عدم تحریف پذیری قرآن

create امینی forum اضافه کردن دیدگاه جدید remove_red_eye 1445 خواندن

 

 

عدم تحریف پذیری قرآن
قرآن به عنوان آخرین، کامل ترین و برترین کتاب آسمانی قوانین و دستوراتی را در بردارد که کاملاً مطابق فطرت و عقل بشر بوده و سعادت و کمال آدمی را در دنیا و آخرت به همراه دارد. کتاب های آسمانی پیشین، به دلایلی دستخوش تحریف و تغییر قرار گرفتند و در نتیجه پاسخ گوی نیاز انسان در این عصر نیستند؛ پس در این عصر برمی تابد تا کتابی دراختیارانسان ها قرار گیرد که هم پاسخگوی نیاز بشر بوده و هم از هرگونه تحریف و تغییر مصون باشد. قرآن تنها کتاب آسمانی است که پاسخ گوی نیاز بشر بوده و از تحریف مصون مانده و خداوند خود صیانت آن را از هرگونه تغییر و تحریف تضمین کرده است و همچنین اصل خاتمیت، حقیقتی مسلم و مورد اتفاق تمام دانشمندان و مردم مسلمان از هر فرقه و مذهبی می باشد و اثبات آن علاوه بر دلیل عقلی از راه دلایل نقلی به ویژه قرآن، مسلم است .
قرآن با صراحت كامل پیامبراسلام(صلی الله علیه و آله) را خاتم پیامبران معرفی می كند:
«ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليما». ( احزاب،40)

 

 

بررسی واژه «تحریف»

تحریف در لغت از ریشه «حرف» به معنای کناره، جانب و اطراف یک چیز گرفته شده و تحریف چیزی، کنار زدن و کج کردن آن از جایگاه اصلی خود و به سوی دیگر بردن است. تحریف در اصطلاح قرآن شناسی دارای اقسامی است از جمله:
1- تحریف یا تعویض کلمات؛ یعنی، برداشتن کلمه ای و جایگزین کردن آن با کلمه ای دیگر.
2- تحریف به زیاده؛ یعنی، افزودن کلمه یا جمله ای به آیات قرآن.
3- تحریف به نقیصه؛ یعنی، ساقط شده است.
دیگر اقسام تحریف عبارت است از:
1- تحریف معنوی، از تحریف معنوی در قرآن به تفسیر به رأی یا تفسیر غیر حقیقی تعبیر شده است؛ «مِنَ الَّذينَ هادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِه‏...»

2- تحریف موضوعی

3- تحریف در قرائت

4- تحریف در لهجه و گویش.
هیچ یک از اقسام فوق، به ساحت قرآن کریم راه ندارد. مصونیت قرآن از تحریف، به معنای ماندگاری متن اصلی قرآن و آشنایی با آن در میان مردم است؛ به گونه ای که هیچ گاه مسلمانان و دیگر جوامع بشری از شناخت و دسترسی به متن اصلی آن محروم نشده است. این به معنای آن نیست که بدخواهان از تغییر و تصرف در الفاظ قرآن، به هر شکلی ناتوان اند؛ بلکه منظور این است که، خیانت بدخواهان به نتیجه نمی رسد و برای مسلمانان توطئه ها شناخته شده و خنثی می شود .1

 

 

برای اثبات سلامت قرآن به چه دلیل هایی استناد شده است؟

برای اثبات سلامت قرآن از تحریف به آیات قرآن ، احادیث معصومان (علیهم السلام) ، شواهد تاریخی و دلیل عقلی استناد شده است.

 

 

کدام آیات قرآن بر سلامت قرآن از تحریف دلالت دارند؟

الف) یکی از روشن ترین دلایل بر سلامت قرآن و ردّ شبهه تحریف، ضمانتی است که خداوند عهده دار شده است که قرآن را پیوسته مورد عنایت خود قرار داده و از گزند آفات مصون بدارد.
«إِنَّا نَحْنُ‏ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون‏؛ بی تردید، ما این قرآن را نازل کرده ایم، و قطعاً نگهبان آن خواهیم بود». این آیه کاملاً سلامت قرآن را تضمین می کند.

خداوند طبق این آیه، وعده می دهد، آن را از هر نظر حفظ و پاسداری کند؛ محافظت از هر گونه تحریف و محافظت از فنا و نابودی و محافظت از سفسطه های دشمنان وسوسه گر.

ب) «...إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزيزٌ؛ لا يَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزيلٌ مِنْ حَكيمٍ حَميد؛ و به طور قطع آن کتابی عزیز است ، باطل از رو به رو و پشت سربه آن راه نمی یابد ، فرود آمده ای است از ناحیه خداوند حکیم و ستوده». (فصلت، 41 و 42)

بدون ترید مقصود از واژه «ذکر» و «کتاب» در این دو آیه، «قرآن مجید» است که به سه وصف «عزیز، رسوخ ناپذیر » - «لایاتیه الباطل، هر گونه تغییر و تبدیلی را در قرآن نفی می کند» و «تنزیل من حکیم حمید، نازل شده از سوی خداوند حکیم ستوده » توصیف شده است .

مجموع تعابیر این دو آیه روشن می کند که صیانت قرآن از هر نوع تغییر و تحریفی، هم از درون، به لحاظ عزیز بودن و نفوذ ناپذیری و هم از برون، به دلیل نگهبانی خداوند، تضمین شده است.

سومین آیه ای که بر عدم راهیافت تحریف در قرآن حکایت دارد، آیه رصد الاهی است: «عَالِمُ الْغَیبِ فَلَا یظْهِرُ عَلَی غَیبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنْ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یسْلُک مِنْ بَینِ یدَیهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا لِیعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَیهِمْ وَأَحْصَی کلَّ شَی عَدَدًا»

بر اساس این آیه خداوند تنها برخی از پیامبران یا فرشتگان را از اسرار غیبی آگاه می سازد و برای آن بر اساس علم فعلی از روند صحیح ابلاغ رسالت های

الاهی آگاه شود، فرشتگانی را همزمان با نزول و پس از آن مامور همراهی با وحی می سازد .2

 

کدام روایات دال برتحریف ناپذیری قرآن است؟                 

وایات متعددی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ‌و اهل بیت گزارش شده است كه همگی دلالت بر حیات مستمر و پویای قرآن كریم تا روز قیامت دارد و صریح در جاودانگی قرآن كریم هستند. تازگی و طراوت قرآن، عرضه روایات به قرآن برای سنجش و ارزیابی، مراجعه به قرآن در فتنه ها و تاریكی ها، جاری در زمان به سان جریان خورشید و ماه، حیات جاودانه تا قیامت در كنار عترت، ... از جمله توصیفاتی هستند كه در احادیث برای قرآن بیان شده است كه در حقیقت تبیین گر پیش فرض ها و باورهای قطعی معصومان درباره جاودانگی قرآن كریم است.

در این جا تنها به گزارش حدیث ثقلین از احادیث مشهور و متواتر نبوی نزد فریقین اكتفا می كنیم: « إنّی تاركُ فیكمْ ثقلینِ ما انْ تمسَّكتُم بِهِما لنْ تَضِلّوا بَعدِی أحدُهُما أعظَمُ مِنَ الآخَرِ وَ هُوَ كِتابُ اللهِ حَبلٌ مَمدودٌ مِنَ السَّماءِ ألَی اَلأرضِ وَ عِتْرَتی أهلُ بَیتی لَنْ یَفتَرِقا حَتی یَرِدا عَلیَ الحَوْضَ فَانظُروا كَیفَ تَخلُفونّ

فی عِترَتی... ؛ من میان شما دو چیز گران می گذارم تا چنگ به آنها بزنید بعد از من، گمراه نخواهید شد، یكی از دیگری بزرگ تر است، كتاب خدا است كه ریسمان آویخته از آسمان به زمین است و عترت من اهل بیتم. از یكدیگر جدا نمی شوند تا در حوض كوثر بر من وارد شوند. دقت كنید چگونه با اهل بیت من رفتار می كنید».
حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در حجه الوداع، در خطبه مشهور خود در مسجد خیف فرمودند: من دو چیز گرانبها در میان شما می گذارم و می روم، یکی قرآن و دیگری اهل بیتم، که این دو هرگز از هم جدا نمی شوند و اگر شما به هر دو تمسک کنید، هرگز گمراه نخواهید شد. این حدیث، یعنی حدیث ثقلین گواه دیگری بر سلامت قرآن است. اهل بیت (علیهم السلام) نیز بر این نکته تاکید کرده اند که آنچه که از احادیث ما به شما می رسد، بر

قرآن عرضه کنید، اگر آن را با قرآن موافق یافتید، بپذیرید وگرنه آن را به دیوار بزنید.

 

 

گواه تاریخی بر عدم تحریف پذیری قرآن چیست؟

قرآن از روز نخست مورد عنایت همگان به ویژه مسلمانان بوده است . پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) شخصا محافظ قرآن بود و پیوسته دستور حفظ ، ثبت و ضبط آن را می داد و مسلمانان موظف بودند آن را ثبت و حفظ کنند و بدین منظور از آن نسخه های متعدد تهیه می کردند و در خانه های خود در میان صندوق یا کیسه های مخصوص نگهداری می کردند. از همان زمان مسئله حفظ قرآن رواج یافت و عده بی شماری به عنوان «حافظان قران» پیوسته در میان جوامع اسلامی منزلت مهمی یافتند و علاوه بر ثبت و ضبط قرآن در مصاحف، نسخه های متعددی را تهیه و در گستره ی اسلامی پخش کردند. خلاصه، مسلملنان همیشه حافظ و پاسداری این کتاب آسمانی و لحظه ای از آن غافل نمی ماندند.3

 

 

دلیل عقلی سلامت قرآن از تحریف چیست؟

الف) خداوند حکیم قرآن را برای هدایت بشر فرستاد.

ب) این کتاب آخرین کتاب آسمانی و آورنده آن نیز آخرین فرستاده خداست

ج) اگر این کتاب تحریف شده باشد، کتاب آسمانی دیگر یا پیامبری دیگر راه درست را به مردم نشان نخواهد داد و در این حالت، مردم به بیراهه می روند، بدون آنکه تقصیری متوجه آنان بشود .

د) این گمراهی با ساحت اقدس پروردگار جهان ناسازگار، و مخالف حکمت الهی در هدایت بشریت است.

پس قرآن باید از هر نوع تغییر و تحریفی مصون باشد.4

 

 

 

تحریف انجیل

 

چرا خداوند انجیل و تورات را همانند قرآن ، مصون نکرده است؟

در این باره، اشاره به چند نکته شایان توجه است:

نکته اول: ادیان پیشین برای مقطع و برهه ای از تاریخ کارایی داشته و با پیشرفت زمان و تاریخ، باید در آنها تحولاتی حاصل می شد: حفظ آن کتاب ها برای همیشه ضروری نبوده است.                                                                                                                                

نکته دوم: برای حفظ یک متن به صورت اصلی ،باید شرایط طبیعی چنین امری فراهم باشد. در عصر های گذشته تکامل خط و کتابت به آن میزان نبوده است که بتواند متنی را در بستر خویش و به صورت کامل حفظ کند.

 

نکته سوم: الفاظ و جملات تورات و انجیل دارای خصوصیت ویژه و متمایز از سایر کلمات، اعم از کلمات بشر و روایات قدسی نداشت و به عنوان معجزه صادر نگشته بود، بلکه پیام هایی بود جهت هدایت انسان ها؛ معجزه حضرت موسی، ید بیضا و عصا بود و معجزه حضرت عیسی علیهم السلام مرده زنده کردن و مریض شفا دادن بود. برخلاف قرآن که همین الفاظ و آیات و سوره ها، جایگاه معجزه و خارق العاده ای داشت و دارد.                                            

 

نکته چهارم: دین حضرت موسی و عیسی به عنوان دین آخر مطرح نبودند، در این صورت طبیعی است که اگر تحریفی صورت بگیرد، راه اصلاح آن توسط شریعت بعدی ممکن است، بر خلاف اسلام و قرآن که به عنوان دین آخر و کامل ترین ادیان مطرح است. حضرت رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرمودند:

«فَضلُ القُرآنِ عَلی سائِرِالکَلامِ کَفَضلِ اللهِ عَلی خَلقِهِ؛ برتری قرآن بر سایر سخنان، همانند برتری خداوند است بر بندگانش». (جامع الاخبار،47)

 

نکته پنجم: شاید حکمت و اراده الهی بر این است که تا آخر الزمان یک کتاب معتبر آسمانی بیشتر در دست بشر نباشد تا همه بر گرد یک محور جمع َگردند. به همین دلیل، دیگر کتاب های آسمانی تحریف شد و تنها قرآن مصون از تحریف باقی ماند.5

 

پیدایش خط عربی

«قُرْآناً عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي‏ عِوَجٍ‏ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُون‏؛ قرآنی عربی است بدون كجی، باشد تا تقوا پیشه كنند». (زمر، 28)


«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُم‏؛ ما پیامبران را نفرستادیم؛ مگر با زبان قوم خودشان تا با ایشان سخن بگویند». (ابراهیم،4)

 

اثری به دست نیامده است که بر آشنایی عرب حجاز به کتابت و خط در گذشته دور دلالت داشته باشد.آنان اندکی پیش از ظهور اسلام با خط و کتابت آشنا شدند. علت آن که کتابت و خط در میان عرب حجاز رایج نبوده، زندگی بدوی آنان بوده است. آنان همواره در حال کوچ کردن و رفت و آمد یا جنگ و غارت به سر می برده اند. این قبیل اشتغالات، آنان را از تفکر درباره صنایع و از جمله کتابت که از صنایع مدنیت و شهر نشینی است، باز می داشت. جز برخی از آنان که به منظور تجارت به شام و عراق سفر می کردند، رفته رفته تحت تاثیر مردم متمدن آن مناطق قرار گرفتند و متخلق به اخلاق آنان شدند و خط و کتابت را به عاریت از آنان گرفتند. از این رو با خط نبطی یا سریانی آشنا شدند و این دو نوع خط تا پس از فتوحات اسلامی در عرب باقی و معروف بود. از خط نبطی، خط نسخ به وجود آمد که امروز نیز شناخته شده و باقی است و از خط سریانی خط کوفی پیدا شد که خط حیری نامیده می شد. یعنی به «حیره» که شهری قدیمی و عربی در مجاورت کوفه است، منسوب بود، زیرا تغییر و تحول در خط سریانی در حیره رخ داد و پس از بنای کوفه و انتقال تمدن عرب به این شهر، اسم آن به خط کوفی تغییر کرد. این خط، زمانی طولانی میان عرب معروف و متداول بود. خط نبطی را که به خط نسخ تبدیل شد، عرب ها در اثنای سفر تجارت خود به شام، از«حوران» آموختند. اما خط حیری و یا کوفی را از عراق گرفتند. عرب ها هر دو خط را نخست در نامه ها و نوشته های عادی و سپس در نوشته های مهم، مانندقرآن و حدیث به کار گرفتند.

یک دلیل بر آنکه خط کوفی تحول یافته خط سریانی است، آنکه عرب به جای «کتاب»می نوشتند «کتب» (بدون الف) و نیز به جای «رحمان» می نوشتند «رحمن». این از ویژگی های خط سریانی است که الف ممدود را در اثنای کلمات نمی آورند. موقع ظهور اسلام خط و کتابت میان عرب حجاز رایج نبود. تنها معدودی کمتر از بیست نفر با خط و نوشتن آشنا بودند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) آنان را برای کتابت وحی استخدام کرد و مسلمانان را به آموختن خط و کتابت تشویق نمود. و روز به روز، تعداد کسانی که کتابت را می آموختند،رو به فزونی نهاد.دو خط نسخ و کوفی میان مسلمانان باقی مانده و رواج یافت.مسلمانان نسبت به دگرگونی و تحسین و تزیین آن دو خط کوشیدند، تا آن که ابن مقله، در آغاز قرن چهارم هجری، در زیبایی خط نسخ کوشید و خط نسخ را به حد اعلای کمال خود به گونه ای که هم اکنون متداول است، رسانید.

با گذشت زمان خط کوفی-بر خلاف خط نسخ-سیر قهقرایی داشت. این خط حدود دو قرن رواج داشت. سپس از میان رفت و از آن پس مصحف ها با خط زیبای نسخ نوشته می شد.

اول کسی که نقطه را در مصحف به کار برد

خطی را که عرب ها از سریانی و نبطی اقتباس کردند، بدون نقطه بود و خطوط سریانی تا امروز نیز بدون نقطه است. عرب ها تا نیمه قرن اول، خطوط اقتباسی را بدون نقطه می نوشتند . از این پس خط عربی دوره جدید خود را آغاز می کند. دوره ای که نقطه و علایم حرکات کلمه وارد خط می شود. زمانی که حجاج بن یوسف ثقفی از جانب عبد الملک بن مروان (86 - 75) حاکم عراق بود، مردم با کاربرد نقطه آشنا شدند و حروف نقطه دار را از بی نقطه مشخص ساختند. این کار به وسیله یحیی بن یعمر و نصر بن عاصم، شاگردان ابوالاسود دئلی متداول گردید.

علت این عمل وجود «موالی» بود که در این زمان تعداد آنان رو به گسترش نهاده بود و سرزمین اسلامی پر بود از کسانی که با لغت عرب بیگانه بودند. برخی از آنان در زمره دانشمندان و قراء به شمار می آمدند، در حالی که زبان آنان عربی نبود و ناگزیر انحرافاتی در تلفظ آنان وجود داشت. از این رو تغییراتی در قرائت رخ می داد که جامعه اسلامی را نگران ساخت. ابو احمد عسکری گزارش می دهد: مردم چهل و اندی سال تا زمان عبدالملک بن مروان با قرآن عثمانی سر و کار داشتند. سپس تغییرات فراوانی در قرائت قرآن رخ داد، این تغییرات بیشتر در عراق گسترش یافت. حجاج بن یوسف، نگرانی خود را از این امر به کتاب و نویسندگان خود اظهار کرد و از آنان خواست که برای حروف مشابه هم، علایم و نشانه هایی وضع کنند تا تشخیص آنها از یکدیگر ممکن باشد.گفته شده است که نصر بن عاصم، این امر را به عهده گرفت و نقطه گذاری را در حروف به کار برد.

استاد زرقانی می گوید : « اولین کسانی که نقطه را در مصحف به کار بردند، یحیی بن یعمر و نصر بن عاصم، شاگردان ابوالاسود دئلی بودند».

 

 

شکل حرکات و نشانه گذاری

خط عربی علاوه بر آنکه در ابتدا از نقطه خالی بود، شکل (علایم حرکات حروف و کلمات)، نشانه و علامت نیز نداشت. و طبعاً مصحف نیز از هر علامتی که نشان دهنده حرکت کلمه و اعراب آن باشد، عاری بود. در ابتدای صدر اسلام، مسلمانان قرآن را در حفظ داشتند و با توجه به کثرت و عرب بودن حافظان قرآن، بالطبع قرآن را که به زبان آنان بود، صحیح می خواندند. بنابراین قرآن از خطا مأمون و مصون بود. به خصوص که مسلمانان به قرآن عنایت فراوان داشتند و آنان قرآن را از بزرگانی که به زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) نزدیک بودند، فرا می گرفتند و امکانات حفظ و ضبط قرآن به گونه صحیح، در آن زمان موجود بود. اما در پایان قرن اول که مسلمانان غیر عرب جامعه اسلامی فزونی یافت و با زبان عربی بیگانه بودند، به وضع علایم و نشانه هایی برای کلمات قرآن، نیاز مبرم پیدا شد. تا بدین وسیله از خطاها و اشتباهات در خواندن قرآن، جلوگیری به عمل آید.

مثلاً هر عربی، طبعاً کلمه کتب را در آیه «كَتَبَ‏ رَبُّكُمْ‏ عَلى‏ نَفْسِهِ‏ الرَّحْمَة» به صورت معلوم و همین کلمه را در آیه «كُتِبَ‏ عَلَيْكُمُ‏ الصِّيام‏» به شکل مجهول می خواند. درحالی که غیر عرب تشخیص نمی داد که این کلمه معلوم است یا مجهول. کما اینکه ابوالاسود شنید که کسی کلمه «رسوله» در آیه «أَنَّ اللَّهَ بَري‏ءٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ وَ رَسُولُه‏» به کسر لام می خواند که در این حالت، معنای آن این است که خداوند از مشرکان و پیامبرش بیزار است. ابوالاسود با شنیدن این غلط فاحش گفت: «تصور نمی کردم که کار مردم به این جا رسیده باشد» و لذا به زیاد بن ابیه که در آن زمان حاکم کوفه بود (53 - 50) مراجعه کرد و چگونگی جریان را با او در میان گذاشت. ابوالاسود به نویسنده مذکور گفت : «هر حرفی را که من با گشودن دهان ادا کردم (مفتوح خواندم)، نقطه ای بر بالای آن حرف بگذار و اگر دهان خود را جمع کردم (حرف را به ضمه خواندم) نقطه ای در جلوی آن حرف قرار بده و اگر حرفی را کسره خواندم، نقطه ای در زیر آن حرف بنویس» . ابن عیاض اضافه می کند که ابوالاسود به نویسنده گفت: « اگر حرفی را با غنه ادا کردم آن را با دو نقطه مشخص کن و او همین کار را انجام داد». از این پس، مردم این نقطه ها را به عنوان علایمی برای نشان دادن حرکات حروف و کلمات به کار بردند، ولی بیشتر این نقطه ها را با رنگی غیر از رنگی که خط مصحف با آن نوشته شده بود، می نوشتند و غالبا این رنگ قرمز بود.

پس از آنکه نصر بن عاصم نقطه را برای تشخیص حروف نقطه دار از حروف بی نقطه در مصحف به کار برد، نقطه های سیاه به نقطه های رنگی تبدیل شد تا نقطه هایی که لامت حرکت بوده با نقطه هایی که علامت اعجام است، اشتباه نشود و این دو نوع نقطه از یکدیگر تمیز داده شوند.

 

 

آخرین تغییرات تکمیلی

جلال الدین سیوطی گفته است: «در صدر اول، نشانه حرکات حروف به صورت نقطه بوده است. نقطه اول حروف علامت فتحه و نقطه آخر حروف علامت ضمه و نقطه زیرین حروف علامت کسره به شمار می آمده است.

علایمی که هم اکنون برای بیان حرکات حروف متداول است و ماخوذ از حروف می باشد، از ابتکارات خلیل بن احمد است. در این روش علامت فتحه عبارت است از شکل مستطیلی که در بالای حروف گذارده می شود و علامت کسره به همین شکل و در ذیر حروف به کار می رود. علامت ضمه واو کوچکی است در بالای حرف و تنوین بر حسب مفتوح بودن و یا مکسور بودن و یا مضموم بودن، به وسیله دو علامت از نوع خود مشخص می شود». سیوطی اضافه می کند: « اولین کسی که همزه و تشدید را وضع کرد، خلیل بن احمد بود». در طول زمان، عنایت و توجه مسلمانان به قرآن بیشتر می شد و مسلمانان تغییراتی در خط و رسم آن ایجاد می کردند و در پایان قرن سوم بود که رسم الخط قرآن به حد اعلای زیبایی خود رسید، مردم در نوشتن قرآن با خطوط زیبا و به کاربردن علایم و نشانه ها بر یکدیگر پیشی می گرفتند. تا آن جا که سر حرف «خ» را به عنوان علامت سکون حرف به کار بردند. این عمل اشاره به آن داشت که حرف ساکن، اخف از حرف متحرک است. و برخی سر حرف «م» را برای علامت ساکن انتخاب کردند. برای حروف مشدد، علامت سه دندانه و برای الف های وصل، سرحرف «ص» معین شد. همچنین صنعت خط و حاشیه نگاری رو به پیشرفت گذاشت و با ظرافت خاصی در مصحف ها به کار برده شد.

 

 

قرآن در مراحل تکاملی خود

قرآن از صدر اول، به خصوص از ناحیه کتابت و زیبایی خط ، با گذشت زمان سیرتکاملی داشته است . خطاطان بزرگ ، در زیبایی قرآن و تکمیل خط آن، سهم به سزایی داشته اند. نخستین کسی که در راه تکمیل کتابت مصحف و زیبایی خط آن قدم برداشت، خالد بن ابی الهیاج از اصحاب امیر المؤمنین علیه السلام بود که در حدود سال صدم هجری در گذشته است. او به خوشنویسی و داشتن خط زیبا معروف بود.گفته اند که سعد، مولا و حاجب ولید، وی را برای کتابت مصحف و شعر و اخبار دردربار ولید بن عبد الملک (96 - 86) استخدام کرد. او کسی است که پس از تجدید بنا و توسعه مسجد نبوی در مدینه، به دست عمر بن عبد العزیز، سوره شمس را باطلا برمحراب آن مسجد نوشت. این تجدید بنا به سال 90 هجری پایان یافت.

عمر بن عبد العزیز از خالد خواست که مصحفی با همین خط برای او بنویسد و او مصحفی را با زیبایی تمام نوشت. عمر بن عبد العزیز آن را پذیرفت و بر او آفرین گفت. اما خالد مبلغ زیادی را برای انجام این کار می خواست که عمر از پرداخت آن خودداری کرده و مصحف را به او پس داد. محمد بن اسحاق (ابن الندیم) می گوید: «مصحفی را به خط خالد بن ابی الهیاج ازاصحاب علی علیه السلام دیدم. این مصحف در مجموعه خطوط تاریخی محمد بن الحسین معروف به ابن ابی بعره بود که پس از او به عبد الله بن حانی رسید».

خطاطان تا اواخر قرن سوم هجری مصحف ها را با خط کوفی می نوشتند. از این پس، در اوایل قرن چهارم، خط زیبای نسخ جای خط کوفی را گرفت. اولین مصحف به خط نسخ، به دست خطاط معروف محمد بن علی بن الحسین بن مقله ( 328 - 272 ) نوشته شد. گفته شده است: وی اولین کسی است که به خط ثلث و نسخ نوشت. او که در علم هندسه تخصص داشت، با رسم حروف هندسی و بنانهادن قواعد و اصول آن، خط عربی اسلامی را تغییر داد و بدان زیبایی بخشید.

این کار منحصر به اوست و تاکنون در میان امت اسلامی خطاطی با این مهارت یافت نشده است. تعدادی از مخطوطات تاریخی، مانند مصحف موجود در موزه هرات در افغانستان منسوب به اوست و گفته اند که او دو بار قرآن را نوشت.

خط نسخ عربی در قرن هفتم هجری، به دست یاقوت بن عبد الله موصلی (متوفای 689) به حد اعلای کمال خود رسید. او با خط زیبای خود هفت مصحف نوشت. این مصحف ها با انواع خطوط نوشته شده بود و پیش وای دیگرنویسندگان قرار گرفت. (27) کلیه مصحف ها تا قرن یازدهم هجری بر شیوه خط یاقوت نوشته می شد. در اول قرن دوازدهم ترک های عثمانی، به خصوص پس از فتح مصربه دست سلطان سلیم، خط عربی اسلامی را مورد توجه قرار دادند و به دست خطاطان فارسی که در امپراتوری عثمانی خدمت می کردند، در پیش برد و تکمیل این خط کوشیدند. سلطان سلیم تمام خطاطان، نقاشان و هنرمندان را در پایتخت خود گرد آورد. اینان انواع جدیدی از خطوط عربی، مانند خط رقعی، خط دیوانی، خط طغرایی و خط اسلامبولی را پدید آوردند که همچنان در نوشته ها متداول است .6

 

مؤسسه نورالیقین

مرکز آموزش تفسیر و علوم قرآنی

 

پی نوشت:
1. قرآن شناسی، صالح قنادی، ص127.
2. تحریف ناپذیری قرآن، فتح الله نجار زادگان، ص23.
3. علوم قرآنی، محمد هادی معرفت، ص372.
4. تحریف ناپذیری قرآن، فتح الله نجارزادگان، ص34.
5. قران شناسی، صالح قنادی، ص137.
6. علوم قرآنی، محمد هادی معرفت، ص154.

تصویر امنیتی

تصویر امنیتی جدید

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به موسسه نورالیقین می باشد

نقل مطلب فقط با ذکر منبع جایز می باشد