درس هشتم عقاید(صفات خدا)

create سعادتمند forum اضافه کردن دیدگاه جدید remove_red_eye 592 خواندن

 

 

مقدمه

 

بخش اول: صفات ثبوتیه _____  برهان سرمدیّت

بخش دوم: صفات سلبیه

-نفی ترکیب و جسمانیت
-نفی رؤیت
-نفی مکان و زمان
-نفی حرکت و تکامل

 

بخش سوم: اقسام علت

-علت تامه و ناقصه
-علت بسیط و مرکب
-علت بی واسطه و با واسطه
-علت انحصاری و جانشین پذیر
-علت داخلی و خارجی
-علت حقیقی و اعدادی

 

بخش چهارم: 

-علت هستی بخش

-ویژگی های علت هستی بخش

 

 

صفات خدا

 

1.ازلی وابدی بودن خداوند
2.صفات سلبیه
3.علت هستی بخش
4.ویژگی های علت هستی بخش

 

مقدمه

در درس قبل، وجود واجب الوجود با براهین فلسفی اثبات شد. حال این سؤال مطرح می‌شود، آیا اثبات واجب الوجود برای شناخت خدا کافی است؟ درپاسخ گفته می‌شود، خیر کافی نیست. بلکه باید صفات خداوند نیز اثبات شود.

 

سؤال: شناخت صفات خدا چه لزومی دارد؟

 

شناخت صفات خدا و اثبات آنها لازم است؛ زیرا ممکن است کسی دچار اشتباه شود و گمان کند که ماده و انرژی هم می‌تواند مصداق واجب الوجود باشد.ازسویی دیگر باشناخت صفات خداوند، نیروی توکل و اعتقاد انسان به خداوند بالاتر می‌رود که در نتیجه، بالا رفتن اخلاص را به دنبال دارد و درآن زمان است که انسان همیشه از خدا راضی است.به طور مثال، وقتی انسان به علیم بودن خداوند اعتقاد داشته باشد، همین سبب پرهیز گاری وتقوا و دوری از گناهان خواهد بود.«وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِی كِتَابٍ مُبِينٍ1». همچنین وقتی انسان به حکمت ومصلحت خدا یقین پیدا کند درمقابل سختی‌ها، ابتلائات یا برای هر چیزی سریع اعتراض نمی‌کند و همیشه در آرامش به سر می‌برد.پس به طور کل، شناخت هریک از صفات خداوند، بینش خاصی به انسان می‌دهد و سبب بالا رفتن معرفت نسبت به پروردگار متعال می‌شود و در نهایت خضوع، خشوع، کمال و اخلاص را به ارمغان می‌آورد.

 

 


سؤال: از برهان امکان چه نتایجی به دست می آید؟


از این برهان دو نتیجه مهم به دست می‌آید و به دیگر سخن دو صفت برای واجب الوجود ثابت می‌شود:
1.واجب الوجود نیازی به علت ندارد و خودش علت تمام ممکنات است؛ زیرا اگر کمترین نیازی به موجود دیگری داشته باشد آن موجود دیگرعلت او خواهد بود(بی نیازی خداوند).
2.موجودات ممکن الوجود، معلول و نیازمند به او هستند و او نخستین علت برای پیدایش آنهاست(نیازمندی ممکنات).

 

 

سؤال: شناخت صفات ثبوتیه و سلبیه خداوند چه فایده ای دارد؟


1-صفات ثبوتیه: اثبات این دسته از صفات موجب می‌شود تا شایستگی خداوند برای پرستش ثابت شود و زمینه برای اثبات سایر عقاید مانند نبوت و معاد و فروع آنها فراهم شود. برای مثال اثبا ت صفاتی چون حکمت و علم برای خداوند متعال سبب به دست آوردن این نتیجه است که خداوند حکیم این جهان و انسان‌ها را بیهوده و عبث نیافریده و حتما" هدف وغایتی دارد(معاد) و برای رسیدن به این هدف، انسان را بدون راهنما و هدایتگر رها نکرده و کسانی چون انبیاء، اولیاء و امامان را برای هدایت مردم فرستاده‌است(نبوت). پس در نهایت با اثبات صفات خدا سایر عقاید(معاد و نبوت) اثبات می‌شود.

 

2-صفات سلبیه: شناخت این دسته از صفات سبب می‌شود که وجود واجب الوجود از متصف شدن به صفات مخلوقات منزه شود. بنابراین با هیچ یک ازمخلوقات مطابق نمی‌شود، مانند: نفی زاد و ولد (لَم یَلِد وَ لَم یُولَد)، نفی مثل و شبه(لَیسَ کَمِثلِهِ شَیء)، نفی خواب (لاتَأخُذُهُ سِنَةً وَ لا نَوم).

 



بخش اول: صفات ثبوتیه

 


سؤال: صفات ثبوتیه را تعریف کنید؟


صفاتی هستند که نوعی کمال را برای خدا اثبات می‌کنند و اشاره به یک واقعیت در ذات الهی دارند2.
مانند: علم، حیات، قدرت، مالکیت، رازقیت، ازلیت و ابدیت(سرمدیت).

 

 

موضوع: ازلی و ابدی بودن خداوند(سرمدیت)

 

سؤال: سرمدی بودن خداوند را با ذکر برهان، اثبات کنید؟


مقدمه اول: معدوم بودن موجودی در برهه‌ای از زمان، نشانه نیازمندی و ممکن الوجود بودن آن است.
مقدمه دوم: واجب الوجود، خود به خود وجود دارد و نیازمند هیچ موجودی نیست(در غیر این صورت معلول است).
نتیجه: بنابراین هر موجودی که سابقه عدم یا امکان زوال دارد، واجب الوجود نخواهد بود.
بدین ترتیب، بطلان فرض واجب الوجود بودن هر پدیده مادی آشکار می‌گردد.
به‌وسیله این برهان، دو صفت برای واجب الوجود اثبات می‌شود؛ یکی ازلی بودن؛ یعنی در گذشته، سابقه عدم نداشته است و دیگری ابدی بودن؛ یعنی در آینده هم هیچ‌گاه معدوم نخواهد شد.
در کتاب کشف المراد با عبارتی کوتاه به این برهان نیز اشاره کرده:«وجوبُ الوجودِ یَدُلُّ علی سَرمَدَّیتِهِ3».

 


بخش دوم: صفات سلبیه

 


سؤال: صفات سلبیه را تعریف کنید؟

 


صفاتی که در صدد نفی(سلب) نقص و احتیاج از خداوند سبحان می‌باشد، صفات سلبیه خوانده می‌شود4. مانند: نفی ترکیب، نفی جسمانیت، نفی رویت، نفی زمان و مکان، نفی حرکت و تغیرّ.

 

موضوع: نفی ترکیب و جسمانیت

 


سؤال: چگونه می‌توان اثبات کرد که ذات الهی بسیط است و اجزا بالفعل و بالقوه ندارد؟


واجب الوجود چون نیازمند نیست، پس مرکب هم نخواهد بود؛ زیرا هر مرکبی نیازمند به اجزایش می‌باشد. برای مثال، عنصر آب از اکسیژن و هیدروژن ترکیب یافته است و اگر یکی از این اجزاء از آن جدا شود، دیگر عنصر آب نیست. پس موجود مرکب، نیازمند اجزایش است در نتیجه، خداوند بسیط است و اجزای بالفعل و بالقوه ندارد.


شکل برهان:
مقدمه اول: هر مرکبی نیازمند اجزایش است.
مقدمه دوم: واجب الوجود منزه از هر گونه نیازی است.
نتیجه: پس واجب الوجود، مرکب نیست.

 


سؤال: منظور از اجزای بالفعل و بالقوه چیست؟ با ذکر مثال


هر موجود مرکبی یا اجزای بالفعل یا اجزای بالقوه دارد. اجزای بالفعل؛ یعنی در خارج این تجزیه تحقق یافته است. مثل تقسیم یک متر به صد سانتی متر. اجزای بالقوه یعنی در خارج این تجزیه تحقق نیافته ولی عقلا ممکن است، مثل تصور خط یک متری که می‌تواند به دو پاره خط نیم متری تقسیم شود، اگرچه اکنون تقسیم نشده است. ولی وقتی عقلا قابل تقسیم باشد و امکان قسمت شدن، داشته باشد، امکان زوال هم دارد و دیگر یک خط یک متری نخواهیم داشت.
خداوند نه تنها اجزای بالفعل ندارد بلکه فرض اجزای بالقوه هم برای او باطل است؛ زیرا چیزی که دارای اجزای بالقوه باشد، با عقل قابل تجزیه است و چیزی که امکان تجزیه داشته باشد، امکان زوال هم دارد و ثابت شد که واجب الوجود امکان زوال ندارد(برهان سرمدیت).

 


سؤال: دلیل جسمانی نبودن خداوند چیست؟


چون یکی از خواص اجسام، ترکیب از اجزای بالفعل و بالقوه است و در گذشته، ثابت شد که خداوند، مرکب از اجزای بالقوه و بالفعل نیست پس خداوند جسمانی نیست و در نتیجه تجرد خداوند متعال، اثبات می‌شود.

شکل برهان:
مقدمه اول: ترکیب از اجزای بالفعل و بالقوه از خواص اجسام است.
مقدمه دوم: واجب الوجود بسیط است و مرکب نیست.
نتیجه: پس واجب الوجود مجرد است و جسم نیست.

 

 

موضوع: نفی رؤیت

 


سؤال: چرا خداوند متعال، قابل رؤیت نیست؟


چون محسوس بودن از خواص اجسام وجسمانیت است و در براهین قبلی ثابت شد که خداوند جسمانی نیست در نتیجه قابل رؤیت با چشم و قابل ادراک با هیچ حس دیگری نیست.امکان و امتناع رؤیت خداوند مورد اختلاف مذاهب اسلامی واقع شده است. گروهی آن را جایز5 و گروهی آن را ممتنع6 دانسته‌اند، البته آنچه مورد اختلاف است رؤیت بصری است؛ ولی در جواز رؤیت قلبی که در روایت اهل بیت آمده است، اختلافی نیست، چنانچه وقتی از امام علی(علیه السلام) سؤال شد آیا خدا را دیده‌ای؟ امام فرمودند: چگونه خدایی را که ندیده‌ام، می‌پرستم؟ پرسیدند، چگونه او را می‌بینید؟در جواب فرمود:«لا تُدرِکُهُ العُیون بِمُشاهدةِ العَیان، وَلکِن تُدرِکُهُ القُلُوب بِحَقائق الایمان؛ دیده‌ها هرگز او را آشکارا نمی‌بینند اما دل های با ایمان درست او را در می‌یابند7.

 

دلایل امتناع رویت:


گروهی که رؤیت خدا را منکرند بر اثبات ادعای خود دلایل عقلی و نقلی آ ورده اند که به بعضی از آنها اکتفا می‌کنیم:
1.رویت بصری در صورتی ممکن است که:
اول: مورد رؤیت، جسم باشد.
دوم: در مقابل بیننده و در مکان خاص باشد.
سوم: نور و روشنایی به اندازه کافی وجود داشته باشد.
چهارم: میان جسم مرئی و بیننده، فاصله مکانی معینی وجود داشته باشد تا قابل رویت باشد.
اما از آنجا که این شرایط در مورد خداوند متعال که منزه از جسمانیت، جهت ومکان است، امکان ندارد پس رؤیت خداوند محال است.
2. آنچه دیده می‌شود از دو حال خارج نیست یا کل آن دیده یا بعضی از آن دیده می‌شود، در حالی که کل و بعض از صفات اجسام است.
3. قرآن کریم نیز این موضوع را تأیید کرده و فرموده‌است: «لا تُدرکُهُ الاَبصارُ وَهُو یُدرِکُ الاَبصاروَهُواللَطیفُ الخَبیر؛ دیدگان، او را درک نمی‌کنند و او دیدگان را درک می‌کند، او لطیف و خبیر است8».

 


دلایل قائلان به رؤیت:
1. گروهی استناد کردند به آیه: «قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ؛ گفت: پروردگارا خود را به من نشان بده تا به تو بنگرم9». این‌طور استدلال کرده‌اند که اگر دیدن خدا امکان نداشت،هرگز موسی آن را در خواست نمی‌کرد؛ زیرا در خواست چیزغیرممکن، عبث و بیهوده است10. اما در پاسخ به این استدلال باید بیان کرد که این در خواست به خاطر این بود که به قوم خود بفهماند(و سؤال موسی لقومه) که چنین کاری شدنی نیست و اصرار آنان براینکه تا خدا را نبینند ایمان نمی‌اورند، بیهوده است(قُلتُم یَا مُوسی لَن نُومنَ لَکَ حَتّی نَرَی الله جَهرَةً11).
2.«قَالَ لَن ترانی وَلکِن انظُر اِلَی الجَبَلِ فَاِنِ استَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوفَ تَرانی؛ خداوند فرمود: هرگز مرا نخواهی دید، ولی به کوه بنگر، اگر در جای خود استقرار یافت، مرا خواهی دید».
عده ای استدلال کردند که استقرار یافتن کوه در جای خودش امری ممکن است، پس دیدن خداوند هم امری ممکن خواهد بود. این استدلال باطل است؛ زیرا خداوند متعال در آن لحظه که موسی درخواست کرد، نگاه کردن به کوه و استقرار یافتن آن درهمان لحظه را بیان کرد در جواب موسی فرمود: «لَن تَرانی؛ لن از حروف نفی تأبیدی است یعنی هیچگاه تا ابد مرا نخواهی دید. ولی هم اکنون به کوه نگاه کن، اگر دراین لحظه بعد از تجلی خداوند کوه سر
جای خود بر قرارماند، مرا خواهی دید، ولی در همان لحظه موسی به کوه نگاه کرد و کوه در اثر تجلی خداوند متلاشی شد و موسی از هوش رفت.
بنابراینکه، ظاهر قرآن حجت است و ظاهر آیه این مطلب را می‌رساند که منظور از استقرار کوه در همان زمان، تجلی خداوند بوده نه به طورمطلق، نتیجه می گیریم که خداوند در دنیا و در آخرت هرگز با چشم سر دیده نخواهد شد و استدلال این گروه نادرست است12.
3.عده ای هم قائلند که خداوند در قیامت دیده می شود(اهل حدیث واشاعره) و استدلال آنها آیات 22و23 سوره قیامت است؛ «وُجُوهٌ یَومَئِذٍ ناضِرَةٌ إلی رَبِّها ناظِرَةٌ؛ دراین روز چهره‌هایی خرسندند و به سوی پرورد گارشان می‌نگرند».

 


اما در پاسخ باید گفت: نمی توان«نَظَر» در این آیه را به دیدن با چشم تفسیر کرد همان‌گونه که کلمه «ید» در آیه(یَدُالله فَوقَ اَیدیهِم13) را نمی توان عضو خاصی دانست بلکه باید معنای مناسب پیدا کرد.
نَظَر به معنای انتظارنیز به کار می‌رود. وقتی گفته می شود که نگاه فلانی به دست فلان فرد است؛ منظور انتظار و توقع کمکی است که دارد. و یا می‌توان گفت در این آیه مانند بعضی از آیات قرآن، کلمه‌ای حذف شده در تقدیر است. برای مثال در آیه« وَ جاءَ رَبُّکَ وَ المَلکُ صَفًا صَفاً؛ پروردگارت می‌آید و ملائکه در صف‌ها( ایستاده‌اند14). کلمه «امر» محذوف است. و در اصل« جاءَ امرُ رَبّک...» بوده‌است، پس ممکن است در آیه مورد بحث هم کلمه «ثواب» محذوف باشد؛ یعنی آنان به ثواب و پاداش پروردگار خود، نگاه می‌کنند. این آیات از آیات متشابه هستند که باید به آیات محکم(محکمات قرآن) برگردانده شوند. همچنین، احادیثی که اهل سنت از پیامبران درباره رؤیت خداوند در قیامت، روایت کرده‌اند را باید به گونه‌ای تأویل کرد. رؤیت بصری در مورد خداوند محال است؛ زیرا دیدن چیزی مشروط به این است که در مقابل بیننده و در مکان خاصی باشد که در مورد خداوند امکان ندارد. در کشف‌المراد این‌گونه بیان شده‌است: «اَلنَّظَرُ لا یدلّان علی‌الرؤیةِ مَعَ قَبولِهِ التأویل15» با پذیرفتن تأویل، کلمه «نَظَرَ» بر رؤیت خداوند دلالت نمی‌کند.

 

 

موضوع: نفی مکان و زمان

 


سؤال: به چه دلیل خداوند زمان و مکان ندارد؟ آیا می‌توان زمان و مکان را به خداوند نسبت داد؟ چرا؟


متن کتاب: « زیرا مکان برای چیزی تصور می‌شود که دارای حجم و امتداد باشد. همچنین هر چیز زمان‌داری از نظر امتداد و عمر زمانی قابل تجزیه می‌باشد و این نیز نوعی امتداد و ترکیب از اجزاء بالقوه به شمار می‌رود. بنابراین، نمی‌توان برای خدای متعال، مکان و زمانی در نظر گرفت. و سرانجام با نفی زمان از واجب‌الوجود، حرکت و تحول و تکامل هم از خداوند نفی می‌شود؛ زیرا هیچ حرکت و تحولی بدون زمان، امکان پذیر نیست».

 

شرح
مقصود از این صفت(نفی مکان‌دار و زمان‌دار بودن) آن است که خداوند موجودی مکان‌دار نیست تا جا و مکانی اشغال کند. و موجودی مرکب نیست تا زمان داشته باشد(زمان بالقوه دارای اجزاء و مرکب است.) با اثبات جسم نبودن خداوند، روشن می‌شود که خدا مکانی را اشغال نخواهد کرد؛ چون قرار گرفتن در مکان از اوصاف جسمانی است و خداوند جسم نیست. به علاوه، هر جسمی که در محلی قرار می‌گیرد، نیازمند مکان خودش است و چنانچه، خداوند هم مکان‌دار باشد، ناگزیر به آن محتاج خواهد بود و این مطلب با بی نیازی واجب‌الوجود و بی نیازی مطلق، سازگاری ندارد.
با تأمل در برخی از آیات قرآن، بی مکانی خداوند روشن می‌شود؛«وَ هُوَ مَعَکُم أینَما کُنتُم؛ هر کجا باشید خدا با شماست16» بدیهی است که معیّتی که در آیه اشاره شده با محدود بودن او در مکانی خاص ناسازگار است؛ زیرا اگر موجودی در مکانی خاص، محدود گردد، نمی‌تواند با همه موجودات همراه باشد17. همچنین، آیه: «وَ لِلّهِ المشرق وَ المغرب فَأینَما تُوَلّوُا فَثَمَّ وَجهُ الله...» که نفی مکان‌دار بودن خداوند را می‌رساند. اما برخی فرقه‌ها هستند که برای خداوند، مکانی مانند عرش قائل شده‌اند یا حرکت و نزول از آسمان را به او نسبت داده‌اند18. این فرقه‌ها خداوند را به درستی نشناخته‌اند.

 


موضوع: نفی حرکت و تکامل

 


سؤال: آیا می‌توان حرکت و سکون را به خداوند نسبت داد؟ چرا؟


شرح: نظریه تحول و تکامل خداوند از طرف گروهی از فلاسفه غرب مانند هگل، برگسون، ویلیام جیمز و وایتهد مطرح شده‌است.ویلیام جیمز، خدا را کامل و نامتناهی نمی‌دانست بلکه برای او هم تکامل قائل بود و به طوراساسی عدم تکامل را مساوی با سکون و دلیل نقص می‌پنداشت19.
متن کتاب: « ولی نفی حرکت و دگرگونی از خدا به معنای اثبات سکون برای خداوند نیست بلکه به معنای ثبات ذات اوست، نقیض تغییراست. اما سکون، عدم ملکه حرکت می‌باشد و جز چیزی که قابلیت حرکت داشته‌باشد، متصف به آن نمی‌گردد. سکون درباره چیزی به کار می‌رود که بتواند حرکت کند و حرکت کردن درباره او درست باشد. ولی خداوند حرکت نمی‌کند(حرکت مختص ممکن‌الوجود‌هاست) پس سکون هم درباره خداوند معنی ندارد. و نتیجه اینکه، نفی حرکت درباره خداوند؛ یعنی اینکه، ذات خداوند ثابت است و هرگز قابل تغییر نیست نه اینکه ساکن باشد.خداوند متعال، حرکت ندارد و معنای آن این است که خداوند سکون ندارد، سکون و حرکت ملکه هستند. سکون و حرکت در جایی بکار می‌رود که شأنیّت حرکت داشته باشد، حتی اگر حالا حرکت ندارد. ولی در مورد خداوند متعال، نه حرکت صادق است و نه سکون. پس در مورد خداوند باید بگوییم، ثابت است نه ساکن.

 

 

بیشتر بدانید
معنای عرش: در معنای عرش بین مفسرین اختلاف نظر وجود دارد:
1-گروهی آیات دارای کلمه عرش را از آیات متشابه دانسته، تفسیری برای آن نیاورده‌اند و علم آن را مختص خداوند می‎‌دانند.
2-گروهی معنای مادی برای آن در نظر گرفته‌اند و معتقدند: عرش تختی است که در آسمان هفتم قرار دارد و خداوند برآن جای گرفته‌است؛ این دیدگاه که منسوب به حشویه، مجسمه و مشبهه20 است، واژه عرش در آیات قرآن را بر همان معنای ظاهرش حمل نموده و استواء خداوند بر عرش را همانند جای گرفتن پادشاهان بر تخت پادشاهی معنا کرده‌اند. حشویه و مجسمه می‌گویند: خدا حال در عرش است و عرش مکان اوست و بر آن نشسته، چنانکه در قرآن آمده: «وَ یَحمِل عرش ربّک فوقهم یومئذٍ ثَمانیه21؛ در روز قیامت هشت فرشته، تخت خداوند تو را در حالی‌که خداوند بر آن نشسته، حمل می‌کنند22.» برخی از مشبهه بر این باورند که عرش در زیر او در آواز است و آواز می‌کند، همچو آواز پالان شتر در شیب سوار23.شهرستانی، چنین دیدگاهی را به یونسیه که اصحاب یونس بن عبدالرحمن قمی و از فرق شیعه هستند نیز نسبت داده‌است24.

 


نقد علامه طباطبایی بر این نظریه:


صاحبان این دیدگاه از آن جهت که تصویری انسان گونه از خداوند ارائه نموده‌اند و حضرت حق را به مخلوقاتش تشبیه و او را دارای فعل و انفعالات مادی تلقی کرده، گرفتار خطای بزرگی شده‌اند. کتاب، سنت و عقل هرگز چنین تصویری را درباره خالق هستی تأیید نمی‌کند، بلکه حضرت حق را منزه از آن می‌داند که در ذات یا صفات و یا فعل به پاره‌ای از مخلوقات تشبیه شود25.

3-گروهی که برای عرش، معنای فرا مادی قائل هستند. این گروه تعاریف مختلفی در معنای کلمه عرش ارائه کرده‌اند که به مهمترین آنها اشاره می‌شود:
1-کل نظام هستی

2- محل صدور اوامر الهی

3-احاطه پروردگار

4- علم خداوند

5-هر یک از صفات الهی

6- قلب انسان مؤمن


عرش وقتی درباره خداوند به کار می‌رود؛ منظور از آن مجموعه جهان هستی است که در حقیقت تحت حکومت پروردگار محسوب می‌شود و به وسیله فرشتگان که مجری فرمان خداوند هستند، تدبیر می‌شود26 (فَالمُدَبِّراتِ اَمراً)27.و کنایه از عرش، احاطه کامل پروردگار و تسلط او بر تدبیر امور انسان‌ها و زمین بعد از خلقت آنهاست28.

 

بخش سوم

 


موضوع: اقسام علت


نتیجه دومی که از برهان گذشته(امکان) به دست آمد، این بود که واجب‌الوجود، علت پیدایش ممکنات است. برای وضوح بیشتر مطلب به بررسی لوازم این نتیجه می‌پردازیم. ابتدا توضیح کوتاهی پیرامون اقسام علت سپس ویژگی علت هستی بخش را بیان می‌کنیم.

 


سؤال: معنای علت را بیان کنید؟


علت در لغت به معنای بیماری29، ناخوشی، سبب30 و انگیزه است. همچنین علت در اصطلاح فلسفه به دو معنای عام و خاص یافت می‌شود؛
علت در اصطلاح عام: هر موجودی که طرف وابستگی موجود دیگر باشد. حتی شامل شروط31 و معدّات هم می‌شود. به بیان دیگر، هر موجودی که موجود دیگر به نحوی وابسته به آن است.
علت در اصطلاح خاص: موجودی که برای تحقق موجود دیگری کفایت می‌کند؛ مانند خداوند متعال که علت تمام موجودات عالم هستی است.

 

 

موضوع: اقسام علت


وابستگی و ارتباط موجود به موجود دیگر به صورت‌های مختلفی تصور می‌شود و تقسیم‎هایی را می‌توان در نظر گرفت که مهمترین آنها عبارت است از:
1-علت تامه و ناقصه32

 


سؤال: علت تامه و ناقصه را با ذکر مثال بیان کنید؟


علت تامه: علتی است که وجودش برای وجود و تحقق معلول، کفایت می‌کند و اجزایی ندارد؛ مانند: خورشید که علت تامه برای روشنایی زمین است.
علت ناقصه: علتی است که وجودش برای وجود و تحقق معلول کفایت نمی‎‌کند با آنکه لازم می‌باشد.
مثل اینکه، آب، غذا یا نور به تنهایی نمی‌توانند سبب رشد گیاه شوند، بلکه همه شرایط( آب، نور کافی، خاک و کشاورز) و تمام علت‌ها باید باشند تا گیاه به رشد برسد.در هدایت انسان، علت‌های زیادی دخالت دارند؛ مانند: پیامبران، عقل، خود انسان، اراده، حکمت و... که با اتحاد تمام اجزاءِ معلول، هدایت، تحقق می‌یابد( هر جزء به تنهایی کافی نیست).

 


سؤال: علت تامه برای تحقق به چه چیزهایی نیاز دارد؟


1-مقتضی موجود
2- مانع مفقود
3- شرط محقق


مثال: برای سوختن ورقه کاغذ، ابتدا باید آتش( مقتضی) موجود باشد که سبب سوختن ورقه است و اینکه رطوبت در کاغذ نباشد( مانع مفقود) و نزدیک کردن آتش به کاغذ، ضروری است( تحقق شرط33).

2-علت بسیط و مرکب34

 


سؤال: علت بسیط و مرکب را توضیح دهید؟


علت بسیط: آن است که از چند جزء تشکیل نشده باشد؛ مانند: مجرد تام( خداوند متعال و جوهرهای عقلانی35).
علت مرکب: علتی که از چند جزء تشکیل شده باشد و دارای اجزای مختلفی باشد؛ مانند علت‌های مادی در عالم طبیعت؛ مانند حیوانات، انسان‌ها، نباتات،... .

3-علت بی‌واسطه و با واسطه

هدایت

1. بی‌واسطه هدایت فطری(اولیه) 
2. با واسطه هدایت از طریق پیامبران وامامان

 


سؤال: علت بی‌واسطه و با واسطه را با مثال شرح دهید؟

 

علت بی واسطه(قریب): علتی که بین او و معلولش، واسطه‌ای وجود نداشته باشد؛ مانند تأثیر انسان در حرکت دست خودش، اراده برای حرکت دست.
نکته: هر یک از ما، علت بی واسطه افعال و حرکات خود هستیم.
علت با واسطه(بعید): علتی که بین او و معلولش، واسطه وجود داشته باشد و غیر مستقیم بر معلولش اثر می‌گذارد. برای مثال، هر یک از انسان‌ها با یک واسطه علت هستند برای حرکت قلمی که دردست دارند؛ با دو واسطه علت هستند برای نوشتن که در اثر حرکت قلم بر صفحه کاغذ نقش می‌بندد.

حرکت دست برای نوشتن با قلم        با واسطه
اراده حرکت دست                       بی‌واسطه

4-علت انحصاری و جانشین پذیر

 


سؤال: علت انحصاری و جانشین پذیر در جهان هستی به چه معناست؟ با ذکر مثال


علت انحصاری(واحد):
گاهی یک معلول، تنها از موجود خاص و معینی پدید می‌آید به گونه‌ای که اگر آن موجود معین تحقق نیابد، هیچ موجود دیگری نمی‌تواند، نقش آن را در به وجود آوردن معلول مورد نظر ایفا کند؛ مانند اینکه فقط محل رشد بچه در داخل رحم مادر است. یا هیچ چیز غیر از آب، سبب رشد گیاه نمی‌شود؛ برای رشد آن نمی‌توانیم از شربت یا مایع دیگری استفاده کنیم. خداوند متعال، علت منحصره خلقت است.« هُو الَّذی خَلَقَ السَّماوات وَ الاَرض». ازدواج سبب ایجاد فرزند می‌شود.

 

علت جانشین پذیر(کثیر):
گاهی چند چیز، هرکدام به طور مستقل، می‌توانند معلولی را ایجاد کنند؛ مانند جریان الکتریکی در سیم برق، حرکت مکانیکی، فعل و انفعالات شیمیایی که هر کدام به طور مستقل می‌توانند، حرارت را به وجود آورند. غیر از کشاورز فرد دیگری می‌تواند، علت رشد گیاه شود، تربیت فرزند که غیر از مادر فرد دیگری مثل دایه، می‌تواند فرزند را تربیت کند.

 


سؤال: فرق علت انحصاری و علت تامه چیست؟


علت تامه دارای اجزاء نمی‌باشد ولی علت منحصره ممکن است دارای اجزایی باشد.
علت تامه بدون جزء‌العله دلیل به وجود آمدن معلول است در صورتی‌که علت منحصره همراه با جزءالعله‌های دیگر، معلول را پدید می‌آورد. مثل خورشید که علت تامه و منحصره روشنایی زمین است. ولی آب علت منحصره رشد گیاه نیست ولی برای رشد گیاه، جزء العله‌های دیگری مثل نور، خاک و ... لازم است.


5-علت داخلی و خارجی

 


سؤال: علت داخلی و خارجی را تعریف کنید؟ با ذکر مثال


علت داخلی(علل قوام): علتی است که با معلول متحد می‌گردد و در ضمن به وجود آمدن آن باقی می‌ماند؛ مانند عناصر موجود در داخل گیاه یا حیوانات، اراده انسان، علم در ذهن صنعت‌گر،عناصر موجود در آهن.
علت خارجی: علتی که وجود آن بیرون از وجود معلول می‌باشد مانند میخ، چوب، ارّه و وجود صنعت‌گر که از صنعتش جداست.


علم و اراده در ذهن صنعت‌گر است             علل داخلی
وجود صنعتگر که خارج از صنعتش است     علل خارجی

 


6-علل حقیقی36 و اعدادی(معدّ)

 


سؤال: علل حقیقی و اعدادی را با مثال شرح دهید؟


علت حقیقی: موجودی که وجود معلول، وابستگی حقیقی به آن دارد به گونه‌ای که جدایی معلول از آن محال است. مانند اراده و صورت‌های ذهنی که نمی‌توانند جدای از نفس تحقق یابند.برخورد سنگ به شیشه، علت حقیقی شکستن شیشه است. بنّا علت حقیقی حرکت اندام‌های خود است.نفس انسان، علت حقیقی کارهایی است که اراده می‌کند؛ تصور، تخیل و صورت ذهنی.


علت اعدادی(معدّ37): به موجودی اطلاق می‌شود که در فراهم آوردن زمینه پیدایش معلول مؤثر است ولی وجود معلول وابستگی حقیقی به آن ندارد مانند پدر نسبت به فرزند، ضربه برای حرکت توپ، آتش برای گرمی آب، صنعتگر برای صنعت و مادر که وسیله بزرگ کردن فرزند است.


تقسمات علت بر اساس استقراء

 


سؤال: علت بر اساس استقراء به چند دسته تقسیم شده‌است؟ شرح دهید.


تقسیم دیگری برای علت براساس استقراء38 در نظر گرفته شده‌است که عبارتند از:
1.علت مادی: علت مادی یا عنصری که زمینه پیدایش معلول است ودر ضمن آن باقی می‌ماند.
مانند عناصر تشکیل دهنده گیاه                  عناصر تشکیل دهنده آب(H2o)
2. علت صوری: صورت و فعلیتی که در ماده پدید می‌آید و منشأ (استعداد) آثار جدیدی در آن می‌گردد؛ مانند صورت نباتی. در نطفه انسان، ماده‌ای است که تنها استعداد صورت انسان را داراست نه استعداد صورغیر انسان. یا نطفه حیوان استعداد و صورت خاصی از یک نوع حیوان است. این دو قسم( علت مادی و صوری) از اقسام علل داخلی هستند و در مجموع وجود معلول را تشکیل می‌دهند.
3. علت فاعلی: علتی است که معلول از آن پدید می‌آید؛ مانند کسی که صورت را در ماده ایجاد می‌کند؛ مانند نطفه که تبدیل به انسان شده‌است.
4. علت غایی: انگیزه فاعل برای انجام دادن کار است؛ مانند هدفی که انسان برای افعال اختیاری خودش در نظر می‌گیرد و برای رسیدن به آن، کارهایش را انجام می‌دهد39. انسان در زندگی هدف‌هایی از قبیل کسب علم و مال و رسیدن به کمالاتی همچون، قدرت، شجاعت... را دارد و برای دستیابی به این اهداف، تلاش می‌کند. این‌گونه، اهداف، هدف‌های ابتدایی و مقدمه هستند. او برای رسیدن به اهداف بالاتر، همچون هدایت مردم و یاری امام عصر- عجل الله تعالی فرجه الشریف- باید سختی‌ها و مرارت‌ها را با صبر و شکیبایی به جان بخرد تا به هدف نائل شود«... وَ نُصرَتی مُعِدَّةٌ لَکُم40». البته این نکته حائز اهمیت است که این اهداف در زندگی نیکو است ولی زمانی قابل ستایش است که به هدف الهی منجر شود و فرد نه از روی عادت و رهایی از عذاب وجدان بلکه به سبب تعقل و تفکر، حرکت عقل و سپس با تصدیق قلبش به اهداف خود، جامه عمل بپوشاند تا مصداق آیه« اُولئکَ الذینَ صَدَقوُا وَ اوُلئکَ هُمُ المُتَّقوُن41» قرار گیرد.

 

موضوع: علت هستی بخش

 


سؤال: الف) علت هستی بخش را تعریف کنید. ب) رابطه آن با دیگر علت‌ها در چیست؟


الف) نوع دیگری از علت است که با همه آنچه گفته شد، تفاوت دارد و نمونه آن را می‌توان در مورد نفس و بعضی از پدیده‌های نفسانی ملاحظه کرد؛ هنگامی که انسان، یک صورت ذهنی را در ذهن خودش ایجاد می‌کند یا تصمیم برای انجام کاری می‌گیرد، پدیده‌ای نفسانی و روانی به نام«صورت ذهنی» و به نام «اراده» تحقق می‌یابد که وجود آن، منوط به وجود نفس است و معلول آن به شمار می‌رود ولی این معلول به گونه‌ای است که هیچ استقلالی از علتش ندارد و نمی‌تواند جدا و مستقل از آن وجود داشته باشد. در عین حال، فاعلیت نفس، نسبت به صورت ذهنی و اراده، مشروط به شرایطی است که از نقص ممکن الوجود بودن آن، نشأت می‌گیرد. بنابراین، فاعلیت واجب الوجود برای جهان از فاعلیت نفس نسبت به پدیده‌های روانی بالاتر و کامل‌تر است و نظیری در میان فاعل‌ها ندارد؛ زیرا او بدون هیچ‌گونه نیازی معلول خود را به وجود می‌آورد.
ب) علت هستی بخش اعم از علت تامه، علت بسیط، بی واسطه، انحصاری و حقیقی است.

 


سؤال: چگونه انسان با شناخت اقسام علت به قرب الهی می‌رسد؟


در ابتدا با استفاده از براهین متعدد، واجب الوجود بودن خداوند، اثبات شد که صرف واجب الوجود بودن برای شناخت او کافی نیست؛ زیرا ممکن است، کسی گمان کند که مثلاً ماده و انرژی می‌تواند، مصداق واجب الوجود باشد. همچنین با توجه و شناخت اقسام علت، اثبات شد که انسان در جهان هستی، علت معدّه است و خداوند متعال، علت هستی بخش تمام جهان است ولی تنها با شناخت علت و معلول به قرب الهی که هدف از آفرینش انسان است، نائل نمی‌شود بلکه باید صفات خداوند متعال، (ثبوتیه و سلبیه) شناخته شود تا از طرفی از اتصاف به صفات مخصوص مخلوقات، منزه شود و تطبیق بر یکی از مخلوقات وی نشود و هم شایستگی او برای پرستش( اثبات صفات ثبوتیه) روشن گردد. « اَوَّلُ الدینِ مَعرِفَتُهُ... کَمال الاخلاص لَهُ نَفیُ الصّفات عَنهُ42» انسان به کمال انقطاع از خلق راه می‌یابد و در همه حال او را می‌خواند. پس در نهایت: « عَبدی أَطِعنی حَتّی أَجعَلُکَ مَثَلی تَقُل لِلشَّیءِ کُن فَیَکونَ...؛ بنده من! مرا اطاعت کن. تو را به جایی می‌رسانم که مانند من شوی( به گونه ای که) من به هر شیء( ویا کاری) بگویم: بشو! (ایجاد شو، انجام شود بدون نیاز به اسباب و علل) بلافاصله ایجاد خواهد شد. تو نیز این قدرت را خواهی یافت که هر کاری را که خواهی، بگویی و ایجاد شود43».


ویژ‌گی‌های علت هستی بخش

 


سؤال: ویژگی‌های علت هستی بخش را بیان کنید؟


با توجه به آنچه گفته شد، چند ویژگی مهم برای علت هستی بخش، می‌توان در نظر گرفت:
1.علت هستی بخش باید کمالات همه معلولات را به صورت کامل‌تری دارا باشد تا بتواند به هر موجودی به اندازه ظرفیتش، اضافه نماید. بر خلاف علت‌های معدّ و مادی که تنها زمینه تحول و تغییر معلولات را فراهم می‌کنند ولزومی ندارد که واجد کمالات آنها باشند. برای مثال، لزومی ندارد که پدر و مادر، واجد کمالات فرزندشان باشند. اما خدای هستی بخش باید در عین بساطت و تجزیه ناپذیری همه کمالات وجودی را داشته باشند44.
2.علت هستی بخش، معلول خود را از نیستی به هستی می‌آورد(ابتدءَ الاَشیاءُ من العَدَم یا مَن خَلَق الاَشیاءُ من العَدَم) و در یک کلمه آن را می‌آفریند( ان یَقوُل لَهُ کُن فَیَکون45) و با آفرینش آن چیزی از وجود وی کاسته نمی‌شود؛ زیرا ثابت شد که ذات الهی تجزیه پذیر و تغییرپذیر نیست46.
3.علت هستی بخش، علت حقیقی است و از این روی وجود آن برای بقاء معلول، ضرورت دارد بر خلاف علت اعدادی که بقاء معلول، نیازمند آن نیست، جهان هستی همواره در همه شئون، نیازمند خداوند متعال، است و اگر لحظه‌ای از افاضه هستی خودداری کند، هیچ چیز باقی نخواهد ماند. برای تبیین موضوع و تقریب به ذهن، می‌توان از این مثال، بهره گرفت؛ انسان خالق صورت‌های ذهنی خویش و هم عامل بقاء آنهاست و در صورت عدم وجود تصور ذهنی، آن صورت محو می‌گردد.

 


سؤال: نظر برخی از متکلمین و فلاسفه غربی در مورد«ضرورت وجود علت هستی بخش برای بقاء معلول» چیست؟


بعضی از متکلمین اهل سنت(مفوضه47) معتقدند که عالم در بقاء خودش، نیازی به خدای سبحان ندارد هر چند آنها خالقیت خداوند را قبول دارند ولی او را به عنوان مدیر امور هستی نپذیرفتند. و از برخی فلاسفه غربی نقل شده که جهان طبیعت همانند ساعتی است که یکبار و برای همیشه کوک شده و دیگر کار کردنش نیازمند به خدای متعال، نیست.

 

 

گروه تحقیق موسسه نورالیقین

 


 

1-انعام، 59. ترجمه: « و كليدهاى غيب، تنها نزد اوست. جز او ‏‏[‏‏كسى] آن را نمى داند و آنچه در خشكى و درياست مى داند و هيچ برگى فرو نمى افتد مگر ‏‏[‏‏اينكه] آن را مى داند و هيچ دانه اى در تاريكي‌هاى زمين و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتابى روشن ‏‏[‏‏ثبت] است.»

2-علی ربانی گلپایگانی، المحاضرات فی الالهیّات، ترجمه سلیمانی، ص83؛ علی ربانی گلپایگانی، عقاید استدلالی، ج1، ص104و105.
3-کشف المراد، ص315.
4-علی ربانی گلپایگانی، المحاضرات فی الالهیات، ترجمه سلیمانی ، ص83.
5-کسانی که رؤیت خداوند را جایز می دانند خود دودسته هستند: الف) کسانی که به رؤیت خداوند در دنیا و آخرت هر دو معتقدند مثل: کرامیه ومجسمه
ب)کسانی که به رؤیت خداوند فقط در اخرت معتقدند، مثل: اهل حدیث واشاعره.
6-کسانی که رؤیت بصری خداوند را در دنیا و آ خرت، ممتنع می دانند، مثل: شیعیان اهل بیت ومعتزله (محاضرات ص82).
7-نهج‌البلاغه، خطبه179.
8-انعام، 103.
9-اعراف،143.
10-علامه حلی، کشف المراد، المقصد ثالث، المسئاه العشرون.
11-بقره، 55.
12-علی ربانی گلپاگانی، محاضرات، ص 138.
13-فتح،10.
14-فجر،22.
15-علّامه حلّی، کشف المراد، مقصد سوم، فصل دوم، مسئله 20.
16-حدید،4.
17-سعیدی مهر، آموزش کلام اسلامی، ج1، صص276و 280و 281؛ ر. ک بحثی مبسوط، ج1، ص 185.

18-به بخش بیشتر بدانید در پایان درس مراجعه کنید.

19-مصباح، آموزش فلسفه، ج 1، ص53 و 54؛ فرهنگ واژه‌ها، ص75، پ آخر.
20- فرقه مشبهه: خدای بی مثل و مانند را به آدمی تشبیه می‌کنند و براین باوردند که خداوند صورتی زیبا و دلربا دارد، هر کس او را ببیند یک عمر حیران بماند. جمال دارد با کمال لایق عظمت و جلال خود و در قبه لاهوت، فوق عرش اعظم نشسته است و ملائکه مقربه، حول عرش، صف در صف زده چنانکه در خبر است، پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «اِنَّ اللهَ تَعالی، خَلَق آدَمَ عَلی صوُرَتِه، صَدَقَ الله تعالی»(کتاب 73 ملت، محمد جواد مشکور، ص38، فرقه29).
21-سوره حاقه، آیه17.
22-محمد جواد مشکور، تاریخ فرق اسلامی، ص39.
23-توضیح الملل(ترجمه ملل و نحل شهرستانی) ج1، ص34.
24-همان.
25-علامه طباطبایی، المیزان.
26-حاقه، 17؛ تفسیر نمونه، ج 240 ذیل 17 حاقه.
27-نازعات، 5.
28-تفسیر نمونه، ج6، ذیل 54/اعراف.
29- لغت‌نامه دهخدا.
30. لغت‌نامه معین.
31-شروط: گاهی پیدایش معلول از علت، متوقف بر وجود حالت و کبفبت خاصی است. در این صورت، ذات علت را «مقتضی» و حال و کیفیت لازم را «شرط» می‌نامند. شروط به دو دسته نقسیم می‌شوند:
الف) شرط فاعلیت فاعل؛ یعنی چیزی که بدون آن فاعل نمی‌تواند، کار خود را انجام دهد، مانند تأثیر علم(فاعلیت فاعل) در افعال اختیاری انسان.
ب) قابلیت قابل؛ چیزی که باید در ماده تحقق، یابد تا قابل دریافت کمال جدیدی از فاعل شود. مثل اینکه، باید جنین واجد شرایط خاصی شود تا روح در آن دمیده شود.( آموزش فلسفه، ج2 ، ص19).
32-ر. ک. شرح و ترجمه بدایة‌الحکمه، ج2 ، ص260؛ آموزش فلسفه ج2، ص18.
33-فرهنگ اصطلاحات ملا صدرا.
34-ر. ک. شرح و ترجمه بدایة‌الحکمه، ج2 ،ص262؛ آموزش فلسفه ج2، ص18.
35-جوهر عقلانی: از ماده و صور خارجی تشکیل نیافته است. مثل عقل، روح، ملائکه، حافظه.
36-مصباح، آموزش فلسفه، ج2، ص19؛ شرح مصطلحات فلسفی ص102.
37-معدّ: آماده کننده؛ چیزی است که ماده را برای تأثیر علت فاعلی آماده و به آن نزدیک می‌کند.(شرح و ترجمه بدایه الحکمه، ج2، ص267).
38-علم و آگاهی از را ه استدلال به دست می‌آید واز مهمترین مباحث علم منطق محسوب می‌شود که از سه طریقِ قیاس، استقراء و تمثیل، استدلال می‌شود. استقراء: سیر از احکام جزئی به یک حکم کلی را گویند.( منطق مظفر، ص223). به بیان دیگر استقراء، استدلالی است که در آن حکم به دست آمده از بررسی چندین مورد از افراد یک مجموعه به همه افراد آن تعمیم داده‌ می‌شود که در دو مرحله انجام می‌پذیرد.
الف) آزمودن افراد؛ یعنی مشاهده و بررسی برخی از مصادیق موضوع مورد نظر( استقراء تام).
ب) جمع بندی و تعمیم احکام جزئی بدست آمده و نیل به حکم کلی( استقراء ناقص). مثال یکم: برای مشخص شدن تعداد افراد یک کلاس تا یک سال هر هفته، تعداد شرکت کنندگان هر هفته ثبت می‌شود. بعد از بررسی و ثبت میانگین آمار بدست آمده در طول یک سال به صورت تقریب، تعداد افراد کلاس که در هر هفته حضور داشتند، مشخص می‌شود. مثال دوم: با مشاهده تعداد زیادی جعبه آلبالو و بررسی 3 الی 4 جعبه که دارای آلبالو رسیده و سالم است، این صفت را به تمام جعبه‌ها، تعمیم می‌دهیم( منطق کاربردی، ص135).
39-مصباح، آموزش فلسفه، ج2، ص20.
40-زیارت آل یاسین.
41-سوره بقره، آیه177.
42-نهج البلاغه، خطبه1.
43-املی، سیّد حیدر، جامع الاسرار و منبع الاسرار، ص363.
44-معنای واجد بودن کمالات مخلوقات آن نیست که مفاهیم آنها( مانند مفهوم جسم و انسان) هم قابل صدق بر خداوند متعال، باشد؛ زیرا این‌گونه مفاهیم، حکایت از موجودات، محدود و ناقص دارد، لذا، قابل صدق بر خدای متعال، نیست.
45-سوره یس، آیه82.
46-ر.ک. درس7( اثبات نفی جسمانیت).
47-مفوضه به طرفداران تفویض گفته می‌شود. تفویض در لغت به معنای واگذار کردن امری به دیگری و حاکم کردن او در آن کار است. اما در اینجا، تفویض به این معناست که خداوند قدرت انجام کارها را به انسان‌ها واگذار کرده‌است و خود را از این قدرت، کنار کشیده‌است به گونه‌ای که بر افعال انسان قادر نیست. این گروه طرفداران آزادی مطلق انسان هستند. آنها آیه 29 سوره کهف را دلیل قول خود آوردند(... فَمَن شاءَ فَلیؤمِن وَ مَن شاءَ فَلیَکفُر...). ر.ک. آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، رضا برنجکار، ص 43، فرهنگ فرق اسلامی، دکترمحمدجواد مشکور، ص424.

 

 

 

 

تصویر امنیتی

تصویر امنیتی جدید

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به موسسه نورالیقین می باشد

نقل مطلب فقط با ذکر منبع جایز می باشد