی است که در واقع همان علت فاعلی است23.

 


سؤال: خداوند متعال، هدف و غرضی زائد بر ذات ندارد به چه معناست؟


داشتن هدف و غرض24 درباره انسان، بدان معناست که انسان فاقد کمالی است و می‌خواهد با فعلی که انجام می‌دهد به کمالی برسد یا چیزی را که ندارد به دست آورد. برای مثال درس می‌خواند تا عالم شود یا موقعیت اجتماعی به دست آورد و هرچه انسان، رشد بیشتری می‌کند اهدافش بلندتر و بیشتر می‌شود و می‌خواهد به کمالات بالاتر و بیشتری دست یابد، همچنین کسب صفات در انسان نیز همین‌گونه است. ابتدا صفاتی را ندارد(کرم، احسان، علم،...) و کم کم کسب می‌کند یا دارد و کم کم رشد می‌کند و صفات در وجود او قوی‌تر می‌شود. علت غایی( هدف و غرض) به این معنا فقط در مورد مخلوقات صحیح است نه در مورد خداوند. خداوند متعال، کمال مطلق و بی‌نهایت است و چنین امری(رسیدن به کمال یا رشد کمالات) در مورد او معنا ندارد، همان‎‌گونه که پدید آمدن صفات یا رشد صفات در او معنی ندارد؛ زیرا صفاتش عین ذاتش است و از ابتدا در نهایت کمال با او بوده‌است. اهدافش نیز همین گونه است و عین ذات خداوند است. البته اینکه موجودات را خلق کرده، اقتضای فیّاضیت ذات الهی است که دوست دارد بدهد و افاضه کند و آنچه انجام می‌دهد برای نفع بردن دیگران است نه خودش.
من نکردم خلق تا سودی کنم بلکه تا بربندگان جودی کنم

 

بیشتر بدانیم

 

آیا خداوند بر افعال خود، غرضی دارد؟
اشاعره: خداوند برای افعالش غرض و هدفی ندارد و کامل علی الاطلاق است بلکه داشتن هدف و غرض، نشان دهنده رسیدن به کمال است(استکمالی است).
معتزله و امامیه: خداوند بنا به دلایل عقلی و نقلی، برای افعالش هدف و غرض دارد.

 


دلیل عقلی:
مقدمه اول: کار عبث و بیهوده نزد عُقَلا محال است.
مقدمه دوم: کار قبیح بر مولای حکیم محال است.
نتیجه: کار عبث بر خداوند استحاله وقوعی دارد(وقوعش محال است).

 


دلیل نقلی:
آل عمران، آیه 190- 191: «إنَّ فی خَلقِ السَّمواتِ وَ الأرضِ... رَبّنا ما خَلَقتَ هذا باطِلاً سبْحَنَک فَقِنَا عَذَاب النَّار؛ مسلماً در آفرینش آسمان ها و زمین، و در پى یکدیگر آمدن شب و روز، براى خردمندان نشانه‌هایى است، همان ها که خدا را در حال ایستادن و نشستن و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند، یاد مى کنند و در اسرار آفرینش آسمان ها و زمین مى اندیشند (و مى گویند) بار الها این را بیهوده نیافریده اى ، منزهى تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار».


پی نوشت:

1.راغب، مفردات، ذیل حکم.
2.عوالى اللآلی، ج 4، ص 132، ح 228.
3.علی محمدی، شرح کشف المراد، ص163.
4.راغب، مفردات، ذیل حکم.
5.صحیفه سجادیه، دعای47.
6.سوره نمل، آیه 88.
7.راغب، مفردات، ذیل حکم.
8.سوره لقمان، آیه 12.
9.عبدالرسول عبودیت، مجتبی مصباح، خداشناسی، ص207و208.
10.محمدی ری شهری، دانشنامه عقاید اسلامی، ج 5، ص488 ؛ به نقل از التوحید شیخ صدوق، بحث حکمت، ص 403.
11.سوره بقره، آیه 251.
12.سوره حج، آیه40.
13.معنای لغوی تزاحم: تزاحم در لغت به معنای جمع شدن گروهی در یک جای تنگ(تنگنا) به طوری‌که با تلاطمی که ایجاد می‌شود(به خاطر تنگی جا) برخی از افراد، برخی دیگر را بیرون می‌کنند(دهخدا، ذیل تزاحم).
14.عبدالرسول عبودیت، مجتبی مصباح، خداشناسی، ص 205.
15.مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج2، ص424(درس 67).
16.همان.
17.ملک،آیه 2: «ألّذی خَلَقَ المَوتَ وَ الحَیاةَ لِیَبلُوَکُم أیُّکُم أحسَنُ عَمَلاً؛ آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدامیک از شما بهتر عمل می‌کنید».
18.ذاریات، آیه 56: «وَ ما خَلَقتُ الجِنَّ وَ الإنسَ إلّا لِیَعبُدونِ؛ من جنّ و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند(و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند».
19.هود، آیه 119: «إلّا مَن رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذلکَ خَلَقَهُم؛ مگر کسی را که پروردگارت رحم کند و برای همین(پذیرش رحمت) آنها را آفرید».
20.قمر، آیه 55: «فی مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَلیکٍ مُقتَدِرٍ؛ یقیناً پرهیزگاران در باغ‌ها و نهرهای بهشتی جای دارند در جایگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر».
21.علامه طباطبایی، المیزان، ج1، ص32.

22.عبدالرسول عبودیت، مجتبی مصباح، خداشناسی، ص 203- 205.
23.علت فاعلی: علت پدید آورنده معلول(به درس 8 بحث علت‌ها رجوع شود). مثالی دیگر؛ شما به دوستتان نامه می‌نویسید که هدف، آگاه کردن دوست از حال خودتان است__ هدف شما نیاز مالی است___ هدفتان از رفع نیاز مالی رسیدن به کمال و هدفتان از رسیدن به کمال__ حبّ ذات (دوست داشتن خودتان است). پس علت غایی نخستین برا ی هر فعل فاعل مختار، حبّ ذات است.
24.آیا خداوند برای افعال خود غرضی دارد؟ «علی محمدی، شرح کشف المراد، ص177- 179». در«بیشتر بدانیم» آمده است.

 


بخش سوم

 

 

موضوع: کلام الهی

 


یکی از مفاهیمی که به خدای متعال نسبت داده می‌شود، مفهوم تکلم و سخن گفتن است و بحث درباره کلام الهی از دیر باز میان متکلمان مطرح بوده، حتی گفته شده علت نامیده شدن«علم کلام» به این نام همین است که اصحاب این علم، درباره کلام الهی بحث می‌کرده اند. همه فرقه‌های کلامی بر متکلم بودن خداوند متعال، اتفاق نظر دارند و کلام را از اوصاف الهی می‌شمارند. با این حال در جزئیات این موضوع(حقیقت کلام الهی و حدوث و قدوم آن) اختلاف رأی زیادی بین فرق 1 گوناگون کلامی رخ داده است.

 

 

سؤال1. کلام الهی از صفات فعلیه و حادث یا از صفات ذاتیه و قدیم است؟


اگر مقصود از کلام الهی واژه‌های مکتوب یا مسموع دالّ بر مراد خداوند متعال، باشد به طور یقین حادث است؛ مانند سایر موجودات هستی که مخلوق و فعل او هستند. و اگر مقصود از آن تکلم باشد که حقیقت آن، چیزی جز ایجاد کلمات و حروفی مکتوب و یا مسموع بدون نیاز به اعضا و جوارح مادی، نیست که از آن، صفت «کلام» که یکی از اوصاف فعلی خداوند است، انتزاع می‌شود. و از آنجا که در مفهوم تکلم، وجود مخاطب و کلامی که به وی القاء می‌شود، لحاظ شده است، بنابراین کلام یکی از اوصاف ثبوتیه و فعلی خداوندمتعال و حادث است2. در روایت است که ابوبصیر از امام صادق(علیه السلام) پرسید: آیا خداوند از ازل متکلم بوده است؟امام(علیه السلام) در پاسخ فرمود: کلام خدا حادث است. خداوند متعال وجود داشت در حالی‌که متکلم نبود و سپس کلام را ایجاد کرد3. همچنین امیر مؤمنان(علیه السلام) در نهج‌البلاغه می‌فرماید: سخن خدای پاک فعلی است از او که ایجاد کرده، به آن شکل داده و پیش از این موجود نبوده است و اگر سخن خدا قدیم بود خدای دوم می‌شد4.

 

 


سؤال2. آیا می‌توان صفت تکلم (فعلیه) را به صفت ذاتیه تأویل کرد؟


سخن گفتن از صفات فعل است که باید برای انتزاع آن مخاطبی را در نظر گرفت که مقصود گوینده را به وسیله شنیدن صوت یا دیدن مکتوب یا یافتن مفهومی در ذهن خودش و یا به صورت دیگر دریابد. اما زمانی که تکلم به معنای دیگری یعنی قدرت بر سخن گفتن یا علم به مفاد سخن منظور گردد در این حالت به صفات ذاتیه بازگشت می‌کند؛ مانند دیگر صفات فعلیه خداوند که در دروس گذشته بیان شد.

 

 

سؤال3. آیا قرآن کریم(کلام خدا) مخلوق است یا غیر مخلوق؟


یکی از موارد اختلاف شدید بین دو دسته از متکلمین، همین مسئله بوده که آیا قرآن کریم که کلام خدا می‌باشد، مخلوق است یا غیر مخلوق؟ اگر قرآن به معنای خطوط و الفاظ، یا مفاهیم موجود در اذهان، یا حقیقت نورانی و مجرد آن، در نظر گرفته شود از مخلوقات است. بخشی از کلمات خداوند متعال، احکام و دستوراتی است که به وسیله پیامبران برای ارشاد جوامع بشری فرستاده شده و این احکام از طریق ملائکه وحی، به پیامبران نازل شده که همان کتاب آسمانی و کلام خدا نامیده می‌شود و نمونه أکمل و أعلای آن قرآن مجید است. در قرن دوم هجری این بحث در میان گروهی از مسلمانان مطرح شد، اهل حدیث، حنبلیان و اشاعره بر مخلوق نبودن و ازلی بودن قرآن اصرار ورزیدند5. در مقابل، با توجه به دلایلی که در متن قبل بر حادث بودن کلام الهی بیان شد، معتزله مدافع حدوث قرآن بودند.
بدین ترتیب، رأی صحیح که پیشوایان معصوم6 دین آن را تأیید کرده‌اند و متکلمان شیعی نیز بر آن اتفاق نظر دارند همان است که کلام الهی (قرآن کریم)، مخلوق خداوند و حادث است.«ما یَاتیهِم مِن ذِکرٍ مِن رَبّهِم مُحدَثٍ إلَّا استَمَعُوهُ وَ هُم یَلعَبُونَ7؛ هیچ ذکر(قرآن) تازه‌ای بر آنان از جانب پروردگارشان نیامد مگر آنکه آن که آن را می‌شنوند در حالی که سرگرم بازی هستند».

 

پی نوشت:
1.آراء مختلف فرق اشاعره، معتزله و امامیه در مورد معنا و چگونگی کلام الهی به شرح زیر است:
فرقه معتزله: کلام خدا اصوات و حروفی است که حادث و غیر قائم به ذات الهی است بلکه فعل و مخلوق خدای سبحان است و متکلم بودن خداوند به معنای ایجاد حروف و اصوات در سایر موجودات است(ر.ک. کلام 1، دکتر سعیدی مهر، ص224- 249 به نقل از محاضرات فی الهیات، سبحانی، ص 154).
فرقه اشاعره: کلام الهی را قائم به ذات او می‌دانند و حقیقت کلام الهی را از سنخ لفظ و حرف نمی‌دانند بلکه از سنخ معنا می‌دانند(کلام الهی را از صفات ذاتیه و قدیم می‌دانند).
فرقه امامیه: متکلم بودن خداوند سبحان، معنایی جز ایجاد و خلق حروف و اصوات نیست که گاه در شی مادی(درخت) و گاه از سوی فرشته وحی و گاه به صورت‌های دیگر ظهور می‌یابد. شوری، آیه 51: «وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أن یُکَلِّمَهُ اللهُ إلّا َوحیاً اَو مِن وَراءِ حِجابٍ أو یُرسِلَ رَسُولاَ فَیُوحیَ بِإذنِهِ ما یَشاءُ» در حقیقت با توجه به این معنا فرقه امامیه و معتزله، قائلند که کلام الهی از صفات خداوند متعال و حادث است.
2.محمد سعیدی مهر، آموزش کلام اسلامی، ج 1، ص 260.
3.بحارالانوار، ج4، ص68.
4.نهج البلاغه، خطبه 186؛ ر.ک. ری شهری، دانشنامه عقاید اسلامی، ج 7، ص 69.
5.ر.ک. محاضرات فی الاهیات، ص 167- 170؛ برای نقد ادله طرف داران قدم کلام الهی.
6.امام هادی(علیه السلام) در نامه‌هایی به برخی از شیعیان خود نوشتند: «وَ لَیسَ الخالق إلاالله و ما سواه مخلوقُ و القرآنُ کلامَ الله لا تجعل له اسماً من عِندک فَتکون من الضّالین» ، التوحید، باب30، حدیث 4.
7.انبیاء، 2.

 

بخش چهارم

 


موضوع: صدق

 


سؤال1. سخنان الهی بر چند قسم و کدام نوع به صدق متصف است؟


سخنان الهی:
1-اگر به صورت امر و نهی و انشاء باشد، وظایف عملی بندگان را تعیین می‌کند و به صدق و کذب متصف نمی‌شود.
2-اگر به صورت اخبار از حقایق موجود یا حوادث گذشته و آینده باشد، به صدق متصف می‌شود.

 

 

سؤال2. آیا خداوند متعال در کلام خویش صادق است یا احتمال کذب در کلام او وجود دارد؟


جواب: اتفاق مسلمانان بر این است که در کلام الهی هیچ شائبه کذب و خلافی وجود ندارد و دروغ گویی خداوند سبحان، امر ممتنعی است. «صدق» به معنای مطابقت کلام با واقعیت، یکی از صفات ثبوتی خداوند است. با اندکی تأمل در صفت صدق و لوازم آن، اهمیت فوق‌العاده‌ آن مشخص می‌شود. این صفت در واقع، مبنای اصلی اعتماد مردم به دعوت پیامبران است؛ زیرا اگر احتمال کذب در کلام الهی باشد، دیگر به وعده‌های الهی و گزارش‌هایی که در متن وحی از تاریخ گذشته یا آینده بشر داده‌ می‌شود، جای هیچ اعتمادی نخواهد بود؛ به تعبیر جامع‌تر با تردید در صفت صدق یا انکار آن، اعتبار تمام معارف و حقایق به دست آمده از وحی الهی و کتب آسمانی مخدوش می‌شود.

 

 

سؤال3. دلیل عقلی1 بر صادق بودن خدای متعال را بیان کنید؟


مقدمه اول: سخن گفتن خداوند(از شئون ربوبیت الهی) بر اساس علم و حکمت است و غرض، هدایت مخلوقات و فراهم کردن وسیله شناخت صحیح برای مخاطبین است.
مقدمه دوم: اگر سخن گفتن خدا با واقعیت مخالف باشد، موجب نقض غرض و خلاف حکمت الهی است.
نتیجه: سخن گفتن خدا با واقعیت موافق است.

 

صدق خداوند در قرآن
صدق یکی از صفات ثبوتی خداوند است. در صورت تشکیک در صادق بودن خداوند، اعتبار وحی مخدوش شده و در درستی محتوای کتب آسمانی و حقایقِ وَحیانی تردید می‌شود.
کلام خداوند نیز مؤید این مطلب است:

«وَآتَیناکَ بِالحَقِّ وَ إنّا لَصادِقُونَ؛ و حق را بر تو آورده‌ایم و قطعاً ما راست گویانیم2».
«... وَ مَن أصدَقَ مِنَ اللهِ حَدیثاً؛ ... و کیست که از خداوند راستگوتر باشد؟3».
«... وَ مَن أصدَقُ مِنَ اللهِ قَیلاً؛ ... و کیست که در گفتار و وعده‌هایش از خدا صادق‌تر باشد؟4».

 

پی نوشت:
1.امامیه و معتزله:
استدلال عقلی بر صدق خداوند(طرفداران حسن و قبح عقلی)
مقدمه اول: کذب و دروغ‌گویی، از نظرعقل کار قبیح و زشتی است.
مقدمه دوم: انجام دادن هر کار قبیحی از جانب خداوند محال است.
نتیجه: کذب و دروغ‌گویی از جانب خداوند محال است.
اشاعره : به جای قبیح بودن، می‌گویند نقص است.
ذاتی یا فعلی بودن صفت صدق در گرو آن است که کلام الهی را از صفات ذاتی به شمار آوریم یا در زمره صفات فعلی جای دهیم.
2.حجر، 64.
3.نساء، 87.
4.نساء، 122.

 

گروه تحقیق موسسه نورالیقین

تصویر امنیتی

تصویر امنیتی جدید

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به موسسه نورالیقین می باشد

نقل مطلب فقط با ذکر منبع جایز می باشد