تجزیه و ترکیب آیه ۲۷ سوره بقره

create سعادتمند forum اضافه کردن دیدگاه جدید remove_red_eye 4232 خواندن

 

 

 

 «الَّذِینَ ینقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یوصَلَ وَیفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُوْلَئِكَ هُمْ الْخَاسِرُونَ (27)»

 

 الَّذِینَ :

 

تجزیه: موصول اسمی، موصول خاص، برای جمع مذكر، مفردش الّذی، معرفه، مبنی، غیرمتصرف، جامد، الف و لامش زایده لازمه
تركیب: اسم موصول، مبنی بر فتح، محلاً منصوب، بدل از (الفاسقین)

 

ینقُضُونَ 

 

تجزیه: فعل مضارع، صیغة جمع مذكر غایب، ثلاثی مجرد، از ماده نقض، سالم، متعدی، معلوم، معرب، متصرّف
تركیب: فعل مضارع مرفوع به ثبوت نون       واو: ضمیر متصل، مبنی، محلاً مرفوع،‌ فاعل

 

عَهْدَ 

 

تجزیه: اسم ثلاثی مجرد، بر وزن فَعْل، مصدر ثلاثی مجرد، از ماده عهد، سالم، منصرف، متصرف، جامد، معرب، معرفه به اضافه
تركیب: مفعول به و منصوب به فتحه ظاهری

 

اللَّهِ 

تجزیه: علم است برای ذات باری تعالی، به عقیدة اكثر صرفیون جامد و به عقیدة بعضی مشتق است، مفرد مذكر مجازی، منصرف، معرفه، معرب، غیرمتصرف، در اصل (الاله) بوده به معنای اسم مفعول یعنی معبود، الف و لام آن زایده لازمه به منظور تفخیم و تعظیم، (اله) اسم ثلاثی مزید بر وزن فِعال، از ماده (أله) یا (وله)، بنابر قول اول مهموز الفاء و بنابر قول دوم مثال واوی.
تركیب: مضاف الیه و مجرور به كسر ظاهری

 

مِنْ 

 

تجزیه: حرف جر، مبنی، عامل، مختص به اسم
تركیب: حرف جر، مبنی بر سكون، محلی از اعراب ندارد

 

بَعْدِ 

 

تجزیه: اسم زمان و اسم ثلاثی مجرد، بر وزن فَعْل، از ماده بعد، سالم، منصرف، غیرمتصرف، معرب، جامد
تركیب: اسم مجرور به حرف جر «مِنْ»، علامت جر: كسره ظاهری

(مِنْ بَعْدِ) جار و مجرور، متعلق به (َنقُضُونَ)

 

مِیثَاقِِ 

 

تجزیه: اسم ثلاثی مزید، مصدر میمی، از ماده وثق، مثال واوی، منصرف، متصرف، مشتق، معرب، معرفه به اضافه، مفرد مذكر، بر وزن مِفْعال [در اصل (مِوْثاق) بوده «واو» به «یاء» قلب شده است.]
تركیب: مضاف الیه برای (بَعْد)، مجرور به كسره ظاهری

 

ـهِ 

 

تجزیه: ضمیر متصل به هر سه قسم كلمه، برای مفرد مذكر غایب، مبنی، غیرمتصرف، جامد، معرفه
تركیب: ضمیر متصل، لفظاً مبنی و محلاً مجرور، مضاف الیه برای (میثاق)

 

 

وَ

 

تجزیه: حرف عطف، مبنی، غیرعامل 
تركیب: واو عاطفه، مبنی بر فتح، محلی از اعراب ندارد

 

 

یقْطَعُونَ 

 

تجزیه: فعل مضارع، صیغه جمع مذكر غایب، ثلاثی مجرد، از ماده قطع، سالم، متعدی، معلوم، معرب، متصرف
تركیب: فعل مضارع مرفوع به ثبوت نون     واو: ضمیر متصل، مبنی، محلاً مرفوع، فاعل

 

مَا 

 

تجزیه: موصول اسمی، موصول مشترك، مبنی، معرفه، جامد، غیرمتصرف
تركیب: مای موصولی، مبنی بر سكون، محلاً منصوب، مفعول به

 

أَمَرَ 

 

تجزیه: فعل ماضی، صیغه مفرد مذكر غایب، ثلاثی مجرد، از ماده أمر، مبنی، متصرف، معلوم، متعدی، ناسالم، مهموز الفاء
تركیب: فعل ماضی، مبنی بر فتح

 

اللَّهُ 

 

تجزیه: مثل قبل
تركیب: فال و مرفوع به ضمه ظاهری

 

بِـ

 

تجزیه: حرف جر، مبنی، عامل، مختصّ به اسم
تركیب: باء جارّه، مبنی بر كسر، محلی از اعراب ندارد

 

ـه

 

تجزیه: ضمیر متصل به هر سه قسم كلمه، برای مفرد مذكر غایب، مبنی، غیرمتصرف، جامد، معرفه
تركیب: ضمیر متصل، لفظاً مبنی و محلاً مجرور به حرف جرّ «باء»

(بِهِ) جار و مجرور، متعلق به (أمَرَ)

 

أَنْ 

 

تجزیه: حرف مصدری ناصب، مبنی، عامل
تركیب: أنْ مصدریه ناصبه، مبنی بر سكون، محلی از اعراب ندارد

 

یوصَلَ

 

تجزیه: فعل مضارع، صیغه مفرد مذكر غایب، ثلاثی مجرد، از ماده وصل، معتل، مثال واوی، متعدی، مجهول، معرب، متصرف
تركیب: فعل مضارع مجهول و منصوب به اَنْ ناصبه، علامت نصب: فتحه ظاهری «هو» مستتر محلاً مرفوع، نایب فاعل است.

أَنْ یوصَلَ در تحویل مصدر و بدل است از ضمیر مجرور (به) بنابراین تقدیرش چنین است:
(وَیقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ)

 

وَ

 

 تجزیه: حرف عطف، مبنی، غیرعامل
تركیب: واو عاطفه، مبنی بر فتح، محلی از اعراب ندارد

 

یفْسِدُونَ 

 

 

تجزیه: فعل مضارع، صیغه جمع مذكر غایب، ثلاثی مزید، از باب افعال، از ماده فسد، سالم، متعدی، معلوم، معرب، متصرف
تركیب: فعل مضارع مرفوع به ثبوت نون  واو: ضمیر متصل، مبنی، محلاً مرفوع، فاعل

 


فِی 

 

تجزیه: حرف جرّ، مبنی، عامل، مختص به اسم
تركیب: حرف جرّ، مبنی بر سكون، محلی از اعراب ندارد

 

الْأَرْضِ 

 

تجزیه: ال: الف و لام تعریف عهد خارجی، مبنی، غیرعامل، مختص به اسم
أرض: اسم ثلاثی مجرد، بر وزن فَعْل، اسم ذات یا عین، از ماده أرض، ناسالم، مهموز الفاء، منصرف، متصرف، جامد، معرب، مفرد، مؤنث مجازی، معرفه به الف و لام
تركیب: اسم مجرور به حرف جرّ «فی»، علامت جر: كسره ظاهری
(فِی الْأَرْضِ) جار و مجرور، متعلق به (یفْسِدُونَ)

 

أُوْلَئِكَ 

 

 

تجزیه: اُولاءِ: اسم اشاره مشترك، برای جمع مذكر و مؤنث، معرفه، مبنی بر كسر، جامد، غیرمتصرف
كَ : حرف خطاب، مبنی بر فتح
تركیب: اسم اشاره، لفظاً مبنی و محلاً مرفوع، مبتدای اول

 

هُمْ 

 

تجزیه: ضمیر منفصل، برای جمع مذكر غایب، معرفه، غیرمتصرف، جامد، مبنی
تركیب: ضمیر منفصل، مبنی بر سكون، محلاً مرفوع، مبتدای دوم [یا ضمیر فصل است و محلی از اعراب ندارد]

 

 

الْخَاسِرُونَ

 

تجزیه: ال: الف و لام موصول اسمی به معنای الّذین، مبنی، غیرعامل، مختص به اسم
خاسِرُونَ: اسم ثلاثی مزید، اسم فاعل، جمع مذكر سالم، مفردش خاسِر، از ماده خسر، سالم، منصرف، متصرّف، مشتق، معرب، معرفه به الف و لام
تركیب: خبر برای (هُمْ) و مرفوع به (واو)

(هُمْ الْخَاسِرُونَ) این جمله محلاً مرفوع، خبر است برای (اولئك)

 

 

اعراب جملات آیه:

 

1- ینْقُضُونَ: جملة صله برای موصول (الّذینَ)، محلی از اعراب ندارد.

2- یقْطَعُونَ: معطوف است بر صله، محلی از اعراب ندارد.

3- یفْسِدُونَ: معطوف است بر صله، محلی از اعراب ندارد.

4- اولئك هم الخاسِرُونَ: جملة مستأنفه، محلی از اعراب ندارد.

5- هُمُ الخاسِرُونَ: محلاً مرفوع، خبر است برای (اولئِك).

 

 

 تنظیم کننده: گروه صرف و نحو نورالیقین

 

 

تصویر امنیتی

تصویر امنیتی جدید

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به موسسه نورالیقین می باشد

نقل مطلب فقط با ذکر منبع جایز می باشد