مقدمه

create سعادتمند forum اضافه کردن دیدگاه جدید remove_red_eye 1428 خواندن

 

تاریخچه تقلید

تقلید در اصل به معني پیروی و دنباله‌روي است و در شریعت اسلامی به معني اجراي حکمي است که مرجع تقلید بيان مي‌کند.

عموماً گفته مي‌شود تقليد در اصول دین جايز نيست و بايد با تحقيق به آنها رسيد، ولي در احکام اغلب اوقات بايد از شخص متخصص که به او مجتهد جامع‌الشرايط یا مرجع تقلید مي‌گويند تقليد نمود. حقیقتِ تقلید رجوع غیر متخصص به متخصص و افراد مطمئن، روش جاری خردمندان جوامع بشری بوده است. از این رو نمی توان برای آن مبدئی زمانی تصور کرد، زیرا این رجوع لازمه هر جامعه پیشرفته و متمدنی است که مردم آن، در آنچه نمی دانند، براساس نظر متخصص و کارشناس عمل می کنند و این سیره عملی خردمندان، همواره بوده است و خواهد بود. در تعيين حوزه لزوم تقليد، اختلاف نظر وجود دارد. و به معناي پيروي از فقيه و مجتهد جامع الشرايط است.

 

 

اجتهاد در لغت

 

اجتهاد در لغت به معنای تلاش و کوشش تا سرحد توانایی است به گونه ای که با تحمل رنج و سختی همراه باشد و در اصطلاح فقهی عبارت است از به کار بردن تلاش و کوشش در راه به دست آوردن احکام شرعی از راه ها و منابع معمول و متعارف در نزد فقیهان شیعه که همان قرآن، سنت، عقل و اجماع است.

 

 

تقلید در لغت

 

تقليد مصدر عربي باب تفعيل از مادّه «قَلَد»، و در لغت به معناي چيزي را ملازم کسي يا شخصي قرار دادن ( لسان‌العرب، ج ۱۱، ص ۲۷۶) و گردن نهادن به کاري است( کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم ،ج1،ص500) اين واژه در اصطلاح فقهي به معناي التزام به عمل و گفتار مجتهد معين است(عروةالوثقي، ج ۱، ص ۴) البته اين واژه در متون فقهي در مبحث حج به معناي «علامتي بر گردن قرباني آويختن تا معلوم شود براي قرباني در حج است» هم به کار رفته است( لسان‌العرب، ج ۱۱، ص ۲۷۶، «قلد»؛ زبدةالبيان، ص ۳۸۰)

 

 

تعریف تقیلد

 

در تعریف تقلید حضرت امام خمینی(ره) در تحریرالوسیله می فرمایند: تقلید به معنای پیروی و دنباله روی است و در اصطلاح فقهی عبارت است از عمل کردن به آنچه مجتهد در مسائل شرعی فتوا می دهد. در منابع اصولي و فقهي دو گونه تعريف براي تقليد مطرح شده شماري از فقها تقليد را امري متمايز از عمل کردن به حکم شرعی و آن را اخذ فتواي مجتهد يا پذيرفتن آن يا التزام داشتن به آن تعريف کرده‌اند. در برابر، بيشتر فقها ماهيت تقليد را همان پيروي عملي از فتواي مجتهد دانسته‌اند.

 

 

سن تقلید

 

 بر هر مسلماني واجب است زماني که به سن تکليف رسيد براي خود مرجع تقليدي انتخاب و از احکام دين طبق دستور او پيروي کند، سن بلوغ براي پسران ۱۵ سال قمري و براي دختران ۹ سال قمري است.

 

 

تقلید در عصر رسول خدا (ص)

 

در زمان حیات رسول خدا (ص) نیز پیروی مردم از اهل علم، عملی رایج و پسندیده بود و این مطلب از آیاتی مانند آیه شریفه «نفر» به دست می‌آید: «فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ »   « چرا از هر گروهی از آنان طایفه‌ای کوچ نمی‌کند تا در دین آگاهی یابند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود، آنها را بیم دهند شاید (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسد و خودداری کند». (1)

 

آیه یادشده می‌تواند شاهد بر مدعای مزبور باشد؛ زیرا بر اساس آن، برخی از مسلمانان سرزمین‌های مختلف، برای تفقه و فراگیری دین، به محضر رسول خدا (ص) می‌آمدند و آن‌گاه برای انذار مردم و بیان احکام الهی به شهرهای خود بازمی‌گشتند و مردم نیز نظر آنها را به کار می‌بستند، گاه پیامبر(ص) برای آموزش احکام شرعی به مردم افرادی را به سرزمین‌های اسلامی می‌فرستادند و آنان احکام شرعی و سنت پیامبر(ص) را به دیگران انتقال می‌دادند؛ اما در پاره‌ای از موارد، خود احکامی را استنباط کرده و آنها را به مردم آموزش می‌دادند.(2) مردم نیز بر طبق آن آموزه‌های استنباط شده عمل می‌کردند و این چیزی غیر از تقلید اصطلاحی نیست و از همین روست که فقیهان از آیه یادشده افزون بر وجوب اجتهاد، وجوب تقلید را نیز استفاده کرده‌اند.

 

 

تقلید در شیعه

 

تقليد در مذهب شيعه از عصر امامان آغاز شد. آنان پيروانشان را به راويان حدیث ياران نزديک خود، ارجاع مي‌دادند و گاهي ياران خود را به حضور در مساجد و مراکز عمومي براي فتوا دادن و ارشاد مردم تشويق مي‌نمودند. ظهور تقليد در عصر امامان و تشويق آنان به اين امر، بعلت فاصله زياد ميان شهرها، فراهم نبودن امکانات ضروري براي مسافرت مردم و در نتيجه دشواري دسترسي به امام يا دسترسي نداشتن به وي، عاملِ تقيه در بسياري موارد و بالاخره پديد آمدن مشکلات شخصي و عسر و حرج براي امامان در صورت مراجعه مستقيم مردم به آنها بود.

به نظر مي‌رسد سابقه پژوهش درباره اجتهاد و تقليد به عصر تدوين علم اصول و فقه برمي گردد. اين موضوع در کتاب هاي اصولي امامي، از زمان نگارش الذريعه الي اصول الشريعه (تأليف سید مرتضی علم الهدي، متوفي ۴۳۶) تا عصر حاضر، بررسي شده است. در کتب فقه استدلالي نيز گاه برخي مباحث مربوط به تقليد، ضمن بررسي شرايط فقيه جامع‌الشرايط، بيان مي‌شود. از قرن دهم به بعد، آثار مستقلي در اين باره با عنوان الاجتهاد و التقليد يا عناوين ديگر نگاشته شد و پس از شيخ انصاري آغازشدن رساله‌هاي عملي با اين مبحث رواج يافت. از زمان تأليف کتاب العروةالوثقي، اثر سيد محمدکاظم طباطبائي يزدي (متوفي ۱۳۳۷) نيز مباحث اجتهاد و تقليد در ابتداي کتب فقهي مطرح گرديد.

در دوران امامان معصوم (س)، مردم افزون بر پیروی از معصومان (س)، در شرایطی خاص از فقیهان شیعه نیز پیروی می‌کردند و امامان معصوم (س) نیز این کار را اجازه می‌دادند. (3) این حقیقت در روایات فراوانی بیان شده است که ما به دو نمونه بسنده می‌کنیم:

 

1- امام صادق (ع) به معاذ بن مسلم نحوی فرمود: به من خبر رسیده است که در مسجد جامع می‌نشینی و فتوا می‌دهی (بلغنی أنک تقعد فی الجامع فتفتی الناس؟) پس از آنکه وی پاسخ مثبت داد و شیوه فتوا دادنش را بیان کرد، حضرت در تشویق او فرمودند: «اصنع کذا فإنّی أصنع کذا؛ این چنین انجام بده، من نیز چنین انجام می‌دهم».

 

2- از روایت منسوب به امام حسن عسکری (ع) به دست می‌آید که آن حضرت برای پیش‌گیری از رواج فتواهای خلاف مذهب، جواز تقلید از فقیهان را در چارچوب شروطی قرار داده است تا هر کسی نتواند خود را مصدر و محلّ رجوع مردم قرار دهد، بدین صورت که شیعیان وظیفه دارند از کسی پیروی کنند که از صیانت نفس، توانایی حفظ دین، مخالفت با هوای نفس و اطاعت از اوامر الهی برخوردار باشد:

«فلما من کان من الفقهاء صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً علی هواه، مطیعاً لأمر مولاه، فللعوام أن یقلّدوه» (4)   « از هر فقیهی که دارای صیانت نفس، پاسدار دین خود، مخالف هوای نفس و مطیع امر خدایش باشد، تقلید کنید».

 

 

تقلید در دوران غیبت

 

در عصر غيبت صغرا نياز به تقليد در احکام شرعي بيشتر احساس شد و بنابر توقيعي که از آخرين امام شيعيان امام دوازدهم شیعه نقل شده است، مرجع شناخت احکام در موضوعات جديد را فقيهاني معرفي کرده که داراي شرايطي هستند و مردم بايد از آنها تقليد کنند.

از روایات به دست می‌آید که مردم در دوران غیبت ملزم شده‌اند که با مراجعه به عالمان مذهب اهل‌البیت(س)، احکام شرعی خود را از آنان بپرسند؛ چنان‌که از امام زمان(عج) نقل شده است: «أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلی رواة حدیثنا، فإنّهم حجتي علیکم و أنَا حجةالله »(5)     « اما در حوادث و رویدادهایی که واقع می‌شود به راویان حدیث ما مراجعه کنید که آنها حجت من بر شما و من حجت خدا بر ایشان هستم ». گفتنی است که شیعیان از نقل روایات معصومان(س) از طریق مخالف مذهب، منع نشده‌اند، ولی از عمل به فتوا و نظر مخالف مذهب منع شده‌اند،(6) چنان‌که امام حسن عسگری(ع)  می‌فرماید: «خذوا بما رووا و ذروا ما رأوا »(7)    « آنچه روایت می‌کنند بگیرید و آنچه فتوا می‌دهند، رها کنید».

 

در عصر غيبت کبرا نيز مسئلهٔ تقليد همواره در ميان شيعيان مطرح بوده و در دوره‌هاي گوناگون کمتر در مورد ضرورت داشتن آن ترديد شده، هر چند که در ضوابط و شرايط آن بين اصوليون و اخباريون اختلافاتي وجود داشته است.

پس از دوران غیبت، این سیره در میان شیعیان استمرار داشته است و فقیهان شیعه افزون بر آنکه محلّ رجوع شیعیان بوده‌اند، به موضوع تقلید و استفتا به صورت نظری نیز پرداخته‌اند، چنان‌که به شیخ مفید (متوفای 413) رساله‌ای به نام الرسالة إلی اهل التقلید نسبت داده شده است.(8) سید مرتضی (متوفای 436) افزون بر آنکه در کتاب‌های خود به مباحث فتوا دهنده و استفتا کننده(9) پرداخته، در یکی از رساله‌های خود که مجموعه‌ای به نام رسائل المرتضی، جمع‌آوری شده است. تقلید اصطلاحی را تعریف کرده است.(10)

شیخ طوسی (متوفای 460) نیز در کتاب‌های خود به موضوع تقلید کم و بیش پرداخته(11) و هم در عدّة الاصول به تعریف اصطلاحی تقلید همّت گماشته است.(12) پس از او فقیهان تا کنون به مباحث تقلید پرداخته‌اند. مانند ابن زهره (متوفای 585)،(13) محقق حلّی (متوفای 676)،(14) علامه حلّی (متوفای 726) (15) و ... همه فقیهان شیعه هر یک به گونه‌ای از برخی مباحث قرآنی تقلید نیز سخن گفته‌اند؛(16) هر چند جا داشت که بیشتر به مباحث قرآنی بپردازند.

 

 

تقليد در مذهب اهل تسنن

 

سیره رجوع به متخصص، در میان اهل سنت نیز جریان داشته است و مسلمانان سنی مذهب برای دریافت احکام به عالمان خود مراجعه می‌کردند و فقیهان اهل سنت نیز افزون بر پاسخ‌گویی مردم، به مباحث نظری تقلید نیز به تفصیل پرداخته‌اند؛ چنان‌که ابن حزم (متوفای 456) در کتاب الاحکام، بابی تحت عنوان «فی ابطال التقلید» باز کرده است (17) و ابواسحاق شیرازی (متوفای 476)،(18) غزّالی (متوفای 505)،(19) فخر رازی (متوفای 606)،(20) آمدی (متوفای 631) (21) و ... هر کدام به تفصیل از مباحث تقلید بحث کرده و به گونه‌ای هر چند اندک از مباحث قرآنی بهره گرفته‌اند و پس از آن تا کنون این‌گونه مباحث در میان فقیهان اهل سنّت مطرح است.

تقلید در فقه اهل سنت را به سه دوره اساسی می‌توان تقسیم کرد هر چند برخی آن را چهار دوره دانسته‌اند:

 

1- دوره خلفا و صحایه: در این دوره مذهب معین فقهی، رایج نبود و مردم در مسائل مورد اختلاف به هر یک از صحابه که می‌خواستند مراجعه می‌کردند بی‌آنکه به روش فقهی خاصّی ملتزم باشند.(22)

 

2- دوره ظهور مذاهب فقهی: در این دوره افزون بر راویان حدیث، شخصیت های فقهی فراوانی در مناطق گوناگون پدیدار شدند و به دنبال آن مذاهب مختلف فقهی از جمله مذاهب چهارگانه ظهور کردند. مردم در این دوره به فقیهان مراجعه می‌کردند و آن فقیهان به تدریج مرجعیت دینی یافتند و هر یک مذهبی فقهی خاصی را پایه‌گذاری کردند.(23) این دوره از اوایل قرن دوم تا نیمه قرن چهارم ادامه داشت. (24)

 

3- دوره حصر مذاهب: در پی تعدّد مذاهب فقهی، اختلافات شدیدی میان دانشوران و صاحبان مذاهب پدید آمد و به جهت گسترش رذایل اخلاقی، مانند حسد و خودخواهی، هر یک از دانشوران خود را از کید دیگری در امان نمی‌دیدند، این عوامل سبب زوال روح اندیشه و تفکر و ضعف اعتماد فقیهان به یکدیگر شد.(25) هم‌چنین کثرت مذاهب و وجود اختلاف شدید در میان فقیهان امکان قضاوت در دعاوی را بر اساس مذاهب موجود سلب کرده بود. چه بسا بر اساس مذهبی فقهی عقدی باطل و بر اساس مذهبی همان عقد صحیح بود و یا آنکه بر اساس مذهبی فقهی عملی مشمول مجازات بود و اما بر اساس مذهبی دیگر مجازاتی به همراه نداشت. مجموعه عوامل یاد شده سبب پیدایش فکر  بستن باب اجتهاد و محدودیت مذاهب فقهی شد. هر چند آغاز دقیقی برای این حوادث نمی‌توان نام برد، ولی برخی آن را در فاصله زمانی میان قرن چهارم و هفتم دانسته(26) و برخی زمان حصر مذاهب را سال 365 نقل کرده‌اند. (27)

 

در این دوره از میان مذاهب مختلف فقهی، چهار مذهب (شافعی، مالکی، حنفی وحنبلی) به رسمیت شناخته شدند و پیروی از دیگر مذاهب به پایان رسید، هر چند مذهب داود بن ظاهری تا قرن هشتم ادامه یافت. (28)

دوره انحصاری مذاهب فقهی را دوره تقلید نیز نامیده‌اند؛ زیرا افزون بر توده مردم، فقیهان نیز از مذاهب رسمی پیروی و تنها در محدوده مذاهب اجتهاد می‌کرده‌اند. (29) هم اکنون نیز تقلید از فقیهان چهارگانه دیدگاه غالب و رایج اهل سنّت است. (30)

 

باید دانست در طی قرن‌های گذشته، شخصیّت‌هایی به حاکمیّت تقلید از فقیهان چهار گانه و انحصاری بودن اجتهاد اعتراض کرده‌اند؛(31) مانند ابوالفتح شهرستانی (متوفای 548)، (32) ابواسحاق شاطبی (متوفای 790) (33) و سیوطی (متوفای 911) نیز کتابی در ردّ انسداد باب اجتهاد نگاشته است.(34) از دانشمندان معاصر نیز، افرادی مانند محمد عبده،(35) رشید رضا(36) و ... به حصر اجتهاد اعتراض کرده‌اند، ولی اعتراض‌های موجود نتوانسته است حاکمیّت عصر تقلید را از بین ببرد و عصر جدیدی را پدید آورد. هر چند می‌تواند نشانه‌هایی از بروز و ظهور عصر جدیدی باشد.(37)

 

 

جواز يا حرمت تقليد از نظر اهل تسنن

 

در ميان اهل سنّت دو ديدگاه اساسي درباره جواز يا حرمت تقليد وجود دارد. برخي فقهاي متقدم تقليد را حرام شمرده‌اند. از امامان مذاهب چهارگانه ( ابو حنیفه و ابو یوسف و مالک بن انس و شافعی و احمدبن حنبل) عدم جواز تقليد نقل شده است. در مقابل، از برخي فقيهان متقدم اهل سنّت، از جمله از فقيه بزرگ حنفي، محمدبن حسن شيباني، جواز تقليد نقل شده است. شافعي نيز در مواردي دليل نظر خود را پيروي از يک صحابي يا تابعي دانسته است. علاوه بر آن از کتاب شافعي و نيز از فقهايي مانند ابن سرّاج، احمد بن حنبل و سفيان ثوري، جواز تقليد عالم از عالم نقل شده است. ابن قيم جوزيه اين اختلاف نظر را اينگونه توجيه کرده که براي عالم، تقليد از ديگري فقط به هنگام ضرورت مجاز است و در ساير موارد جايز نيست. ابن حزم هم تقليد را باطل مي دانسته و پيروان خود و ديگر مذاهب را به اجتهاد فرامي خوانده است.

فقهاي متأخر اهل سنّت قائل به جواز تقليد و وجوب آن براي عامي (غير عالم) هستند، زيرا هر فرد، مکلف به انجام دادن احکام شرعي است و نبودن حجت براي اثبات تکليف، موجب زوال آن و طرد شريعت مي‌شود.


1. توبه، آیه 122.

2- عوالی اللتالی، ج 4، ص 62 ـ 63 . مسند احمد، ج 5، ص 236 و 141.

3- عدة الاصول، ج 2، ص 730 ط ج و نیز ر.ک: الذریعه الی الاصول الشریعه، ج2، ص 796 ـ 797.

4- همان، باب 10، ص 131، ح 20.

5- وسائل الشیعه، (آل البیت)، «باب 10»، ص 131، ح 10 و مستدرک سفینة البحار، ج2، ص 215.

6- جواهرالکلام، ج3، ص 319.

7- وسائل الشیعه، ج 27، «باب 8 از ابواب صفات القاضی»، ص 102، ح 79.

8- رجال النجاشی، ص 399، الذریعة الی اصول الشیعه، ج 11، ص 108 و مقدمه، ص 17.

9- الذریعة الی اصول الشیعه، ج 2، ص 796 و رسائل مرتضی، ج1، ص 38 ـ 43.

10- رسائل مرتضی، ج 2، ص 320.

11- نهایه، ص 233 و الرسائل العشر، ص 103.

12- عدة الاصول، حج 1، ص 80 ط ق.

13- غنیة النزوع الی علمی الاصول و الفروع، ص 9.

14- معارح الاصول، ص 197 و شرایع الاسلام، ج 4، ص 912.

15- معارج الاصول، ص 197 و مبادی الاصول، ص 246.

16- مبادی الاصول، ص 247؛ معارج الاصول، ص 199؛ الرسالة سعدیه، ص 16، معالم الاصول، ص 24 و زیدة الاصول، ص 166 ـ 167 و ... .

17- ابن حزم، الاحکام، ج 1، ص 14.

18- اللمع فی اصول الفقه، ص 348.

19- المستصفی، ص 370.

20- المحصول، ج 6،ص 67.

21- آمدی، الاحکام، ج 4، ص 204.

22- الفوائد المدینه، ص 70، تاریخ حصر اجتهاد، ص 20 ـ 22 و دانشنامه جهان اسلام، ج 7، ص 790.

23- الفوائد المدینه، ص 70ـ 83 و دانشنامه جهان اسلام، ج 7، ص 790.

24- 

25- الاصول العامه، ص 600.

26- حصر الاجتهاد، ص 25.

27- فوائد الاصول، ج 4، ص 135 و الفوائد المدینه، ص 73.

28- الفوائد المدینه، ص 73 و حصر الاجتهاد، ص 24 ـ 25.

29- همان.

30- همان.

31- حصر الاجتهاد، ص 25ـ 26.

32- حصر الاجتهاد، ص 26 و الاجتهاد و التجدید فی التشریع الاسلامی، ص 259.

33- حصر الاجتهاد، ص 26.

34- همان، ص 26 ـ 27 و الاجتهاد و التجدید فی التشریع الاسلامی، ص 94.

35- الاجتهاد التجدید فی التشریع الاسلامی، ص 377 و حصر الاجتهاد، ص 28.

36- حصر الاجتهاد، ص 28 و الاجتهاد فی التجدید فی التشریع الاسلامی، ص 390.

37- از کتاب مبانی و فلسفه تقلید از منظر قرآن، ص 35 ـ 43.

تصویر امنیتی

تصویر امنیتی جدید

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به موسسه نورالیقین می باشد

نقل مطلب فقط با ذکر منبع جایز می باشد